«ایتان هانت»، مامور زبده IMF، پس از قتل تمام تیمش در یک ماموریت لو رفته، مظنون اصلی شناخته میشود. برای پاک کردن نام خود، او فرار میکند و با تیمی خودسر، به دنبال یافتن خائن واقعی در داخل سازمان میگردد. او باید به اطلاعات محرمانهای دست یابد تا ثابت کند قربانی یک توطئه پیچیده شده است.
اکشن · آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
984 عنوان
درست زمانی که جهان خود را برای جشنهای چهارم جولای آماده میکند، تهدیدی از فراسوی ستارگان به زمین میرسد. سفینههای عظیم و ناشناخته بیگانگان در آسمان شهرهای بزرگ جهان ظاهر میشوند و در عرض چند دقیقه، ویرانی بیسابقهای را به بار میآورند. در میان این هرج و مرج و تخریب گسترده، چند نفر شامل «دیوید لوینسون»، دانشمندی برجسته؛ «استیون هیلر»، خلبانی شجاع؛ و «توماس وایتمور»، رئیس جمهور ایالات متحده، تنها امید بشریت برای مقابله با این تهاجم بیرحمانه میشوند.
فیلم اکشن-پلیسی «جانسخت ۳: با انتقام»، با یک انفجار مهیب در شهر نیویورک آغاز میشود که توجه کارآگاه «جان مککلاین» (با بازی «بروس ویلیس») را به خود جلب میکند. یک فرد ناشناس با نام «سایمون» (با بازی «جرمی آیرونز») از طریق تلفن با پلیس تماس میگیرد و «مککلاین» را هدف قرار میدهد و او را مجبور به شرکت در یک سری بازیهای کودکانه، اما با عواقب مرگبار میکند. هر اشتباه «مککلاین» به قیمت جان بیگناهان تمام میشود.
«مخمصه»، داستان رویارویی اجتنابناپذیر یک «گروه سارق حرفهای» است که با برنامهریزیهای دقیق، بزرگترین سرقتهای لس آنجلس را انجام میدهند، و یک «کارآگاه پلیس بیرحم» که با وسواس زیاد به دنبال دستگیری آنهاست. پس از یک سرقت خونین و غیرمنتظره، «کارآگاه» به «گروه سارق» نزدیکتر میشود و یک تعقیب و گریز نفسگیر آغاز میشود که در آن، هر دو طرف میدانند که تنها یکی میتواند پیروز میدان باشد.
در فیلم «سرعت»، شهر لسآنجلس درگیر وحشت ناشی از اقدامات یک بمبگذار حرفهای و روانپریش به نام «هاوارد پین» میشود. او پس از یک عملیات ناموفق برای گروگانگیری در آسانسور، این بار یک اتوبوس پر از مسافر را هدف قرار میدهد و آن را به یک تله مرگبار تبدیل میکند. شرط «پین» برای عدم انفجار، حرکت مداوم اتوبوس با سرعتی بالاتر از ۵۰ مایل بر ساعت است و در صورت کاهش سرعت، فاجعه رخ خواهد داد.
«لئون»، یک آدمکش حرفهای تنها در شهر «نیویورک»، به طور ناخواسته سرپرستی دختری نوجوان به نام «ماتیلدا» را بر عهده میگیرد. وقتی خانوادهی «ماتیلدا» قربانی یک جنایت میشود، او به دنبال پناه گرفتن نزد «لئون» است و میان این دو پیوندی خاص شکل میگیرد.
«گاتهام » خود را برای جشنهای کریسمس آماده میکند، اما تاریکیای جدید بر فراز شهر سایه افکنده است. مرد خبیثی به نام «پنگوئن» که سالها در فاضلابها پنهان بوده، تصمیم میگیرد به سطح شهر بازگردد و برای خود جایگاهی پیدا کند. همزمان، «سِلینا کایل»، دستیار یک سرمایهدار فاسد، پس از یک اتفاق هولناک، به «زن گربهای» مرموز و انتقامجو تبدیل میشود. در این میان، «بتمن» باید نه تنها با این دو شخصیت پیچیده و خطرناک روبرو شود، بلکه با شهروندی نیز مقابله کند که به نظر میرسد «پنگوئن» را قهرمان خود میداند.
