این وسترن حماسی، داستان پیوند سرنوشت سه شخصیت در اوج دوران تغییرات غرب وحشی است. «جیل»، زنی زیبا و مصمم، به تازگی بیوه شده و درگیر نبردی تلخ برای حفظ زمینهای باارزش خود در برابر مردی بیرحم به نام «فرانک» است. در همین حین، ورود ناگهانی مردی مرموز با سازدهنی که گذشتهای نامعلوم دارد، و یک هفتتیرکش سرگردان به نام «چِینِی»، ابعاد جدیدی به ماجرا میبخشد. هر یک از این افراد، با انگیزههای پنهان خود، درگیر توطئهای بزرگ بر سر قدرت و زمین میشوند.
درام · آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
1859 عنوان
بنجامین براداک، یک فارغالتحصیل جوان و تازهوارد به دنیای بزرگسالان، پس از اتمام دانشگاه بدون هیچ هدف مشخصی به خانه بازمیگردد. او که از آینده خود کاملاً سردرگم و بیتفاوت است، وارد یک رابطه پنهانی با خانم رابینسون، زنی مسنتر و دوست خانوادگی میشود. این رابطه پرفراز و نشیب و بیهدف، او را بیش از پیش در سردرگمی فرو میبرد، تا اینکه بنجامین عاشق دختر خانم رابینسون، الین، میشود. این عشق جدید، زندگی او را وارد مسیری غیرمنتظره و پر از چالشهای اخلاقی و اجتماعی میکند
این فیلم وسترن حماسی، در میانه جنگ داخلی آمریکا، سه تفنگدار قانونشکن به نامهای «بلوندی» (مرد خوب)، «اِنجل آیز» (مرد بد)، و «توکو» (مرد زشت) را دنبال میکند. هر یک از آنها به دنبال گنجینهای از طلای کنفدراسیون هستند که در جایی پنهان شده است. آنها برای رسیدن به این گنج، مجبور میشوند با هم همکاری کنند، به یکدیگر خیانت کنند و در یک مثلث مرگبار از بیاعتمادی و رقابت شرکت کنند.
«دکتر ژیوا گو» (شریف) در گیرودار جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر گرفتار می آید، به خاطر اشعارش دچار مشکل می شود... و از محبوبه اش دور می افتد...
«ماریا»، یک راهبه جوان و سرزنده در اتریش، به عنوان معلم خصوصی برای هفت فرزند بیمادر کاپیتان «فون تراپ»، یک افسر سابق نیروی دریایی، فرستاده میشود. «ماریا» با روحیه شاد و عشقش به موسیقی، به سرعت قلب بچهها و حتی کاپیتان جدی و نظامیمسلک را به دست میآورد. در حالی که او زندگی این خانواده را با موسیقی و شادی پر میکند، سایه جنگ جهانی دوم و اشغال اتریش توسط نازیها نزدیک میشود و خانواده «فون تراپ» باید برای حفظ ارزشهایشان تصمیمات سختی بگیرند.
در این وسترن کلاسیک، یک شکارچی جایزهبگیر بینام (موسوم به مرد بینام) با یک سرهنگ سابق ارتش به نام «سرهنگ مورتیمر» همکار میشود. این دو رقیب ماهر، ابتدا به دنبال دستگیری یک راهزن بیرحم و خطرناک به نام «ال ایندیو» هستند که از زندان فرار کرده است. هدف مشترک آنها، گرفتن پاداش تعیینشده برای دستگیری «ال ایندیو» و گروهش است، اما انگیزههای شخصی و گذشتهای پنهان، پیچیدگیهایی به این همکاری موقت اضافه میکند.
«پروفسور هنری هیگینز» (هریسن) با رفیق زبان شناسش، «سرهنگ پیکرینگ» (هاید-وایت) شرط می بندد که می تواند دختر گل فروش و عامی لندنی، «الیزا دولیتل» (هپبرن)، را به خانمی متشخص بدل سازد که فصیح و بلیغ حرف بزند...
یک هفتتیرکش مرموز و بینام (معروف به “مرد بینام”) وارد شهری کوچک در مکزیک به نام «سن میگل» میشود که توسط دو خانوادهی رقیب، «روخوس» و «باستر» که هر دو به قاچاق مشروبات الکلی و اسلحه مشغولند، کنترل میشود. «مرد بینام» با زیرکی و مهارت خود در تیراندازی، تصمیم میگیرد با بازی دادن هر دو طرف، آنها را علیه یکدیگر تحریک کند و از درگیریهایشان به نفع خود استفاده کند. او در تلاش برای سود بردن از این وضعیت، خود را در مرکز نبردی خونین و پیچیده میبیند و شاهد فساد و بیقانونی حاکم بر شهر میشود.
یک سناتور به نام رانسوم استادارد برای تشییع جنازه و تدفین مردی فقیر به شهر شینبون بازمی گردد و برای یک خبرنگار کنجکاو، داستان واقعی مردی که لیبرتی والانس را از پای درآورد را بازگو می کند.
«ادى فلسن» ( نیومن )، بیلیاردباز جوان اما كاركشته، همراه با مدیربرمامه هایش «چارلى برنز» ( مكورمیك )، به نیویورك می آید تا با سلطان بیلیارد، «مینسوتا فتز» ( گلیسن )، مبارزه کند.
دو جوان از باندهای رقیب شهر نیویورک عاشق هم می شوند، اما تنش بین دوستان مربوطه آنها به سمت تراژدی می رود.
