پزشکی خوش سیما، جذاب و ثروتمند به نام «کوین فیلدز» (وارتان)، با دختری به نام «شارلت» (لوپز) آشنا می شود و حس می کند که بخت با سروصدای زیاد در خانه اش را زده است. اما مشکل این جاست که مادر «کوین»، «وایولا فیلدز» (فاندا)، مجری سرشناس تلویزیونی، تازه از کار بی کار شده و حاضر نیست پسرش را با کسی تقسیم کند...
کمدی · آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
1108 عنوان
دیرک پیت کاشف و ماجراجوی بزرگ که در موسسه تحقیقات زیر آب کار می کند، سکه ای قدیمی متعلق به گنجی افسانه ای را می یابد و برای یافتن آن به خطرناک ترین منطقه آفریقا در نیجریه می رود...
"پارتیک" بچه ای سر راهی در سال 1970 بزرگ شده و شهر خود در ایرلند را ترک می کند. او تلاش می کند تا مادر خود را پیدا کند. او عضو یک گروه موسیقی راک شده و عاشق رهبر گروه می شود...
مرد میان سالی به نام دان جانستن روزی نامه ای به دستش می رسد که نویسنده اش مدعی شده بیست سال پیش از او صاحب پسری شده و احتمالا همین حالا این پسر دنبالش می گردد. ابتدا دان اهمیتی به این نامه نمی دهد اما بعد به اصرار همسایه اش، ونستن، مردی اهل اتیوپی، راهی سفر می شود تا دریابد کدام یک از زنان سابق زندگی اش آن نامه را فرستاده است..
«دیک هارپر» (کری) از کار بی کار شده و او و همسرش «جین» (لیونی)، باید روش های جدیدی برای تأمین مخارج زندگی مرفه شان پیدا کنند. چندی نمی گذرد که این دو راه حل اساسی را برای گشودن گره زندگی شان پیدا می کنند: دزدی...
«ویکتور ون دورت»، جوانی خجالتی در دوران «ویکتوریا»، درست پیش از ازدواج برنامهریزیشدهاش با «ویکتوریا اورگلوت»، به طور تصادفی حلقهی ازدواج را به دست یک «عروس مرده» به نام «امیلی» میاندازد. این اشتباه او را به دنیای رنگارنگ و غریب مردگان میکشاند. اکنون «ویکتور» در یک دوراهی عاشقانه بین دنیای زندگان و مردگان گرفتار شده است.
«چارلی باکت»، پسرکی مهربان و از خانوادهای بسیار فقیر، روزهایش را در آرزوی ورود به کارخانه شکلاتسازی اسرارآمیز «ویلی وانکا» سپری میکند. هنگامی که «وانکا»، شکلاتساز نابغه و گوشهگیر، اعلام میکند «پنج» بلیت طلایی را درون شکلاتهایش پنهان کرده و برندگان این بلیتها میتوانند از کارخانه او دیدن کنند و یک نفر نیز برنده جایزه ویژهای خواهد شد، زندگی «چارلی» به طور غیرمنتظرهای تغییر میکند.
«اندی» یک مرد چهل ساله دوستداشتنی و خجالتی است که زندگی آرام و روتینی دارد: کار در یک فروشگاه لوازم الکترونیکی، جمعآوری اکشن فیگورها، و انجام بازیهای ویدیویی. همه چیز عادی به نظر میرسد تا اینکه دوستان جدیدش در محل کار، یک راز بزرگ او را کشف میکنند: «اندی» در چهل سالگی هنوز باکره است! این کشف، آنها را به فکر وامیدارد که چطور میتوانند به «اندی» کمک کنند تا از این وضعیت رها شود
با کمک مربی، مادرش و پسری که ماشین زامبونی را رانندگی می کند، هیچ چیز نمی تواند کیسی (تراختنبرگ) را از تحقق رویای خود برای قهرمان شدن در اسکیت باز نگه دارد.
کلاه قرمزی، گرگ، مرد جنگلی و مادربزرگ همه وقایعی را که منجر به برخورد آنها شد به پلیس می گویند.
بیکرها در تعطیلات خود را در حال رقابت با یک خانواده رقیب هشت فرزندی می بینند.
"ایوان" کشیشی در کلیسای یک روستا است که به خاطر سیب هایش که در درختی بزرگ جلوی کلیسا بزرگ شده اند شناخته می شود. او انسان عجیبی است. دنیا را با عینک خوشبینی می بیند و معتقد است با شیطان در حال جنگ است. "آدام" یک نئو نازی سرسخت است که به کلیسا برای انجام خدمات اجتماعی محکوم می شود. او به خود قول می دهد که ایمان "ایوان" را در هم بشکند...
بروکلین، دهه ی 1980. «والت» شانزده ساله (آیزنبرگ) و «فرانک» دوازده ساله (کلاین) باخبر می شوند که پدر و مادر روشنفکرشان، «برنارد» (دانیلز) و «جون» (لینی) خیال جدا شدن از یک دیگر را دارند. حالا «والت» و «فرانک» باید موضع خود را در قبال این تغییر در زندگی خانوادگی روشن کنند...
