چهار جوان با استعداد که در یک پروژه علمی جاهطلبانه شرکت دارند، به صورت تصادفی در معرض انرژیهای کیهانی قرار میگیرند. این اتفاق باعث میشود که هر یک از آنها قدرتهای فوقالعاده و منحصر به فردی پیدا کنند. «رید ریچاردز» میتواند بدن خود را کش دهد، «سو استورم» نامرئی شود و میدانهای نیرو ایجاد کند، «جانی استورم» توانایی شعلهور شدن دارد و «بن گریم» به موجودی سنگی و قدرتمند تبدیل میشود. آنها باید یاد بگیرند که چگونه قدرتهای جدید خود را کنترل کنند و با همکاری یکدیگر، جهان را در برابر تهدیدهای بزرگ محافظت نمایند.
اکشن · آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
984 عنوان
«خشمگین ۷»، ادامهای هیجانانگیز و پر از آدرنالین بر مجموعه فیلمهای پرطرفدار “سریع و خشن” است. در این قسمت، “دومینیک تورتو” (وین دیزل) و تیمش که به دنبال زندگی عادی هستند، درگیر نبردی مرگبار با یک قاتل حرفهای و برادر انتقامجو، “دکارد شاو” (جیسون استاتهام)، میشوند. “شاو” که به دنبال انتقام از تیم “تورتو” به دلیل اتفاقات گذشته است، آنها را در سراسر جهان تعقیب میکند. این فیلم پر از صحنههای تعقیب و گریز با سرعت سرسامآور، درگیریهای نفسگیر و لحظات احساسی عمیق است، بهویژه به دلیل حضور “برایان اوکانر” (پل واکر) در یکی از آخرین نقشآفرینیهایش، که به آن ابعادی خاص میبخشد. “لوک هابز” (دواین جانسون) نیز در این ماجرا آنها را همراهی میکند.
مأمور «جیمز باند» در پی یک پیام رمزآلود، به دنبال سرنخی از یک سازمان جنایتکار جهانی میرود. این جستجو او را از مکزیک تا اتریش و از رم تا شمال آفریقا میکشاند. در هر مرحله، «باند» با لایههای بیشتری از یک توطئه عظیم روبرو میشود که نه تنها حیات «امآی۶» را تهدید میکند، بلکه ارتباطی پنهان میان تمام دشمنان گذشته او را آشکار میسازد
9 سال پس از شیوع یک بیماری که باعث می شود انسان ها تبدیل به موجودی هار شوند، پارتیک، جک و لو، یک دختر 9 ساله، جان سالم به در برده اند و در محلی پوشیده از برف زندگی می کنند. با این حال میان جک و لو یک تنفر خاصی وجود دارد که آنها را از یکدیگر جدا نگه می دارد. زمانی که دوباره سر و کلهی انسان های آلوده پیدا می شود، آن دو باید کینه هایشان را پشت سر بگذارند تا از کسی محافظت کنند که برایشان بیشتر از هرچیزی ارزش دارد...
در اوج جنگ سرد، دو جاسوس خبره و کاریزماتیک، یکی از سازمان جاسوسی آمریکا، «سیا»، به نام «ناپلئون سولو» و دیگری از سازمان امنیت شوروی، «کا.گ.ب»، به نام «ایلیا کوریاکین»، مجبور میشوند اختلافاتشان را کنار بگذارند و با هم متحد شوند. مأموریت آنها: نفوذ به یک سازمان جنایی بینالمللی مرموز که در حال تولید سلاحهای هستهای است.
اسکات لنگ، یک دزد ماهر، توسط دکتر هنک پیم انتخاب میشود تا لباس قدرتمند مرد مورچهای را بپوشد. این لباس به او اجازه میدهد تا به اندازه یک مورچه کوچک شود اما قدرت زیادی پیدا کند. ماموریت اسکات این است که جلوی دارن کراس، کارآموز سابق پیم را بگیرد. کراس قصد دارد فناوری کوچکسازی را به یک سلاح خطرناک تبدیل کرده و آن را به فروش برساند. اسکات باید بر ترسهای خود غلبه کرده و با استفاده از تواناییهای جدیدش، دنیا را از این تهدید نجات دهد.
