در فیلم سینمایی «رستگاری در شاوشنک»، «اندی دوفرین»، بانکداری آرام و باهوش، به ناحق به حبس ابد در زندان «شاوشنک» محکوم میشود. در این زندان سرد و بیرحم، او با دنیایی از سختیها و انسانهایی با گذشتههای متفاوت روبهرو میشود. «اندی» با روحیهای تسلیمناپذیر و ذهن خلاقش، کمکم جای خود را میان زندانیان پیدا میکند و رابطهای دوستانه با یکی از آنها به نام «رد» شکل میدهد. داستان این فیلم درام، روایتی از امید، پشتکار و قدرت روح انسان در برابر ناملایمات است. آیا میتوان در تاریکترین لحظات، نوری از امید یافت؟
درام · آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
1859 عنوان
در اواسط قرن نوزدهم، «ایدا» (هانتر)، زن اسکاتلندی لال و دختر کوچکش «فلورا» (پاکویین)، به زلاند نو فرستاده می شوند تا طبق قرارهایی که پدر «ایدا» گذاشته، او با «استوارت» (نیل)، زمین دار محلی ازدواج کند. «استوارت» از همان آغاز نظر خوشی به پیانوی بزرگ «ایدا» ندارد. در حالی که «جرج» (کایتل)، مباشر «استوارت» درخواست می کند تا «ایدا» به او درس پیانو دهد و «استوارت» نیز رضایت می دهد …
این فیلم اولین قسمت از سهگانه فیلمهایی با موضوع مشاغل جامعه فرانسه است و داستان زندگی یک آهنگساز که با مرگ شوهر و فرزندش دست و پنجه نرم می کند, روایت می شود.
برنامه های یک قانونگذار برای بازنشستگی در Tombstone، آریزونا، توسط قانون شکنی هایی که او به خاطر حذف آنها مشهور بود، مختل می شود.
«گری کانلون»، جوان ایرلندی، به همراه دوستانش به اتهام بمبگذاری در یک میخانه در لندن دستگیر میشود. او و پدرش به جرم همکاری با ارتش جمهوریخواه ایرلند (IRA) به حبس ابد محکوم میشوند. اما «گری» به کمک وکیلی مصمم، تلاش میکند تا بیگناهی خود و پدرش را ثابت کند و عدالت را برقرار کند. این فیلم، داستانی واقعی از بیعدالتی، تبعیض و مبارزه برای آزادی را به تصویر میکشد.
«کلارنس وورلی»، یک عاشق فیلم، در شبی با دختری به نام «آلاباما ویتمن» در یک کلوپ فیلم آشنا میشود و آنها بلافاصله عاشق هم میشوند. پس از ازدواج، «کلارنس» تصمیم میگیرد «آلاباما» را از گذشتهی خطرناک او نجات دهد، که این تصمیم آنها را درگیر دنیای تبهکاران و باندهای مواد مخدر میکند. این زوج جوان، در حالی که توسط پلیس و گانگسترها تعقیب میشوند، در سراسر «آمریکا» فرار میکنند. فیلم، داستانی پر از خشونت، عشق، کمدی سیاه و لحظات غیرمنتظره است.
پس از یک طلاق پر هرج و مرج، پدری مهربان و بیکار (با بازی «رابین ویلیامز») که از دوری فرزندانش رنج میبرد، برای نزدیک ماندن به آنها دست به یک اقدام عجیب میزند. او با کمک برادر گریمورش، خود را به شکل یک دایه مسن و اسکاتلندی به نام «خانم داوتفایر» درمیآورد و موفق میشود به عنوان پرستار بچهها در خانه همسر سابقش (با بازی «سالی فیلد») مشغول به کار شود.
