«ویلیام تاکر» صاحب یک کتابفروشی کوچک و تقریباً ورشکسته در محله جذاب «ناتینگ هیل» لندن است که زندگی آرام و بیحادثهای دارد. اما یک روز صبح، با ورود غیرمنتظره و ناگهانی «آنا اسکات»، بزرگترین ستاره سینمای جهان، به مغازهاش، همه چیز برای همیشه دگرگون میشود. یک برخورد اتفاقی و سپس یک دیدار غیرمنتظره دیگر، جرقهای از یک رابطه عاشقانه عجیب و شیرین را بین این مرد معمولی و زن فوقالعاده مشهور میزند.
کمدی · آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
1108 عنوان
«کریگ شوارتز»، یک عروسکگردان بیکار و ناموفق، در شرکت عجیبی مشغول به کار میشود. او در آنجا تونلی مخفی پیدا میکند که به شکلی باورنکردنی، مستقیماً او را به درون ذهن بازیگر مشهور، «جان مالکوویچ»، هدایت میکند. «کریگ» برای پانزده دقیقه میتواند از دید «مالکوویچ» دنیا را ببیند و سپس به بیرون پرتاب میشود...
«۱۰ چیز درباره تو که ازشان متنفرم»، فیلمی مفرح در ژانر کمدی عاشقانه است که ما را به دنیای پرهیاهوی یک دبیرستان آمریکایی میبرد. داستان بر محور «کت استراتفورد» (با بازی «جولیا استایلز»)، دختری مستقل و باهوش میچرخد. خواهر کوچکترش، «بیانکا استراتفورد»، آرزو دارد که با پسرها قرار بگذارد. ورود «کامرون جیمز» (با بازی «جوزف گوردون لویت») و علاقه او به «بیانکا»، موجب میشود که نقشهای برای یافتن پسری برای «کت» طراحی شود، و اینجاست که «پاتریک ورونا» (با بازی «هیث لجر»)، پسری با گذشتهای مبهم، وارد ماجرا میشود.
«وودی»، اسباببازی محبوب و قدیمی «اندی»، به طور اتفاقی و در اثر یک حادثه، توسط یک کلکسیونر اسباببازیهای کمیاب دزدیده میشود. «باز لایتر» و گروهی از دوستان اسباببازیاش، به سرعت یک مأموریت نجات را برای بازگرداندن «وودی» آغاز میکنند.
رابی، خواننده و جولیا، پیشخدمت، هر دو نامزد کرده اند، اما با افراد اشتباهی. فورچون برای کشف یکدیگر کمک می کند.
بابی بوشر، مردی سادهلوح و خجالتی با شخصیتی کودکانه، برای تیم فوتبال دانشگاهی آب میآورد و توسط بازیکنان مورد تمسخر قرار میگیرد. او که زندگیاش تماماً تحت کنترل مادر بیش از حد محافظهکارش است، ناگهان خشم پنهانی در خود کشف میکند. وقتی مربی تیم متوجه میشود که خشم بابی میتواند به نیروی فوقالعادهای در زمین فوتبال تبدیل شود، او را به عنوان بازیکن در تیمش میپذیرد.
در لندن قرن شانزدهم، «ویلیام شکسپیر»، نمایشنامهنویس جوان و با استعداد اما گرفتار بنبست نویسندگی و مشکلات مالی است. او برای نمایشنامهی جدید خود که قرار است “«رومئو» و «اتل» دختر دزد دریایی” نام داشته باشد، ایدهی جدیدی ندارد و از عشق بیبهره است. در این میان، او با «ویولا د لسپس»، دختری از طبقهی اشراف که عاشق تئاتر است و به شدت آرزو دارد روی صحنه بازی کند (کاری که برای زنان در آن دوران ممنوع است)، آشنا میشود
در میان چمنزارها، کلونی مورچهها هر سال مجبورند سهمی از غذای خود را به گروهی از ملخهای شرور و زورگو بپردازند. اما وقتی یک مورچه مخترع و خوشقلب به نام «فلیک»، بهطور اتفاقی تمام ذخیرهی غذایی را از بین میبرد، تصمیم میگیرد برای نجات کلونیاش به دنبال کمک از حشرات جنگجو بگردد.