والتر که یک کشیش است آنقدر به خانواده اش بی توجه شده که نمی داند دخترش با پسران نامناسبی رابطه دارد، پسر کوچکش از رفتن به مدرسه می ترسد، و همسرش در آستانه خیانت کردن به اوست.
یک بازیگر خودمحور که فکر میکند میتواند بازیگر زن ناشناختهای را در این قسمت تحت الشعاع قرار دهد، ناخودآگاه یک بازیگر جادوگر در یک بازسازی تلویزیونی آینده کمدی کمدی کلاسیک Mawitched (1964) انتخاب میکند.
درحالیکه اهالی شهر، خود را برای مراسم سالیانه آماده میکنند، بزرگترین نگرانیشان، حملهی خرگوشها و از بین رفتن سبزیجاتی است که برای این مراسم تهیه کردهاند. «والاس» و «گرومیت» وظیفهی محافظت از سبزیجات را بر عهده دارند اما انجام یک آزمایش از طرف «والاس» همه چیز را تحت تاثیر خود قرار میدهد.
زن جوانی به نام ترزا دوست پسرش سایمون را به خانه می آورد تا با والدینش ملاقات کند و آنها را با خبر نامزدی غافلگیر کند. شگفتی دیگر: سیمون سفید است.
داستان در مورد دو خواهر، پدرشان، و نامادری آن ها است. این دو خواهر که هر کدام راه خود را در زندگی می روند، «رز» (کالت) و «مگی» (دیاز) نام دارند. خواهر بزرگتر، رز، یک وکیل است که به تنهایی زندگی می کند و یک کمد پر از کفش دارد. خواهر کوچکتر، مگی، دختری جذاب، بی مسئولیت، و خودخواه است...
پس از خراب کردن شهرت خود در شهر، یک جوجه کوچولو شجاع باید به کمک همشهریان خود بیاید تا با بیگانگانی که قصد تهاجم به شهر آنها را دارند مبارزه کنند و...
بری اُزبورن، ترانس سکشوالی است که در آستانه عمل جراحی برای تغییر کامل جنسیت خویش قرار دارد. او که از مدت ها قبل برای انجام این عمل پس انداز کرده، ناگهان تلفنی از سوی پسری به نام توبی دریافت می کند که ادعا می کند ثمره تنها رابطه جنسی اش- زمانی که مذکر بوده- است. توبی در زندان است و یک نفر بایستی او را با دادن وجه الضمان آزاد کند. همزمان روانکاو بری نیز به او می گوید قبل از رویارویی با گذشته اش نمی تواند او را عمل کند. بری ناچار بر خلاف میل خود به نیویورک می رود و با دادن پولی که برای عمل جراحی خود پس انداز کرده بود، توبی را آزاد می کند. نقشه بری سپردن توبی به پدرخوانده اش است، اما در مواجهه با وی کار توبی و او به خشونت کشیده می شود. بری و توبی ناچار با همدیگر همسفر می شوند...
چهار دختر جوان که با هم دوستانی بسیار صمیمی هستند بایستی تعطیلات تابستانی را برای اولین بار جدا از هم بگذرانند . لنا که دختری خجالتی است قصد دارد به اروپا رفته و پدر بزرگ و مادربزرگش را که در یونان زندگی می کنند ملاقات کند . او در آنجا با پسری به اسم کستوس آشنا می شود و بهم علاقمند می شوند بدون اینکه بدانند خانواده هایشان از گذشته با هم دشمنی دارند...
“کت” که به تنهایی در نیویورک زندگی می کند قصد دارد برای شرکت در مراسم ازدواج خواهر کوچکش ایمی عازم لندن شود اما مشکل او اینست که جفری که برادر داماد است قبلاً نامزد کت بوده و دو سال پیش با کت قطع رابطه کرده است...
یک دانشمند امریکائی بخاطر اختراع وسیله ای بسیار مهم به اسم GHOST توسط صربها ربوده شده و بقتل می رسد. در پی این اتفاق همسر او «جولی» به اتفاق یک مامور امنیتی عازم ژنو می شود تا صندوق امانات محرمانه شوهرش را که حاوی فرمول ساخت اختراعش است باز کنند. در این مدت یک تفنگدار ماهر نیروی دریائی به اسم «شان» ماموریت می یابد از ۵ فرزند جولی مراقبت کند زیرا احتمال ربوده شدن بچه ها وجود دارد. شان در ابتدا تصمیم می گیرد با اعمال نظم در خانه از پس آنها بر بیاید، اما پس از استعفای پرستار بچه ها وظیفه سنگینی بر عهده او گذاشته می شود...
هازارد کانتی، جنوب امریکا. دو پسر عمو، «بو» (اسکات) و «لوک دوک» (ناکس ویل)، با کمک دختر عموی شان «دیزی» (سیمپسن) و عمویشان «جسی» (نلسن)، می کوشند مزرعه شان را از دست رئیس فاسد شورای منطقه، «هاگ» (رنولدز) و «کلانتر راسکو پ. کولترین» (گینی) نجات بدهند...