این فیلم هنرهای رزمی حماسی، در چین قرن نوزدهم جریان دارد و داستان شمشیرزن استاد «لی مو بای» و «یو شو لین»، جنگجویی قوی و مستقل، را دنبال میکند. «لی مو بای» پس از سالها مبارزه، تصمیم میگیرد شمشیر افسانهای خود به نام «سرنوشت سبز» را کنار بگذارد، اما این شمشیر توسط یک سارق مرموز دزدیده میشود.
اکشن · آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
984 عنوان
«ناتالی» (دیاز)،«دیلن» (باریمور) و «الکس» (لیو)، برای مردی به نام «چارلی» (با صدای فورسایت) کار می کنند که هرگز با کارمندان خود رو در رو ملاقات نمی کند. در مأموریت این بار، «اریک ناکس» (راکول)، یکی از نوابغ فن آوری های الکترونیک ربوده شده و «راجر کوروین» اهریمنی (کوری) مظنون شماره ی یک تلقی می شود...
«بنجامین مارتین» (با بازی مل گیبسون)، قهرمان جنگی سابق و پدر هفت فرزند در کارولینای جنوبی، با آغاز انقلاب آمریکا و کشیده شدن خشونت به خانهاش، مجبور به نبرد میشود. او که در ابتدا تمایلی به شرکت در جنگ ندارد، پس از فاجعهای خانوادگی، به یکی از رهبران شبهنظامیان تبدیل شده و علیه نیروهای بریتانیایی، به ویژه سرهنگ بیرحم «تاوینگتون» (با بازی جیسون آیزاکس)، به مبارزه میپردازد تا از خانواده و سرزمینش دفاع کند.
اکتبر سال ۱۹۹۱ طوفانی مهیب از سمت جزایر برمودا وزیدن می گیرد و در سر راه خود با توده ای از هوای سرد جاری از «گریت لیکس» همراه می شود که در نتیجه ی آن، امواجی غول آسا به هوا بر می خیزد و سرنشینان یک کشتی ماهی گیری را در میان طوفان تمام عیار گرفتار می کند.
«گریسی هارت»، یک مامور افبیآی خشن، ناشیانه و نامرتب است که به هیچ وجه به ظاهرش اهمیت نمیدهد. وقتی یک تروریست به نام «شهروند» تهدید میکند که در مسابقهی دوشیزهی آمریکا بمبی را منفجر خواهد کرد، گریسی مجبور میشود تا به عنوان یک شرکتکننده در این مسابقه نفوذ کند. او باید با کمک یک مشاور زیبایی، از یک مامور خشن و بیظرافت به یک ملکه زیبایی تغییر شکل دهد تا بتواند مظنون را پیدا کند و جلوی فاجعه را بگیرد
«مردان ایکس» در سال ۲۰۰۰، آغازگر دنیای جهشیافتههاست. «ولورین» و «روگ»، دو جهشیافتهی جدید، به گروه «پروفسور خاویر» میپیوندند که به دنبال همزیستی مسالمتآمیز با انسانها هستند. آنها باید با «مگنیتو» و گروهش مقابله کنند که قصد دارند با استفاده از یک ماشین، انسانها را به جهشیافته تبدیل کرده و بر جهان مسلط شوند.
فرمانده مشهور روم، «ماکسیموس» پس از یک پیروزی بزرگ، قربانی توطئه خطرناکی از سوی «کومودوس»، فرزند جاهطلب امپراتور، میشود. زندگی او دگرگون و به بردگی کشیده میشود و «ماکسیموس» اکنون باید در میدانهای خونین «کولوسئوم» برای بقا و احیای اعتبار ازدسترفته خود بجنگد.
سال ۹۲۲ میلادی. «احمد بن فضلان» (باندراس) عرب، دل باخته ی زنی شده که نباید؛ بنابراین او را به شمال که وحشی و بدوی است، می فرستند. پس از آن که گروه «احمد» به وایکینگ ها بر می خورند و با آنان رابطه ای دوستانه برقرار می کنند، پسرکی خود را به اردوگاه شان فرا خواند: «وندول» ها، موجودات هیولا صفت «میست»، به زادگاه آنان حمله کرده و هر که را سر راه خود می بینند، می کشند و می خورند...
در دوران جنگ سرد، در یک شهر کوچک در ایالت مین، یک پسر بچه ۹ ساله به نام «هوگارت هیوز» یک ربات عظیمالجثه را کشف میکند که از فضا سقوط کرده است. «هوگارت» با غول آهنی دوست میشود و سعی میکند وجود او را از مقامات دولتی، به ویژه یک مأمور دولتی پارانوئید به نام «کنت منسلی»، پنهان کند.
