سال ۹۲۲ میلادی. «احمد بن فضلان» (باندراس) عرب، دل باخته ی زنی شده که نباید؛ بنابراین او را به شمال که وحشی و بدوی است، می فرستند. پس از آن که گروه «احمد» به وایکینگ ها بر می خورند و با آنان رابطه ای دوستانه برقرار می کنند، پسرکی خود را به اردوگاه شان فرا خواند: «وندول» ها، موجودات هیولا صفت «میست»، به زادگاه آنان حمله کرده و هر که را سر راه خود می بینند، می کشند و می خورند...
ماجراجویی · آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
863 عنوان
خانواده لیتل یک موش به نام استوارت را قبول می کنند، اما گربه خانواده می خواهد از شر او خلاص شود.
در دوران جنگ سرد، در یک شهر کوچک در ایالت مین، یک پسر بچه ۹ ساله به نام «هوگارت هیوز» یک ربات عظیمالجثه را کشف میکند که از فضا سقوط کرده است. «هوگارت» با غول آهنی دوست میشود و سعی میکند وجود او را از مقامات دولتی، به ویژه یک مأمور دولتی پارانوئید به نام «کنت منسلی»، پنهان کند.
در یک جنگل انبوه و بکر، کودکی یتیم توسط یک گوریل مهربان به نام «کالا» پیدا و بزرگ میشود و نامش را «تارزان» میگذارند. تارزان با قوانین جنگل و زبان حیوانات آشنا میشود و خود را بخشی از خانواده گوریلها میداند. سالها بعد، با ورود انسانهایی از دنیای متمدن به جنگل، تارزان با «جین پورتر»، یک محقق جوان، آشنا میشود و در مییابد که به دو دنیای متفاوت تعلق دارد.
هنگامی که گروهی از کاوشگران باستانشناس، ناخواسته تابوی یک مقبره ممنوعه را میشکنند، چیزی را بیدار میکنند که قرنها در تاریکی انتظار میکشید. موجودی نیرومند و باستانی که با قدرتی ماوراء طبیعی بازگشته ...
«وودی»، اسباببازی محبوب و قدیمی «اندی»، به طور اتفاقی و در اثر یک حادثه، توسط یک کلکسیونر اسباببازیهای کمیاب دزدیده میشود. «باز لایتر» و گروهی از دوستان اسباببازیاش، به سرعت یک مأموریت نجات را برای بازگرداندن «وودی» آغاز میکنند.
شوالیههای «جدای»، «کویی-گان جین» و شاگردش «اوبی-وان کنوبی»، برای حل و فصل منازعهای تجاری به سیاره «نابو» فرستاده میشوند. اما آنها به زودی خود را درگیر توطئهای بزرگ میبینند که نه تنها «نابو» را تهدید میکند، بلکه صلح و تعادل کل کهکشان را به خطر میاندازد. در طول این سفر، آنها با پسری جوان و با استعداد به نام «آناکین اسکایواکر» آشنا میشوند که ممکن است «برگزیده» افسانهای باشد؛ کسی که تعادل را به «نیرو» بازمیگرداند. این داستان، آغازگر حماسهای عظیم در کهکشان است.
در میان چمنزارها، کلونی مورچهها هر سال مجبورند سهمی از غذای خود را به گروهی از ملخهای شرور و زورگو بپردازند. اما وقتی یک مورچه مخترع و خوشقلب به نام «فلیک»، بهطور اتفاقی تمام ذخیرهی غذایی را از بین میبرد، تصمیم میگیرد برای نجات کلونیاش به دنبال کمک از حشرات جنگجو بگردد.
هنگامی که مهاجمان هون به چین حمله میکنند، امپراتور برای دفاع از کشور، از هر خانواده یک مرد را به جنگ فرا میخواند. «مولان»، دختر جوانی شجاع و مستقل، که نمیتواند ببیند پدر سالخورده و بیمارش راهی میدان جنگ شود، تصمیم شجاعانهای میگیرد. او خود را به شکل یک مرد درمیآورد و به جای پدرش، به ارتش میپیوندد.
هنگامی که یک سیارک به بزرگی تگزاس در مسیر برخورد با سیارهی ما قرار میگیرد و تنها هجده روز تا نابودی زمین باقی مانده است، ناسا مجبور میشود به سراغ گروهی غیرمتعارف اما خبره برود. تیمی از کارگران سکوهای نفتی، به رهبری «هری استمپِر» که تجربه و مهارت بینظیری در حفاری دارند، تنها امید بشریت برای تغییر مسیر فاجعه هستند. این گروه منتخب، باید در شرایطی سخت و غیرقابل پیشبینی در فضا، دست به کاری غیرممکن بزنند و جان میلیونها نفر را نجات دهند.
