کارآگاه خصوصی فیلیپ مارلو توسط یک خانواده ثروتمند استخدام می شود. قبل از اینکه پرونده پیچیده به پایان برسد، او قتل، باج گیری و آنچه ممکن است عشق باشد را دیده است.
درام · آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
1859 عنوان
«آلیسشا هیوبرمن» ( برگمن ) دختر یک جاسوس نازى دستگیر و محکوم شده، به «دولین» ( گرانت )، مأمور مخفى امریکایى دل میبازد. دولین، آلیشا را به کمک میطلبد و او هم میپذیرد تا نقش عنصر نفوذى در تشکیلات دشمن را بازى کند و با «الکساندر سباستیان» ( رینز ) مأمور نازى رابطه برقرار کند...
داستان «چه زندگی شگفتانگیزی» به شکلی منحصر به فرد از دید موجودات آسمانی آغاز میشود که نظارهگر زندگی زمینی «جورج بیلی» هستند. برای درک بهتر موقعیت فعلی «جورج»، روایت به گذشتهی او فلشبک میزند. از همان سنین کم، «جورج» آرزوهای بزرگی برای دیدن دنیا و موفقیتهای شخصی در سر داشته است. اما مجموعهای از حوادث پیشبینینشده و حس مسئولیتپذیری ذاتی او نسبت به خانواده و مردم شهرش، او را بارها وادار به فداکاری و چشمپوشی از رؤیاهایش میکند.
« والتر نف » ( مك موراى ) زخمى وارد دفتر كارش مىیشود و خطاب به دستگاه ضبط صدا ماجراى خود را تعریف میكند: این كه چطور به عنوان مأمور بیمه به خانه ى آقاى « دیتریكس » رفت و به خانم خانه، « فیلیس » ( استانویك ) دل باخت، طورى كه قبول كرد در نقشه ى قتل شوهر ثروتمندش و تصاحب حق بیمه با او همدستى كند...
در اوج جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه توسط نازیها، شهر کازابلانکا در مراکش به پناهگاهی برای پناهجویان اروپایی تبدیل شده است؛ شهری پر از امیدهای واهی و دلشکستگیها. در این میان، «ریک بلین»، یک آمریکایی بدبین و مرموز، مالک کافهشب پررونقی به نام «ریکز کافه آمریکایی» است که پاتوق دیپلماتها، نازیها، پناهجویان و مبارزان مقاومت شده است. «ریک» با وجود ظاهر خونسردش، گذشتهای مرموز دارد و تلاش میکند از درگیریهای سیاسی فاصله بگیرد و بیطرف بماند، اما ورود اتفاقی یک زن از گذشتهاش، آرامش درونی او را به هم میریزد.
داستان در مورد یک کارآگاه است که با پیگیری یک جرم به پرونده جرم سه نفر دیگر نیز میرسد که هر کدام داستان خود را دارند...
مرگ «چارلز فاستر کین»، غول رسانه و نماد قدرت و ثروت، با تنها یک کلمه همراه است: “Rosebud”. این کلمه مرموز، سرآغاز سفر خبرنگاری میشود که در تلاش است با بازسازی زندگی پر فراز و نشیب کین، از دوران کودکی تا اوج قدرت و تنهایی نهایی، پرده از معنای واقعی آن بردارد.
«چارلی چاپلین» در این فیلم کلاسیک کمدی-درام، دو نقش موازی را ایفا میکند: یک آرایشگر یهودی سادهدل و یک دیکتاتور بیرحم به نام «آدنوید هینکل» که به طرز عجیبی شبیه اوست. آرایشگر در ارتش خدمت میکند و پس از جنگ جهانی اول، حافظهاش را از دست میدهد و از آنچه بر سر مردمش آمده، بیخبر است. در مقابل، «هینکل» به دنبال سلطه بر جهان و سرکوب اقلیتهاست.
فیلم «بر باد رفته» ما را به جنوب آمریکا در آستانهی جنگ داخلی میبرد، جایی که شکوه و سنتگرایی، شالودهی زندگی جامعه را تشکیل میدهد. در این میان، «اسکارلت اوهارا»، دختری از طبقهی اشرافزاده اما با روحیهای مستقل و سرسخت، مرکز توجه است. او درگیر یک عشق نافرجام به «اشلی ویلکز» است، مردی که او را عمیقاً دوست دارد اما قرار است با دیگری ازدواج کند. در همین ایام، حضور مردی بیپروا به نام «رت باتلر» زندگی «اسکارلت» را زیر و رو میکند. با نزدیک شدن به جنگ، زندگی بیدغدغهی «اسکارلت» به سرعت تغییر میکند و او مجبور میشود با واقعیتهای خشن پیش رو روبرو شود.
«ولگرد کوچک» (با بازی «چارلی چاپلین») که همیشه در موقعیتهای کمدی و در عین حال دلنشین قرار میگیرد، با یک دختر گلفروش نابینا آشنا میشود و به او علاقهمند میگردد. او تلاش میکند تا به این دختر کمک کند تا بینایی خود را به دست آورد. «ولگرد کوچک» برای جمعآوری پول مورد نیاز برای عمل جراحی دختر، دست به هر کاری میزند و در این مسیر با یک میلیونر دائمالخمر آشنا میشود.
«چارلى» ( چاپلین )، شیشه بر دوره گردی ست که با یک پسربچه ( کوگان ) که مادرش او را رها کرده , زندگى میکند. پسر بچه، شیشه ى پنجره هاى خانه ها و مغازه هاى مردم را با پرتاب سنگ میشکند و براى ناپدرى خود کار جور میکند.