هنگامی که گروهی از کاوشگران باستانشناس، ناخواسته تابوی یک مقبره ممنوعه را میشکنند، چیزی را بیدار میکنند که قرنها در تاریکی انتظار میکشید. موجودی نیرومند و باستانی که با قدرتی ماوراء طبیعی بازگشته ...
شوالیههای «جدای»، «کویی-گان جین» و شاگردش «اوبی-وان کنوبی»، برای حل و فصل منازعهای تجاری به سیاره «نابو» فرستاده میشوند. اما آنها به زودی خود را درگیر توطئهای بزرگ میبینند که نه تنها «نابو» را تهدید میکند، بلکه صلح و تعادل کل کهکشان را به خطر میاندازد. در طول این سفر، آنها با پسری جوان و با استعداد به نام «آناکین اسکایواکر» آشنا میشوند که ممکن است «برگزیده» افسانهای باشد؛ کسی که تعادل را به «نیرو» بازمیگرداند. این داستان، آغازگر حماسهای عظیم در کهکشان است.
این فیلم روایتگر زندگی «نئو»، هکری است که با حسی از ناهماهنگی در دنیای اطرافش دستوپنجه نرم میکند. او با «مورفیوس»، رهبر مرموز شورشیان، و «ترینیتی»، جنگجویی شجاع، آشنا میشود و درمییابد که جهان واقعیتی ساختگی به نام ماتریکس است که توسط ماشینهای هوشمند برای کنترل بشریت طراحی شده. «نئو» در این مسیر به مبارزهای حماسی میپیوندد تا با کشف حقیقت، سرنوشت خود و بشریت را تغییر دهد.
«بلید»، نیمهانسان و نیمهخونآشامی که از هر دو جهان رانده شده، با کمک دستیار مورد اعتمادش، «ویسلر»، زندگی خود را وقف مبارزه با خونآشامها و محافظت از بشریت کرده است. او که تواناییهای خارقالعاده خونآشامها را دارد اما از نقاط ضعف آنها مصون است، به شکار خونآشامهایی میپردازد که در سایهها پنهان شدهاند و در تلاشند تا کنترل جهان را به دست بگیرند.
هنگامی که یک سیارک به بزرگی تگزاس در مسیر برخورد با سیارهی ما قرار میگیرد و تنها هجده روز تا نابودی زمین باقی مانده است، ناسا مجبور میشود به سراغ گروهی غیرمتعارف اما خبره برود. تیمی از کارگران سکوهای نفتی، به رهبری «هری استمپِر» که تجربه و مهارت بینظیری در حفاری دارند، تنها امید بشریت برای تغییر مسیر فاجعه هستند. این گروه منتخب، باید در شرایطی سخت و غیرقابل پیشبینی در فضا، دست به کاری غیرممکن بزنند و جان میلیونها نفر را نجات دهند.
یک خانم سناتور با تلاش زیاد موفق میشود یک زن را در تمرینات نیروی دریایی ارتش ثبت نام کند، در حالی که هیچ کس انتظار ندارد او از امتحانات پیش رویش سربلند بیرون آید...
در کوه المپ، «هرکول»، پسر زئوس، توسط خدایان حسود دزدیده شده و از قدرت الهی خود محروم میشود، جز مقدار کمی قدرت فوقالعاده انسانی. او باید به روی زمین برگردد و ثابت کند که یک قهرمان واقعی است تا بتواند به خانه بازگردد و به المپ بازگردانده شود.
دویست سال پس از مرگ «الن ریپلی»، دانشمندان و نظامیان در یک ایستگاه فضایی تلاش میکنند تا او را با استفاده از DNA باقیمانده، کلون کنند. هدف آنها دستیابی به ملکه بیگانه است که در بدن «ریپلی» وجود داشت. اما این آزمایشهای علمی پیامدهای پیشبینینشدهای دارند و موجوداتی جدید و خطرناک را پدید میآورند.