هنگامی که مهاجمان هون به چین حمله میکنند، امپراتور برای دفاع از کشور، از هر خانواده یک مرد را به جنگ فرا میخواند. «مولان»، دختر جوانی شجاع و مستقل، که نمیتواند ببیند پدر سالخورده و بیمارش راهی میدان جنگ شود، تصمیم شجاعانهای میگیرد. او خود را به شکل یک مرد درمیآورد و به جای پدرش، به ارتش میپیوندد.
سالها پس از یک اتفاق غیرمنتظره در شب مراسم فارغالتحصیلی دبیرستان، «تِد استرومان» هنوز شیفتهی عشق دوران نوجوانی خود، «مِری»، است. او که هرگز نتوانسته «مِری» را فراموش کند، سرانجام تصمیم میگیرد یک کارآگاه خصوصی استخدام کند تا او را پیدا کند. اما غافل از آنکه «مِری» چنان جذاب و دوستداشتنی است که هر کسی که او را ببیند، فوراً عاشقش میشود!
چهار دوست جوان و فرصتطلب در شرق لندن – «ادی»، «بیکن»، «تام» و «صابون» – با سرمایهی چهار نفرهشان، وارد یک بازی پوکر با ریسک بالا در مقابل «هچت هری»، رئیس جنایتکار بیرحم و صاحب باشگاه، میشوند. «ادی» که قمارباز ماهری است، قرار است پولشان را به چند برابر تبدیل کند، اما بازی به شکلی غیرمنتظره پیش میرود
«جفری لبوفسکی»، مردی بیخیال و بیکار در لسآنجلس است که بیشتر وقت خود را به بازی بولینگ با دوستانش و لذت بردن از یک زندگی ساده میگذراند. زندگی آرام او زمانی دستخوش تغییر میشود که به اشتباه هدف حمله دو آدمکش قرار میگیرد که او را با یک میلیونر همنامش اشتباه گرفتهاند
روایت زندگی روزمره «ترومن بربنک»، فروشنده بیمهای شاد و معمولی است که در شهری آرام و ایدئال، با همسرش «مریل» و دوست دوران کودکیاش «مارلون» زندگی میکند. اما به تدریج، رویدادهای عجیب و غیرمنتظرهای او را به فکر وامیدارند تا واقعیت اطراف خود را زیر سؤال ببرد و به جستجوی پاسخهای پنهان بپردازد.
«ملوین اودال»، نویسندهای موفق اما به شدت بدعنق، مردمگریز و دچار اختلال وسواس فکری-عملی است که زندگی را برای اطرافیانش جهنم کرده. او از همه متنفر است، از همسایهی هنرمند و همجنسگرایش گرفته تا پیشخدمت تنها و رنجکشیدهی رستوران محبوبش. اما وقتی سلسلهای از اتفاقات غیرمنتظره او را مجبور به برقراری ارتباط با این افراد میکند، دیوارهای دفاعی «ملوین» به آرامی فرو میریزند.
«فلچر رید»، وکیلی موفق و مشهور است، اما مشکل اینجاست که در زندگی شخصیاش، دروغگویی حرفهای و تقریباً اعتیادآور است؛ بهویژه به پسر کوچکش، «مکس». در روز تولد «مکس»، او آرزوی سادهای میکند: اینکه پدرش فقط برای یک روز، نتواند دروغ بگوید. این آرزوی معصومانه، به طرز معجزهآسایی برآورده میشود و «فلچر» صبح روز بعد بیدار میشود و متوجه میشود که قدرت گفتن هیچ دروغی را ندارد
«جیمز دارل ادواردز»، افسر پلیس نیویورک، در پی تعقیب یک موجود عجیب، با «کی» آشنا میشود. «کی» عضوی از سازمانی مخفی به نام «مردان سیاهپوش» است که وجود بیگانگان در زمین را مدیریت و از عموم مردم پنهان میکند. «کی»، با نمایش دنیای پنهان بیگانگان به «جیمز» و با توجه به تواناییهای او، پیشنهاد میدهد تا به این سازمان بپیوندد و هویت قبلی خود را رها کند؛ «جیمز» با قبول این پیشنهاد، به «جی» تغییر نام میدهد و وارد دنیایی فراتر از تصور خود میشود.
