فیلم اکشن-پلیسی «جانسخت ۳: با انتقام»، با یک انفجار مهیب در شهر نیویورک آغاز میشود که توجه کارآگاه «جان مککلاین» (با بازی «بروس ویلیس») را به خود جلب میکند. یک فرد ناشناس با نام «سایمون» (با بازی «جرمی آیرونز») از طریق تلفن با پلیس تماس میگیرد و «مککلاین» را هدف قرار میدهد و او را مجبور به شرکت در یک سری بازیهای کودکانه، اما با عواقب مرگبار میکند. هر اشتباه «مککلاین» به قیمت جان بیگناهان تمام میشود.
ماجراجویی · آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
863 عنوان
«وودی»، گاوچران عروسکی شجاع و وفادار، سالهاست که اسباببازی محبوب «اندی» و رهبر گروه اسباببازیهای اوست. اما ورود «باز لایتیر»، فضانورد پرهیاهو و خودشیفته که باور دارد یک قهرمان واقعی است، حسادت «وودی» را برمیانگیزد. رقابت این دو به هرجومرج میانجامد و آنها بهطور اتفاقی از خانه دور میافتند.
در فیلم «سرعت»، شهر لسآنجلس درگیر وحشت ناشی از اقدامات یک بمبگذار حرفهای و روانپریش به نام «هاوارد پین» میشود. او پس از یک عملیات ناموفق برای گروگانگیری در آسانسور، این بار یک اتوبوس پر از مسافر را هدف قرار میدهد و آن را به یک تله مرگبار تبدیل میکند. شرط «پین» برای عدم انفجار، حرکت مداوم اتوبوس با سرعتی بالاتر از ۵۰ مایل بر ساعت است و در صورت کاهش سرعت، فاجعه رخ خواهد داد.
روایت زندگی «سیمبا»، شاهزاده شیر جوانی است که در دشتهای وسیع آفریقا، زیر سایه پدر قدرتمندش «موفاسا» بزرگ میشود. در حالی که عمویش حسود «اسکار» نقشههایی برای تصاحب تاج و تخت میکشد، «سیمبا» با همراهی دوستان وفادارش مانند «نالا»، «تیمون» و «پومبا»، در مسیری پرماجرا برای حفظ میراث خانوادگی قدم میگذارد.
قرن نوزدهم میلادی، جایی در فلسطین، «رابین هود» (الوز) از زندان فرار می کند و با شنا خود را به انگلستان می رساند، بلافاصله باخبر می شود که حکومت ملک شان را مصادره کرده و تمام خویشاوندانش به قتل رسیده اند. «رابین» نیز شورشی را علیه «شاهزاده جان خبیث» (لوییس)، به راه می اندازد...
«جک اسکلینگتون»، فرمانروای «شهر هالووین»، از جشنهای پی در پی و تکراری هالووین به ستوه آمده است. او به دنبال شور و هیجان تازهای میگردد که او را به کشف «شهر کریسمس» میرساند. «جک» مسحور شادی و سنتهای این شهر جدید میشود و تصمیم میگیرد امسال خود مدیریت جشن کریسمس را بر عهده بگیرد. او با ایدههای خاص خود از هالووین، قصد دارد کریسمسی فراموشنشدنی و در عین حال کمی عجیب رقم بزند.
«جان هموند»، سرمایهدار رویاپرداز، پارکی انقلابی با دایناسورهای زندهشده از DNA باستانی میسازد. «آلن گرنت»، دیرینهشناس، و «الی ساتلر»، گیاهشناس، به همراه نوههای «هموند» به جزیره دعوت میشوند. اما وقتی سیستمهای امنیتی پارک از کار میافتند، دایناسورها آزاد میشوند. در میان هرجومرج و خطر، «گرنت» و دیگران برای بقا در جزیرهای پر از هیولاهای ماقبل تاریخ میجنگند.
«تنها در خانه ۲»، یک کمدی خانوادگی کلاسیک، بار دیگر «کوین مککالیستر» (با بازی مکالی کالکین) را در موقعیت ناخواستهای قرار میدهد. این بار، «کوین» به جای اینکه در خانه تنها بماند، به اشتباه از خانوادهاش جدا شده و سر از شهر شلوغ و پر زرق و برق نیویورک در میآورد. او با کارت اعتباری پدرش در هتلی لوکس اقامت میکند و از امکانات شهر لذت میبرد. اما این آرامش دیری نمیپاید، زیرا او دوباره با دو خلافکار آشنا، «هری» (جو پشی) و «مارو» (دنیل استرن) روبرو میشود. «کوین» با نقشههایی زیرکانه، کریسمس این تبهکاران را به کابوس تبدیل میکند.