داستانی گیرا از یک «زن جوان» که پس از یک تصمیم اشتباه و برداشتن مبلغی قابل توجه، برای فرار از عواقب کارش، راهی جاده میشود. در میانه راه، او به «متلی متروکه» پناه میآورد که توسط یک «مرد خجالتی» اداره میشود؛ مردی که ظاهراً زیر نفوذ شدید «مادری سختگیر و مرموز» است. آنچه در ابتدا یک پناهگاه موقت به نظر میرسد، به سرعت به صحنه اتفاقات وحشتناک و غیرمنتظرهای تبدیل میشود.
«راجر تورنهیل»، یک متخصص تبلیغات موفق در نیویورک، به اشتباه به جای یک مأمور دولتی به نام «جورج کاپلن» گرفته میشود. این اشتباه هویت، او را وارد دنیایی از توطئههای بینالمللی، جاسوسی و قتل میکند. «راجر» که بیگناه است، حالا توسط یک سازمان جاسوسی مرموز تحت تعقیب قرار میگیرد که قصد جانش را دارند و در عین حال، توسط پلیس نیز به جرم قتل فردی که هرگز ملاقات نکرده، تحت تعقیب است
داستان بد و منحرف از قتل، آدم ربایی و فساد پلیس در یک شهر مرزی مکزیک.
این فیلم درامی جنگی است که در دوران جنگ جهانی دوم اتفاق میافتد. داستان دربارهی گروهی از اسیران جنگی بریتانیایی است که به اردوگاهی ژاپنی در جنگلهای برمه (میانمار امروزی) فرستاده میشوند. در این اردوگاه، افسران ژاپنی به آنها دستور میدهند که برای تسهیل عملیات نظامی ژاپن، یک پل راهآهن بر روی رودخانهی کوای بسازند. این دستور، چالشهای اخلاقی و عملی زیادی را برای فرماندهان و سربازان اسیر بریتانیایی به وجود میآورد.
در گرمای طاقتفرسای تابستان نیویورک، دوازده عضو هیئت منصفه باید درباره سرنوشت نوجوانی از محلههای فقیرنشین تصمیم بگیرند که متهم به قتل پدرش است. در ابتدا، به نظر میرسد همه به سرعت بر گناهکار بودن متهم اتفاق نظر دارند، اما یکی از اعضا به نام «هیئت منصفه شماره ۸» با رأی مخالف خود، تردیدهایی را مطرح میکند.
در خلال جنگ جهانی اول، یک ژنرال فرانسوی بیرحم به نام «ژنرال میریو»، دستور یک حمله انتحاری و بیمعنا به نام «آنتهیل» را صادر میکند. پس از شکست فاجعهبار این حمله، او برای سرپوش گذاشتن بر اشتباه خود، سه سرباز بیگناه را به جرم بزدلی متهم و برای اعدام انتخاب میکند. «کلنل داکس»، یک وکیل سابق و فرمانده آنها، تلاش میکند تا از این سربازان دفاع کند و عدالت را برایشان برقرار سازد.
«قتل» درباره یک گروه تبهکار است که قصد دارند از یک باجه شرط بندی روی مسابقات اسب سواری دزدی کنند...
«ال. بی. جفریز»، عکاس خبری که به دلیل شکستگی پا در آپارتمانش محبوس شده است، برای گذراندن وقت شروع به تماشای زندگی همسایگانش از پنجره پشتی میکند. او که ابتدا تنها کنجکاوی میکند، به تدریج به رفتارهای مشکوک یکی از همسایگانش مظنون میشود.
پس از مراسم ازدواج ویل کین کلانتر شهر هادلی ویل، هنگامی که به قصد ایجاد زندگی جدیدی همراه زن زیبایش خیال ترک شهر را در سر دارد، خبردار میشود که فرانک میلر تبهکاری که چند سال پیش به زندان فرستاده با قطار نیمروز و به قصد انتقام از او به آن شهر خواهد آمد. دوستانش می کوشند تا وی را ترغیب به ترک شهر نمایند، اما او فرار را چاره کار نمیداند و تصمیم میگیرد تا با آن فرد و هم دستانش مواجه شود...
مردی روانپریشی سعی میکند به زور یک ستاره تنیس را متقاعد کند که با نظریهاش موافقت کند که دو غریبه میتوانند با تسلیم شدن به نقشهاش برای کشتن منفورترین فرد دیگر، از قتل فرار کنند.
«جو گیلیس»، یک فیلمنامهنویس جوان و بیپول، به طور اتفاقی وارد عمارت باشکوه و در حال فروپاشی «نورما دزموند» میشود، یک ستارهی بزرگ و فراموش شدهی سینمای صامت. «نورما» که در گذشته زندگی میکند و رؤیای بازگشت به پردهی نقرهای را در سر دارد، «جو» را استخدام میکند تا فیلمنامهی بازگشتش را بنویسد. «جو» به تدریج در دنیای وهمآلود و تاریک «نورما» و وهمهای او دربارهی شهرت از دست رفتهاش غرق میشود.
نویسندهای آمریکایی به نام «هالی مارتینز» برای دیدن دوست قدیمیاش، «هری لایم»، به وین پس از جنگ جهانی دوم سفر میکند. اما به محض ورود، متوجه میشود که «هری» مرده است. «هالی» که به این مرگ مشکوک است، وارد دنیای زیرزمینی و پر از فساد وین میشود تا حقیقت را کشف کند. او درگیر شبکهای از دروغها، خیانتها و معاملات غیرقانونی میشود که ریشههای عمیقی در شهر دارد.
فرد دابس و باب کورتین؛ دو امریکایی که در مکزیک به دنبال کار میگردند. ان ها یک کاشف قدیمی را متقاعد میکنند که همراه ان ها در کوه های سیرا مادور به دنبال طلا بگردند.