داستان سریال ساوت پارک حول چند دانشآموز در یک شهر دورافتاده ایالت کلورادو به نام ساوت پارک میگذرد. این مجموعه به خاطر نقیضههایش از وقایع روز معروف است.
«زندگی زیباست» داستانی دربارهی «گوییدو اوریفیتزی»، مردی یهودی و خوشطبع در ایتالیا است که با «دورا» ازدواج کرده و پسری به نام «جوزوئه» دارند. با آغاز جنگ جهانی دوم، «گوییدو» و «جوزوئه» به اردوگاه کار اجباری فرستاده میشوند؛ «دورا» نیز داوطلبانه به آنها ملحق میشود. برای محافظت از روحیه و معصومیت پسرش در برابر وحشت اردوگاه، «گوییدو» به «جوزوئه» وانمود میکند که تمام این وقایع بخشی از یک بازی بزرگ است.
یک ستاره پرتاب کننده که حرفه اش پیش از موعد "قطع" شده بود، امیدوار است که سوار بر یک اعجوبه جدید به موفقیت و ثروت برسد.
ماتیلدا ورموود، دختری کوچک و بسیار باهوش است که در خانوادهای بیتوجه و خودخواه بزرگ میشود. او که عاشق کتاب خواندن است و قدرتهای ذهنی ویژهای دارد، توسط پدر و مادرش درک نمیشود. وقتی ماتیلدا به مدرسه میرود، با مدیر بدجنس و بیرحمی به نام «خانم ترانچبال» روبرو میشود
«موناستارز»، گروهی از موجودات بیگانه شرور، برای جذب ستارههای «لونی تونز» به پارک تفریحی در حال مرگ خود، به زمین میآیند. برای حل و فصل موضوع، «لونی تونز» «موناستارز» را به یک مسابقه بسکتبال دعوت میکنند. اما وقتی «موناستارز» قدرت ستارههای بسکتبال NBA را جذب میکنند، «لونی تونز» مجبور میشوند از «مایکل جردن»، ستاره بازنشسته بسکتبال، درخواست کمک کنند تا تیم خود را برای «جام فضایی» آموزش دهد و آزادی خود را به دست آورد.
«هپی گیلمور»، مردی با روحیه خشن و استعداد باورنکردنی در هاکی روی یخ، اما با مهارتی بسیار پایین در بازی، رؤیای تبدیل شدن به یک ستاره هاکی را در سر دارد. وقتی مادربزرگش به دلیل عدم پرداخت مالیات در شرف از دست دادن خانهاش قرار میگیرد، «هپی» متوجه میشود که تنها راه برای نجات او، کسب درآمد زیاد است. او به طور اتفاقی کشف میکند که ضربات فوقالعاده قویاش در هاکی میتواند در ورزش گلف، به خصوص در ضربات آغازین (درایو)، معجزه کند.
بیب، خوکی که توسط سگهای گوسفند در یک مزرعه انگلیسی روستایی بزرگ شده است، با کمک کمی از کشاورز هوگت، گلهداری گوسفند را یاد میگیرد.
یک درمانگر زندگی پس از مرگ و دخترش زمانی که به یک عمارت در حال فروپاشی نقل مکان میکنند، با یک روح جوان دوستانه آشنا میشوند تا ارواح شیطانی را از بین ببرند ...