در کوه المپ، «هرکول»، پسر زئوس، توسط خدایان حسود دزدیده شده و از قدرت الهی خود محروم میشود، جز مقدار کمی قدرت فوقالعاده انسانی. او باید به روی زمین برگردد و ثابت کند که یک قهرمان واقعی است تا بتواند به خانه بازگردد و به المپ بازگردانده شود.
چهار سال پس از فاجعهی پارک ژوراسیک، «دکتر ایان مالکوم» متوجه میشود که شرکت اینجن، راز بزرگ دیگری را پنهان کرده است: جزیرهی «سُورنا» که محل تولید پنهانی دایناسورها بوده و اکنون به زیستگاهی بکر برای این موجودات عظیمالجثه تبدیل شده است. زمانی که یک تیم تحقیقاتی به رهبری «دکتر سارا هاردینگ» به این جزیره فرستاده میشود تا زندگی دایناسورها را از نزدیک مطالعه کند، «دکتر مالکوم» به سرعت برای نجات او و دخترش «کِلی» به آنجا میرود. اما گروهی دیگر با انگیزههای تجاری نیز وارد جزیره میشوند و این رقابت، ماجراجویی آنها را به یک مبارزهی نفسگیر برای بقا در برابر موجوداتی غولپیکر و وحشی تبدیل میکند.
در سال ۲۲۶۳، جهان باستانیترین و خطرناکترین تهدید خود را تجربه میکند: یک نیروی شیطانی عظیم که هر پنج هزار سال یکبار از ژرفای فضا سر بر میآورد و قصد نابودی حیات را دارد. تنها راه مقابله با این نیروی تاریکی، گردآوری چهار عنصر طبیعی به همراه یک عنصر مرموز و کلیدی پنجم است. در این میان، «کوربن دالاس»، یک راننده تاکسی معمولی و کهنهسرباز سابق، ناخواسته وارد یک ماموریت کیهانی میشود تا بشریت را از انقراض حتمی نجات دهد.
«جیمز دارل ادواردز»، افسر پلیس نیویورک، در پی تعقیب یک موجود عجیب، با «کی» آشنا میشود. «کی» عضوی از سازمانی مخفی به نام «مردان سیاهپوش» است که وجود بیگانگان در زمین را مدیریت و از عموم مردم پنهان میکند. «کی»، با نمایش دنیای پنهان بیگانگان به «جیمز» و با توجه به تواناییهای او، پیشنهاد میدهد تا به این سازمان بپیوندد و هویت قبلی خود را رها کند؛ «جیمز» با قبول این پیشنهاد، به «جی» تغییر نام میدهد و وارد دنیایی فراتر از تصور خود میشود.
گاتس یک شمشیر زن ماهر خانه به دوش است و هرجا جنگی باشد به آنجا میرود در یک جنگ به طور اتفاقی با گروه شاهین رو در رو می شود و همین امر باعث می شود که فرمانده گروه شاهین (گریفیث) برای جذب گاتس به گروهش تلاش کند تا برای او مبارزه کند .داستان انیمه بین دو شخصیت گاتس و گریفیث است و به ما نشان میدهد که طمع باعث می شود انسان به کارهایی غیرقابل تصور دست بزند ...
در ژاپن قرون وسطی، «آشیتاکا»، شاهزادهی جوان قوم اِمیشی، پس از زخمی شدن با نفرینی مهلک توسط یک خوکخدای خشمگین، مجبور به ترک سرزمین خود میشود. او به دنبال درمانی برای نفرینش، به غرب سفر میکند و خود را در میان جنگی باستانی و خونین مییابد. در یک سو، انسانها به رهبری «لیدی ابوشی» که برای استخراج آهن و گسترش تمدن، جنگلها را نابود میکنند؛ و در سوی دیگر، خدایان جنگل و روحهای طبیعی، به رهبری «سان»، دختری که توسط گرگها بزرگ شده و به «شاهزاده مونونوکه» معروف است. «آشیتاکا» تلاش میکند میان این دو جبهه صلح برقرار کند، اما این نبرد فراتر از یک درگیری ساده است و سرنوشت کل طبیعت را رقم میزند.