«شان آرچر»، مامور افبیآی، مصمم است تا «کاستور تروی»، تروریستی که پسرش را کشته، دستگیر کند. پس از دستگیری «تروی»، برای کشف محل یک بمب، «آرچر» تحت یک عمل جراحی بیسابقه قرار میگیرد و چهره خود را با «تروی» عوض میکند. این تبادل هویت به فاجعهای بدل میشود
چهار سال پس از فاجعهی پارک ژوراسیک، «دکتر ایان مالکوم» متوجه میشود که شرکت اینجن، راز بزرگ دیگری را پنهان کرده است: جزیرهی «سُورنا» که محل تولید پنهانی دایناسورها بوده و اکنون به زیستگاهی بکر برای این موجودات عظیمالجثه تبدیل شده است. زمانی که یک تیم تحقیقاتی به رهبری «دکتر سارا هاردینگ» به این جزیره فرستاده میشود تا زندگی دایناسورها را از نزدیک مطالعه کند، «دکتر مالکوم» به سرعت برای نجات او و دخترش «کِلی» به آنجا میرود. اما گروهی دیگر با انگیزههای تجاری نیز وارد جزیره میشوند و این رقابت، ماجراجویی آنها را به یک مبارزهی نفسگیر برای بقا در برابر موجوداتی غولپیکر و وحشی تبدیل میکند.
در سال ۲۲۶۳، جهان باستانیترین و خطرناکترین تهدید خود را تجربه میکند: یک نیروی شیطانی عظیم که هر پنج هزار سال یکبار از ژرفای فضا سر بر میآورد و قصد نابودی حیات را دارد. تنها راه مقابله با این نیروی تاریکی، گردآوری چهار عنصر طبیعی به همراه یک عنصر مرموز و کلیدی پنجم است. در این میان، «کوربن دالاس»، یک راننده تاکسی معمولی و کهنهسرباز سابق، ناخواسته وارد یک ماموریت کیهانی میشود تا بشریت را از انقراض حتمی نجات دهد.
«جیمز دارل ادواردز»، افسر پلیس نیویورک، در پی تعقیب یک موجود عجیب، با «کی» آشنا میشود. «کی» عضوی از سازمانی مخفی به نام «مردان سیاهپوش» است که وجود بیگانگان در زمین را مدیریت و از عموم مردم پنهان میکند. «کی»، با نمایش دنیای پنهان بیگانگان به «جیمز» و با توجه به تواناییهای او، پیشنهاد میدهد تا به این سازمان بپیوندد و هویت قبلی خود را رها کند؛ «جیمز» با قبول این پیشنهاد، به «جی» تغییر نام میدهد و وارد دنیایی فراتر از تصور خود میشود.
گاتس یک شمشیر زن ماهر خانه به دوش است و هرجا جنگی باشد به آنجا میرود در یک جنگ به طور اتفاقی با گروه شاهین رو در رو می شود و همین امر باعث می شود که فرمانده گروه شاهین (گریفیث) برای جذب گاتس به گروهش تلاش کند تا برای او مبارزه کند .داستان انیمه بین دو شخصیت گاتس و گریفیث است و به ما نشان میدهد که طمع باعث می شود انسان به کارهایی غیرقابل تصور دست بزند ...
فیلم «از گرگ و میش تا سحرگاه» با یک صحنه تعقیب و گریز پرتنش آغاز میشود که دو برادر مجرم و تحت تعقیب را نشان میدهد. این دو نفر که از سوی پلیس به شدت دنبال میشوند، برای عبور از مرز و پنهان شدن، چارهای جز گروگان گرفتن یک خانواده بیگناه نمییابند. آنها با استفاده از کاروان این خانواده، سفری مخفیانه به سمت کشور همسایه را آغاز میکنند. مقصدشان یک میخانه شبانه معروف در آن سوی مرز است که به محلی برای تبهکاران شهرت دارد. پس از ورود به این مکان، محیط اطرافشان تغییر شکل میدهد و وضعیت از کنترل خارج میشود.
گروهی از تفنگداران دریایی ناراضی، به رهبری یک ژنرال پرافتخار اما سرخورده، زندان متروک و بدنام آلکاتراز را تصرف کرده و صدها گروگان را در آنجا محبوس میکنند. آنها تهدید میکنند که در صورت عدم برآورده شدن خواستههایشان، موشکهای حاوی گاز اعصاب مرگبار را بر فراز سانفرانسیسکو شلیک خواهند کرد. برای نفوذ به این دژ نفوذناپذیر، دولت به یک متخصص مواد شیمیایی افبیآی و تنها کسی که تا به حال از آلکاتراز فرار کرده، متکی میشود. زمان به سرعت در حال اتمام است و آنها باید پیش از وقوع فاجعهای جبرانناپذیر، راهی برای ورود به زندان و خنثی کردن تهدید پیدا کنند.