«الن ریپلی» بار دیگر خود را در شرایطی کابوسوار مییابد. پس از فرار نفسگیرش از سیارهی بیگانه، کپسول نجات او به سیارهای متروک و تاریک به نام «فایورینا ۳» سقوط میکند؛ سیارهای که تنها ساکنان آن مجرمانی خطرناک و تبعیدشده در یک زندان فوق امنیتی هستند. او تنها بازمانده از همراهانش است و به زودی متوجه میشود که همراه با او، یک موجود بیگانه و مرگبار نیز به این سیاره راه پیدا کرده است. در این محیط خصمانه که هیچ سلاحی در دسترس نیست، «ریپلی» باید با هوش و غریزهی بقای خود برای مقابله با این شکارچی بیرحم مبارزه کند
این فیلم روایت ماجرای «سارا کانر» و پسر نوجوانش «جان کانر» است که بار دیگر با تهدید ماشینهای هوشمند و آیندهای تاریک روبرو میشوند. یک سایبورگ محافظ، شبیه به مدل قبلی که شکست خورده بود، مأموریت دارد تا جان را از دست یک ترمیناتور پیشرفتهتر و قدرتمندتر حفظ کند، در حالی که آنها در تعقیب و گریزی پرتنش، برای بقای بشریت میجنگند.
روزهای تندر؛ فیلمی در ژانر ورزشی اکشن درام به کارگردانی تونی اسکات است. کول تریکل، جوان بی تجربه اما جویای نام و علاقه مند راندن اتوموبیل های مسابقه ای، مورد حمایت تیم دولن قرار می گیرد. از طرف دیگر هری هاگ، راننده سابق، نیز نقش مربی او را به عهده می گیرد. کول رقیبی به نام رودی برنز دارد…
«فرانک دوکس» (وان دام) از اردوگاه آموزشی «آژانس اطلاعات دفاعی» فرار می کند و به هنگ کنگ می رود تا در یک مسابقه ی مخفی ورزش های رزمی شرکت کند…
در نئو-توکیو سال ۲۰۱۹، شهری پسا-آخرالزمانی که از خاکستر جنگ جهانی سوم برخاسته، گروههای موتورسیکلتسوار جوان در خیابانها به رقابت میپردازند. «کاندا»، رهبر یک باند موتورسیکلتسوار، تلاش میکند تا دوست صمیمیاش «تتسوئو» را نجات دهد که پس از یک تصادف با یک آزمایششونده دولتی، قدرتهای روانحرکتی عظیمی به دست آورده است. اما «تتسوئو» به سرعت کنترل قدرتهایش را از دست میدهد و به منبعی از تخریب تبدیل میشود، در حالی که دولت و سازمانهای مخفی در تلاش برای مهار او هستند.
«جان مککلین»، افسر پلیس نیویورکی، در شب کریسمس به جشن شرکت همسرش میرود. ناگهان، گروهی تروریست ساختمان را تصرف کرده و همه را به گروگان میگیرند. «مککلین» که تنها امید نجاتدهندگان است، باید با مهارتهای خود با تروریستها مقابله کرده و افراد بیگناه را نجات دهد.
تیمی از کماندوهای زبده به رهبری «داچ»، برای انجام یک مأموریت نجات مخفیانه وارد جنگلهای انبوه «آمریکای مرکزی» میشوند. پس از کشف شواهدی هولناک از یک قتلعام بیرحمانه، آنها به زودی متوجه میشوند که خودشان تبدیل به طعمه شدهاند. یک شکارچی فرازمینی نامرئی و بسیار پیشرفته، با فناوریهای استتار و سلاحهای مرگبار، آنها را یکی پس از دیگری هدف قرار میدهد.
دانیل همراه مربیش به اوکیناوا می رود تا مربیش به پدر در حال مرگش سری بزند. اما در همین حین مربیِ او با رقیب قدیمیش برخورد می کند و دانیل هم دشمن هایی در آنجا پیدا می کند و…
«الن ریپلی»، تنها بازمانده از مواجههی قبلی با موجودات فضایی، پس از سالها سرگردانی در فضا به زمین بازمیگردد. وقتی ارتباط با مستعمرهنشینان انسانی در همان سیارهی «LV-426» قطع میشود، شرکت «ویلند-یوتانی» او را همراه با گروهی از تفنگداران دریایی به آنجا میفرستد. آنها در سیاره با هزاران «زنومورف» (بیگانه) مواجه میشوند و «ریپلی» که تجربهی نبرد با این موجودات را دارد، باید برای بقا و نجات جان خود و تفنگداران، در نبردی نابرابر و نفسگیر علیه موجی از بیگانگان مبارزه کند.
داستان در مورد مردی است که سالها خون و خونریزی راه می اندازد و قلمروی خود را گسترش میدهد و در اخر عمر خود قصد دارد که اموال خود را بین فرزندانش تقسیم کند که تقسیم ها به مزاق پسر سوم خوش نمی آید، و این موضوع باعث جنگ و خونریزی عظیم میشود...