«روز گراندهاگ» داستان فیل کانرز، یک هواشناس بداخلاق را روایت میکند که برای پوشش خبری مراسم سالانه «روز گراندهاگ» به شهری کوچک میرود. اما پس از اتمام مراسم، او در یک حلقه زمانی گرفتار میشود؛ به این معنی که هر روز صبح، دوباره در همان روز قبل از خواب بیدار میشود. او بارها و بارها مجبور است همان روز را تجربه کند، در حالی که همه چیز اطرافش ثابت است و فقط خودش از این تکرار آگاه است. حالا فیل باید راهی برای شکستن این حلقه زمانی بیابد.
در میانهی دوران تاریک و هولناک جنگ جهانی دوم، بازرگانی آلمانی به نام «اسکار شیندلر» در تلاش برای کسب سود از اوضاع بحرانی، وارد همکاری با رژیم حاکم میشود. اما در مسیر این همکاری، با واقعیتی دردناک روبهرو میگردد که نگاه او را نسبت به انسانیت دگرگون میسازد.
این فیلم سرگذشت «مالکوم ایکس» رهبر مشهور سیاه پوستان آمریکایی را روایت می کند. او در شش سالگی پدرش را از دست داد، و درس و مدرسه را رها کرد. او سرانجام هنگامی که برای فروختن یک ساعت دزدی به جواهرفروشی رفته بود، به دام پلیس گرفتار شد و به ده سال حبس محکوم شد. او در زندان به مطالعات مذهبی پرداخت و با دین اسلام آشنا شد...
با وقفه ای که جنگ جهانی دوم در مسابقات لیگ بیس بال مردان آمریکا ایجاد می کند، لیگ جدیدی برای رقابت تیم های زنانه تشکیل می شود. در این بین «داتی» (دیویس) و خواهرش، «کیت» (پتی)، و «می» فریبنده (مادونا) به این ورزش مردانه روی می آورند. «جیمی» (هنکس)، مربی دائم الخمر نیز مربی گری آنان را به عهده می گیرد...
یک مامور سرویس مخفی، وظیفه محافظت از یک خواننده را بر عهده می گیرد که سبک زندگی او بسیار متفاوت از یک رئیس جمهور است.
در سال ۱۸۸۰، در شهر بیقانون بیگیر ریور، دو کابوی به نامهای «داوی بیسون» و «ماونتی» به طرز وحشیانهای به روسپی «دلیله فیتزجرالد» حمله میکنند. «لیتل بیل داگت»، کلانتر ظالم، آنها را به سادگی آزاد میکند. روسپیها پاداشی برای انتقام تعیین میکنند که «ویلیام مانی»، هفتتیرکش بازنشسته و فقیر، را وسوسه کرده تا همراه با «اسکوفیلد کید» و «ند لوگان»، دوباره دست به اسلحه ببرد و راهی سفری خونین شود.
«آقای سفید»، «آقای نارنجی» و گروهی از تبهکاران با نامهای مستعار، برای سرقت الماس گرد هم میآیند. اما نقشهشان بهسرعت به هرجومرج کشیده میشود و اعتماد میانشان فرومیریزد. در انباری متروکه، تنشها بالا میگیرد ....
سرگذشت «جیم ماریسن»، شاعر و دانشجوی سینما، که با تشکیل گروه موسیقی «دورز»، با اشعار و صدای خودش، به شهرت جهانی دست پیدا می کند...
یک بازپرس بخش قضایی در نیو اورلئان پی می برد که ماجراهای بیشتری پشت ترور «جان اف کندی» وجود دارد که برملا نشده اند...
«کلاریس استارلینگ»، کارآموز جوان افبیآی، برای دستگیری قاتلی مرموز با نام «بیل»، باید با «دکتر هانیبال لکتر» که زمانی روانپزشک معروف بوده و حالا در زندان است، وارد گفتوگو شود. تلاش «کلاریس» برای جلب اعتماد «هانیبال» سرشار از تعلیق است و او مجبور میشود در میان رازها و معماهای ذهن این زندانی خطرناک، به سرنخهایی برای نابودی قاتل دست پیدا کند.