به شهر پر رمز و راز آگربا خوش آمدید، جایی که رویاها به حقیقت میپیوندند! اینجا با «علاءالدین» آشنا میشویم، پسری زرنگ و خوشقلب که با وجود زندگی سختش، هرگز امیدش را از دست نمیدهد. اما داستان واقعی زمانی آغاز میشود که «علاءالدین» به طور اتفاقی، یک «چراغ جادو» کهنه و غبارگرفته را کشف میکند. از این چراغ، یک موجود خارقالعاده و پرقدرت خارج میشود که میتواند سه آرزوی او را برآورده کند! همین کشف، «علاءالدین» را وارد یک ماجراجویی بینظیر و سرشار از جادو و هیجان میکند.
«پیتر بنینگ» یک وکیل موفق و پرمشغله در سان فرانسیسکو است که به دلیل تمرکز بر شغلش، از خانوادهاش دور شده و تمام خاطرات دوران کودکی خود را از دست داده است. او کاملاً فراموش کرده که زمانی «پیتر پن» بوده است. زندگی آرام او با همسر و دو فرزندش زمانی به هم میریزد که فرزندانش توسط یک نیروی مرموز ربوده میشوند و سر و کله «تینکر بل» پری کوچک پیدا میشود.
این فیلم روایت ماجرای «سارا کانر» و پسر نوجوانش «جان کانر» است که بار دیگر با تهدید ماشینهای هوشمند و آیندهای تاریک روبرو میشوند. یک سایبورگ محافظ، شبیه به مدل قبلی که شکست خورده بود، مأموریت دارد تا جان را از دست یک ترمیناتور پیشرفتهتر و قدرتمندتر حفظ کند، در حالی که آنها در تعقیب و گریزی پرتنش، برای بقای بشریت میجنگند.
«جان جی. دانبار» (با بازی و کارگردانی کوین کاستنر)، ستوان ارتش اتحادیه، پس از انجام عملی دلاورانه در جنگ داخلی، به دورافتادهترین مرزهای غربی آمریکا منتقل میشود. او در آنجا، به تنهایی در یک پاسگاه دورافتاده، زندگی میکند و به تدریج با یک گله گرگ و سپس با قبیلهای از بومیان آمریکا (قبیله سو) ارتباط برقرار میکند
پس از حوادث قسمت دوم، «مارتی مکفلای» در سال ۱۹۵۵ متوجه میشود که «دکتر اِمِت براون» به طور ناخواسته به سال ۱۸۸۵ و دوران غرب وحشی فرستاده شده است. هنگامی که «مارتی» نامهای از «داک» پیدا میکند که در آن خبر از مرگ قریبالوقوع او توسط یک تبهکار محلی داده شده، تصمیم میگیرد به گذشته سفر کند تا دوستش را نجات دهد.
مخترعی حواس پرت به نام «وین سالینسکی» (مورانیس) به شدت مشغول کار روی اختراع مهمش، اشعه ی کوچک کننده است. در اثر یک اتفاق، ماشین کوچک کننده به کار می افتد و فرزندانش و فرزندان خانواده ی دوستش «تامپسن»، کوچک می شوند. «سالینسکی» ناخواسته بچه ها را با آشغال ها به حیاط می اندازد و بچه ها می فهمند که برای رسیدن به خانه باید چندین کیلومتر از میان «جنگل» چمن حیاط بگذرند.
«آریل»، پری دریایی جوان و کنجکاوی است که شیفته دنیای انسانها در سطح اقیانوس است. او برخلاف پدرش، «شاه تریتون»، آرزو دارد که بخشی از آن دنیا باشد. وقتی او زندگی یک شاهزاده انسان به نام «اریک» را نجات میدهد، عشق در دلش جوانه میزند. آریل برای رسیدن به آرزویش و بودن در کنار شاهزاده، با جادوگر خبیث دریا، «اورسولا»، معاملهای میکند که پیامدهای غیرمنتظرهای برای او و دنیای زیر آب دارد.
درست پس از بازگشت موفقیتآمیز «مارتی» از گذشته، «دکتر براون» او را به آیندهای دورتر، یعنی سال ۲۰۴۹ میبرد تا جلوی به زندان افتادن فرزندش را بگیرند. این سفر به آینده پر از فناوریهای عجیب و غریب است، اما یک اشتباه کوچک منجر به عواقب فاجعهباری میشود.
«ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی» پروفسور «ایندیانا جونز» را در ماجراجویی برای یافتن پدرش، پروفسور «هنری جونز سنیر»، قرار میدهد. پدرش در جستجوی جام مقدس، به طور مرموزی ناپدید شده و درگیر توطئهای شده است. «ایندیانا» در تلاش برای نجات او و جلوگیری از سوءاستفاده از قدرتهای جام، باید با نازیها و دشمنان دیگر رقابت کند و در مسیری پرخطر در سراسر جهان به دنبال پاسخ بگردد.
در هالیوود سال ۱۹۴۷، «تونستاون» جایی است که شخصیتهای کارتونی (تونها) در کنار انسانها زندگی میکنند. وقتی «راجر رابیت»، یک ستاره محبوب تون، به اتهام قتل «ماروین اَکمه»، صاحب «تونستاون»، متهم میشود، تنها امیدش یک کارآگاه خصوصی بدبین به نام «ادی والینت» است. «ادی»، که از تونها بیزار است، باید وارد دنیای عجیب و غریب و خطرناک تونها شود تا بیگناهی «راجر» را اثبات کرده و توطئهای بزرگ را کشف کند.
، این انیمیشن کلاسیک ماجراهای دلپذیر و تخیلی دو خواهر به نامهای «ساتسوکی» و «می» را دنبال میکند. آنها پس از نقل مکان به خانهای روستایی و کهنه در دل طبیعت، با دنیایی از موجودات پنهان آشنا میشوند. «می»، با کنجکاوی کودکانه خود، روح جنگل، «توتورو» را کشف میکند و به سرعت با او و دیگر موجودات کوچکتر جنگل دوست میشود. این دوستیهای جادویی، زندگی روزمره آنها را پر از شگفتی و ماجراجویی میکند.
فیلم عروس شاهزاده قصهای دلنشین است که پدربزرگی آن را برای نوهاش روایت میکند. این داستان افسانهای، حول محور عشق پاک یک دختر جوان و مردی شجاع میچرخد که سرنوشت آنها را از هم جدا میکند. دختر در آستانه ازدواجی ناخواسته قرار میگیرد، اما مرد محبوبش بازمیگردد و سفری پرماجرا را آغاز میکند تا او را نجات دهد. او در این مسیر پرخطر، با شخصیتهای عجیب و موانع بیشماری روبرو میشود تا به عشق واقعی خود دست یابد.
تیمی از کماندوهای زبده به رهبری «داچ»، برای انجام یک مأموریت نجات مخفیانه وارد جنگلهای انبوه «آمریکای مرکزی» میشوند. پس از کشف شواهدی هولناک از یک قتلعام بیرحمانه، آنها به زودی متوجه میشوند که خودشان تبدیل به طعمه شدهاند. یک شکارچی فرازمینی نامرئی و بسیار پیشرفته، با فناوریهای استتار و سلاحهای مرگبار، آنها را یکی پس از دیگری هدف قرار میدهد.
پدر و نامادری دختر نوجوانی به نام «سارا» (کانلی)، او را در خانه گذاشته اند تا از برادر نوزادش «توبی» (فراود) مراقبت کند. گروهی جن با استفاده از این فرصت، «توبی» را می ربایند، و سر دسته شان، «جارت» (بویی)، به «سارا» می گوید که فقط سیزده ساعت فرصت دارد تا از هزار تویی که به شهر اجنه می رسد، بگذرد اگر موفق نشود، برادرش هم جن خواهد شد.
دخترکی یتیم به نام «شیتا» که از دست گروهی از دزدان هوایی و مأموران دولتی فرار میکند، با پسری جوان به نام «پازو» آشنا میشود. «شیتا» رازی بزرگ را در گردنبند خود پنهان کرده است که او را به شهری افسانهای و معلق در آسمان به نام «لاپوتا» متصل میکند. این دو دوست شجاع، با هم سفری پرخطر را آغاز میکنند تا قلعه پنهان را پیدا کنند و از اسرار آن در برابر کسانی که قصد سوءاستفاده دارند، محافظت کنند.
«الن ریپلی»، تنها بازمانده از مواجههی قبلی با موجودات فضایی، پس از سالها سرگردانی در فضا به زمین بازمیگردد. وقتی ارتباط با مستعمرهنشینان انسانی در همان سیارهی «LV-426» قطع میشود، شرکت «ویلند-یوتانی» او را همراه با گروهی از تفنگداران دریایی به آنجا میفرستد. آنها در سیاره با هزاران «زنومورف» (بیگانه) مواجه میشوند و «ریپلی» که تجربهی نبرد با این موجودات را دارد، باید برای بقا و نجات جان خود و تفنگداران، در نبردی نابرابر و نفسگیر علیه موجی از بیگانگان مبارزه کند.