«دانیل لاروسو»، نوجوان تازهوارد به کالیفرنیا، به سرعت خود را هدف آزار و اذیت گروهی از دانشآموزان کاراته کار مییابد. او که از وضعیت موجود خسته شده، از «آقای میاگی»، سرایدار آپارتمانشان که در خفا استاد هنرهای رزمی است، درخواست کمک میکند. آقای میاگی با روشهای آموزشی نامتعارف و درسهایی فراتر از مبارزه فیزیکی، به دانیل میآموزد که قدرت واقعی نه تنها در توانایی ضربه زدن، بلکه در تعادل، احترام و خودشناسی نهفته است.
همهچیز با فضای دانشگاهی و زندگی نهچندان جدی سه دانشمند آغاز میشود؛ افرادی که بیشتر وقت خود را صرف آزمایشهای عجیب و نظریات خارقالعاده درباره ارواح میکنند. اخراج از دانشگاه باعث میشود آنها به فکر راهاندازی یک کسبوکار غیرعادی بیفتند. خیلی زود، با اجاره یک ایستگاه آتشنشانی فرسوده و خرید تجهیزاتی ابتدایی، خود را برای روبرو شدن با ماجراهای ترسناک و البته خندهدار آماده میکنند.
در سال 1984، «سارا کانر» بهطور ناخواسته هدف یک ربات مرگبار به نام «ترمیناتور» قرار میگیرد که از آینده به زمان حال فرستاده شده تا او را بکشد. این ربات به دستور «اسکای نت»، سیستم هوش مصنوعی قویای که در آینده جنگی علیه انسانها راهاندازی کرده است، به این مأموریت گماشته شده است. اما «کایل ریس»، که یک سرباز انسانی است، به منظور حفاظت از «سارا» و جلوگیری از وقوع آیندهای تاریک از آینده به زمان حال بازمیگردد.
) روایت ماجرای «لوک اسکایواکر» است که پس از نجات جسورانه دوستش «هان سولو» از چنگال «جابا هات»، به همراه شورشیان به سیاره اندور میرود تا ستاره مرگ دوم امپراتوری را نابود کند. در این میان، لوک با چالشهای درونی خود برای بازگرداندن «دارث ویدر» از سمت تاریک نیرو دست و پنجه نرم میکند، در حالی که امپراتور پلید تلهای مرگبار برای او پهن کرده است.
در لس آنجلس سال ۲۰۱۹، شهری غرق در تاریکی نئونها و باران بیپایان، مرز میان انسان و ماشین به طرز خطرناکی در هم آمیخته است. «رپلیکانتها»، موجودات مصنوعی ساخته دست بشر که از نظر فیزیکی غیرقابل تشخیص از انسانها هستند، برای انجام کارهای پرخطر در مستعمرات فضایی به وجود آمدهاند. اما وقتی گروهی از رپلیکانتهای پیشرفته و بسیار باهوش «نکسوس ۶»، با شورشی علیه خالقان خود، به زمین فرار میکنند، «ریک دکارد»، بلید رانر بازنشستهای که وظیفهاش شکار و نابودی رپلیکانتهای فراری است، دوباره به خدمت فراخوانده میشود.
در دوران آشوب و جنگ در کهکشان، امپراتوری بیرحم با «ستاره مرگ»، سلاح فوقالعاده قدرتمند خود، وحشت میآفریند. گروهی از شورشیان شجاع، نقشههای ستاره مرگ را به دست میآورند و به دنبال قهرمانی میگردند تا آنها را در این نبرد یاری کند. سرنوشت، «لوک اسکایواکر» را که در سیاره «تاتویین» زندگی میکند، وارد این ماجرا میکند. او با کمک «اوبیوان کنوبی»، «هان سولو» و «چوباکا» سفری پرماجرا را آغاز میکند تا «شاهزاده لیا» را نجات دهد و با استفاده از نیروی مرموز «جدی»، امپراتوری را شکست دهد و آزادی را به کهکشان بازگرداند.
«راجر تورنهیل»، یک متخصص تبلیغات موفق در نیویورک، به اشتباه به جای یک مأمور دولتی به نام «جورج کاپلن» گرفته میشود. این اشتباه هویت، او را وارد دنیایی از توطئههای بینالمللی، جاسوسی و قتل میکند. «راجر» که بیگناه است، حالا توسط یک سازمان جاسوسی مرموز تحت تعقیب قرار میگیرد که قصد جانش را دارند و در عین حال، توسط پلیس نیز به جرم قتل فردی که هرگز ملاقات نکرده، تحت تعقیب است