روزهای تندر؛ فیلمی در ژانر ورزشی اکشن درام به کارگردانی تونی اسکات است. کول تریکل، جوان بی تجربه اما جویای نام و علاقه مند راندن اتوموبیل های مسابقه ای، مورد حمایت تیم دولن قرار می گیرد. از طرف دیگر هری هاگ، راننده سابق، نیز نقش مربی او را به عهده می گیرد. کول رقیبی به نام رودی برنز دارد…
«راکی» (استالون) به دلیل خطر ضربه ی مغزی دیگر قادر نیست در مسابقات بوکس شرکت کند. او که بر اثر اتفاقاتی ورشکسته شده، مربی گری بوکسور جوان تشنه ی شهرت، «تامی گان» (ماریسن) را به عهده می گیرد...
سال ۱۹۶۹، «دکتر مالکوم سیر» (ویلیامز)، مدیر بیمارستان بین بریج را متقاعد می کند تا اجازه بدهد او داروی لوو دوپا را – که در درمان پارکینسون مؤثر بوده-روی «لنرد لووه» (دنیرو) که از کودکی به تدریج کنترل حرکاتش را از دست داده و دچار کاتاتونیا شده، امتحان کند. «لنرد» تحت تأثیر لوو دوپا آرام آرام قدرت حرکت و تکلمش را دوباره به دست می آورد...
«سم وایت»، یک بانکدار موفق، در شبی مورد حمله قرار میگیرد و جان خود را از دست میدهد. اما روح او در این دنیا باقی میماند و به زودی متوجه میشود که مرگش تصادفی نبوده و دوستدخترش، «مالی جنسن»، در خطر است. «سم» که نمیتواند با او ارتباط مستقیم برقرار کند، با یک واسطهی روحی به نام «اودا می براون» ملاقات میکند که ادعا میکند توانایی شنیدن صدای ارواح را دارد. «سم» از طریق «اودا می» تلاش میکند تا «مالی» را از خطر آگاه کرده و حقیقت مربوط به شرایطش را کشف کند.
«جان جی. دانبار» (با بازی و کارگردانی کوین کاستنر)، ستوان ارتش اتحادیه، پس از انجام عملی دلاورانه در جنگ داخلی، به دورافتادهترین مرزهای غربی آمریکا منتقل میشود. او در آنجا، به تنهایی در یک پاسگاه دورافتاده، زندگی میکند و به تدریج با یک گله گرگ و سپس با قبیلهای از بومیان آمریکا (قبیله سو) ارتباط برقرار میکند
«پدرخوانده: قسمت سوم» (The Godfather: Part III) محصول ۱۹۹۰، بازگشتی به دنیای پیچیده خانواده کورلئونه است. «مایکل کورلئونه» (آل پاچینو) پس از سالها حکمرانی بر امپراطوری جنایتکارانه، اکنون به دنبال مشروعیت بخشیدن به ثروت و نام خانوادهاش است. او در تلاش برای قطع تمام روابط با دنیای مافیا و پاک کردن نام خود، وارد معاملات بزرگ با کلیسای کاتولیک میشود. اما سایه گذشته هرگز او را رها نمیکند و او مجبور میشود برای محافظت از خانوادهاش و میراثش، دوباره وارد بازیهای خطرناک قدرت شود. «کای آدامز» (دایان کیتون) نیز در این مسیر پرفراز و نشیب، در کنار «مایکل» قرار دارد. این فیلم جنایی کلاسیک، پایانی دردناک بر داستان یکی از قدرتمندترین خانوادههای تاریخ سینماست.
در بالای تپهای دورافتاده، در یک قلعه قدیمی و تاریک، «ادوارد»، مخلوقی عجیب با قیچیهایی به جای دستها، به تنهایی زندگی میکند. او که حاصل آخرین تلاشهای یک مخترع تنها بوده، پس از مرگ خالقش در انزوا به سر میبرد. زندگی او زمانی دستخوش تغییر میشود که «پگ باگز»، یک زن فروشنده لوازم آرایش با دلی مهربان، او را پیدا کرده و تصمیم میگیرد وی را به خانه خود در حومه شهرکی رنگارنگ و ظاهراً بینقص بیاورد.