«موناستارز»، گروهی از موجودات بیگانه شرور، برای جذب ستارههای «لونی تونز» به پارک تفریحی در حال مرگ خود، به زمین میآیند. برای حل و فصل موضوع، «لونی تونز» «موناستارز» را به یک مسابقه بسکتبال دعوت میکنند. اما وقتی «موناستارز» قدرت ستارههای بسکتبال NBA را جذب میکنند، «لونی تونز» مجبور میشوند از «مایکل جردن»، ستاره بازنشسته بسکتبال، درخواست کمک کنند تا تیم خود را برای «جام فضایی» آموزش دهد و آزادی خود را به دست آورد.
گروهی از تفنگداران دریایی ناراضی، به رهبری یک ژنرال پرافتخار اما سرخورده، زندان متروک و بدنام آلکاتراز را تصرف کرده و صدها گروگان را در آنجا محبوس میکنند. آنها تهدید میکنند که در صورت عدم برآورده شدن خواستههایشان، موشکهای حاوی گاز اعصاب مرگبار را بر فراز سانفرانسیسکو شلیک خواهند کرد. برای نفوذ به این دژ نفوذناپذیر، دولت به یک متخصص مواد شیمیایی افبیآی و تنها کسی که تا به حال از آلکاتراز فرار کرده، متکی میشود. زمان به سرعت در حال اتمام است و آنها باید پیش از وقوع فاجعهای جبرانناپذیر، راهی برای ورود به زندان و خنثی کردن تهدید پیدا کنند.
«ایتان هانت»، مامور زبده IMF، پس از قتل تمام تیمش در یک ماموریت لو رفته، مظنون اصلی شناخته میشود. برای پاک کردن نام خود، او فرار میکند و با تیمی خودسر، به دنبال یافتن خائن واقعی در داخل سازمان میگردد. او باید به اطلاعات محرمانهای دست یابد تا ثابت کند قربانی یک توطئه پیچیده شده است.
درست زمانی که جهان خود را برای جشنهای چهارم جولای آماده میکند، تهدیدی از فراسوی ستارگان به زمین میرسد. سفینههای عظیم و ناشناخته بیگانگان در آسمان شهرهای بزرگ جهان ظاهر میشوند و در عرض چند دقیقه، ویرانی بیسابقهای را به بار میآورند. در میان این هرج و مرج و تخریب گسترده، چند نفر شامل «دیوید لوینسون»، دانشمندی برجسته؛ «استیون هیلر»، خلبانی شجاع؛ و «توماس وایتمور»، رئیس جمهور ایالات متحده، تنها امید بشریت برای مقابله با این تهاجم بیرحمانه میشوند.
حسابداری بنام «ویلیام بلیک» (جانی دپ) بعد از کشتن یک مرد، با یک سرخ پوست مرموز بنام «هیچکس» روبرو می شود، کسی که او را برای سفرش به دنیای روحانی آماده می سازد.
«پوکاهانتس»، دختر جسور و آزاداندیش رئیس قبیلهای از بومیان آمریکا، زندگی آرام و هماهنگ خود را با طبیعت سپری میکند. اما ورود کشتیهای انگلیسی و مهاجران به رهبری «کاپیتان جان اسمیت»، صلح منطقه را بر هم میزند. «پوکاهانتس» و «جان اسمیت» با یکدیگر آشنا میشوند و پیوندی عمیق بین آنها شکل میگیرد.
ماجرا از جایی آغاز میشود که «جیم لاول»، فضانورد باتجربه، با شور و هیجان فراوان آماده میشود تا برای سومین بار به فضا سفر کند و به آرزوی خود برای قدم گذاشتن روی ماه برسد. درست پیش از پرتاب، تغییراتی ناگهانی در ترکیب تیم صورت میگیرد و «جیم» و دو همکارش به نامهای «فرد هیز» و «جک سویگرت» سوار بر آپولو ۱۳ راهی ماه میشوند. آنها از همان ابتدا با چالشهای فنی روبرو هستند، اما هیچکس فکرش را نمیکرد که در میانه راه، حادثهای غیرمنتظره جان این سه فضانورد را در فضا به خطر بیندازد و آنها را درگیر مبارزهای نفسگیر برای بقا کند.
فیلم «جومانجی» از سال ۱۹۶۹ آغاز میشود، جایی که «آلن پریش» جوان حین انجام یک بازی مرموز، ناگهان به شکلی غیرقابل توضیح از دنیای خود ناپدید شده و برای ۲۶ سال در ابعاد تاریک و جنگلی آن زندانی میشود. دههها بعد، «جودی» و «پیتر شپرد»، خواهر و برادری یتیم که به خانهای قدیمی نقل مکان کردهاند، آن بازی فراموششده را کشف کرده و با بازگرداندن «آلن»، سیل عظیمی از حوادث پیشبینینشده را به شهرشان فرامیخوانند.