«هیو گلس»، یک شکارچی پوست ماهر در دهه 1820 1820 میلادی، پس از حمله وحشیانه یک خرس و جراحات مرگبار، توسط افراد گروهش رها میشود. او که باورنکردنی از مرگ جان سالم به در میبرد و از «فیتزجرالد» و «جیم بریجر» خیانت میبیند، با ارادهای تسلیمناپذیر و در میان سرمای کشنده بیابان، سفری دشوار را برای بقا و انتقام آغاز میکند. «گلس» باید با طبیعت بیرحم و قبایل متخاصم مواجه شود تا به هدف نهاییاش برسد.
در آیندهای بیقانون و آخرالزمانی، جایی که دنیا به بیابونی سوزان تبدیل شده، «مکس» گرفتار یک جنگ بیپایان برای بقا میشه. وقتی «فیوریوسا» از چنگ ارباب بیرحم، «ایمورتان جو» فرار میکنه، مکس وارد یکی از خشنترین تعقیبوگریزهای سینما میشه. یک مسیر پر از انفجار، ماشینهای مرگبار و نبرد برای آزادی.
«بیل مارکس»، یک مأمور هوایی خسته و بدبین، در یک پرواز ترانسآتلانتیک با کابوسی غیرمنتظره روبرو میشود. او از طریق پیامهای متنی تهدیدآمیز از فرد ناشناسی باجگیری میشود که اعلام کرده هر ۲۰ دقیقه یک مسافر را خواهد کشت، مگر اینکه ۱۵۰ میلیون دلار به یک حساب بانکی واریز شود.
«بازیهای گرسنگی: زاغ مقلد - قسمت اول» با تغییر چشمانداز «پانم» آغاز میشود. پس از آنکه «کتنیس اوردین» قوانین بازیها را به چالش کشید، شعلههای شورش در مناطق مختلف شعلهور شده است. او حالا در «منطقه ۱۳»، مرکز پنهان مقاومت علیه «کاپیتول» است، و رهبران شورشی میخواهند از او به عنوان نماد خود، یعنی «زاغ مقلد»، برای متحد کردن مردم و برانگیختن یک انقلاب تمامعیار استفاده کنند.
«توماس» با چشمانی سردرگم در آسانسوری روبهبالا بیدار میشود و خود را در مکانی به نام «گلید» مییابد؛ مکانی باز و محصور، که توسط دیوارهای بلند و متغیر یک مارپیچ احاطه شده است. او به جمع گروهی از پسران اضافه میشود که چندین سال است در این مکان زندانی شدهاند و هر ماه یک نفر جدید به آنها اضافه میشود. زندگی در «گلید» با قوانین سخت و امید ناچیزی به فرار همراه است، اما ورود «توماس» و کنجکاوی بیحدش، تعادل شکننده این جامعه کوچک را به هم میزند.
«نیویورک» با ظهور شرورهای جدیدی که قدرتمندتر از همیشه هستند، در خطر جدی قرار دارد، و مرد عنکبوتی باید برای محافظت از مردم شهر خود تمام تلاشش را به کار گیرد. «پیتر پارکر» در نقش مرد عنکبوتی، با «الکترو»، یک دشمن جدید و بسیار قدرتمند روبرو میشود که تهدیدی بزرگ برای شهر محسوب میشود.
گروهبان «دان کولیر»، فرماندهی با تجربه و سرسخت، هدایت تانک «فیوری» و جوخهای متشکل از چهار سرباز باتجربه را در قلب نبردهای بیرحمانه جنگ جهانی دوم بر عهده دارد. با هر مأموریت، آنها بیش از پیش با خشونت و بیرحمی جنگ مواجه میشوند و تلاش میکنند تا در مواجهه با دشمنی سرسخت و بیرحم، زنده بمانند
ماجرای اگزی، جوانی بااستعداد از محلههای فقیرنشین لندن را دنبال میکند که زندگیاش درگیر مشکلاتی است و بیهدف سپری میشود. وقتی هری هارت، یک جاسوس شیکپوش و حرفهای از سازمان مخفی “کینگزمن”، او را برای پیوستن به این گروه نخبه انتخاب میکند، او فرصتی غیرمنتظره برای تغییر پیدا میکند. اگزی باید با پشت سر گذاشتن آموزشهای طاقتفرسا، به یک مأمور کینگزمن تبدیل شود تا در کنار هری با یک تهدید جهانی از سوی والنتین، نابغهای شرور که قصد دارد بشریت را نابود کند، مقابله کند.
در آیندهای تاریک و ویرانشهری، جهشیافتهها و انسانها توسط رباتهای قدرتمندی به نام «سنتینلها» شکار و نابود میشوند. برای تغییر این سرنوشت شوم، «ولورین» به گذشته فرستاده میشود تا با «پروفسور ایکس» و «مگنیتو»ی جوان متحد شده و از اتفاقی جلوگیری کند که منجر به ساخت «سنتینلها» شده است. او باید در دههی ۷۰ میلادی، با تصمیمات گذشته مواجه شود و آیندهی هستی جهشیافتهها و بشریت را نجات دهد.
«لبه فردا» داستان «سرگرد ویلیام کیج» را روایت میکند، افسری بیتجربه در نبرد که در آیندهای نزدیک، زمین توسط نژادی بیگانه و بیرحم به نام «میمیک» مورد هجوم قرار گرفته است. «کیج» که مجبور به شرکت در خط مقدم میشود، در اولین مواجهه با دشمن کشته میشود، اما به طرز مرموزی در یک حلقهی زمانی به هوش میآید و بارها و بارها همان روز را تجربه میکند. با هر مرگ، او بیشتر میآموزد و با کمک جنگجوی افسانهای، «ریتا ورتاسکی»، سعی میکند راهی برای شکست دادن بیگانگان و نجات بشریت پیدا کند.
«جان ویک»، آدمکش حرفهای سابق و بازنشسته، پس از مرگ همسرش در غم و اندوه عمیقی فرو رفته است. او تنها یک یادگاری گرانبها از همسرش دارد: یک سگ بیگل کوچک که برای تسکین تنهایی او پیش از مرگش تهیه شده بود. هنگامی که گروهی از خلافکاران روسی به خانهی «جان» حمله میکنند، ماشینش را میدزدند و بیرحمانه سگ کوچک او را میکشند، «جان» که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، به دنیای خشونتبار و زیرزمینی که مدتها از آن دوری میکرد، بازمیگردد
پس از سرقت یک گوی مرموز توسط «پیتر کوییل»، او ناخواسته در مرکز درگیری میان نیروهای کهکشانی قرار میگیرد. پیتر با گروهی متشکل از «گامورا»، «دراکس»، «راکت» و «گروت» همراه میشود تا با دشمن قدرتمندشان یعنی «رونان» مقابله کنند. این اتحاد ناهمگون آنان را وارد ماجراهایی پرخطر و غیرمنتظره در اعماق فضا میکند.
۵ سال پس از اینکه وایکینگها و اژدهایان در جزیره «برک» با یکدیگر صلح کردند، «هیکاپ» و اژدهایش «بیدندان»، به کاوش در مناطق ناشناخته و نقشهبرداری از سرزمینهای جدید میپردازند. در یکی از این ماجراجوییها، آنها غاری یخی را کشف میکنند که محل زندگی صدها گونه اژدهای وحشی و مرموز و یک سوارکار اژدهای اسرارآمیز است. این کشف، آنها را به رویارویی با یک تهدید بزرگ میکشاند: «دراگو بلادویست»، مردی با ارتش عظیم اژدهایان رامشده که قصد دارد تمام اژدهایان و قلمروهای آنها را تحت کنترل خود درآورد.
داستان یک مسابقه دهنده خیابانی که توسط یکی از دوستان ثروتمند خود به زندان انداخته شده است. اما پس از آزادی در اندیشه انتقام از اوست.
جک رایان در نقش یک جوان مخفی C.I.A، طرحی از روسیه برای از بین بردن اقتصاد ایالات متحده با یک حمله تروریستی را فاش می کند.
هرکول پسر زئوس، نه انسان است و نه از خدایان. او خانواده اش را از دست می دهد و سال ها رنج و سختی می کشد، و بعد از آن به خدایان پشت می کند و می فهمد تنها با ریختن خون در جنگ می تواند به آرامش برسد.
فیلم «تقدیر» داستان یک مأمور دولتی است که در زمان سفر میکند و وظیفه دارد جلوی جرم و جنایتهای بزرگ را بگیرد. او در آخرین مأموریت خود، به دنبال دستگیری یک بمبگذار مرموز است که زمان و مکانهای متفاوتی را هدف قرار داده است. در طول این تعقیب و گریز، مأمور با مردی روبرو میشود که داستان زندگی عجیب و پیچیدهای را برایش تعریف میکند. این روایت، سرنخهایی از گذشته و آینده آشکار میسازد که ارتباطی عمیق با خود مأمور و ماهیت زمان دارد.
داستان یک سرباز جوان و دست و پا چلفتی بریتانیایی که پس از شوروشی خونین در خیابانهای بلفاست در سال 1971، بطور اتفاقی توسط واحد خود رها می شود.