در دههی سی میلادی، سرپرست بند محکومان به اعدام در زندانی ایالتی، با زندانیای استثنایی روبهرو میشود؛ مردی عظیمالجثه و کمحرف که به اتهام جنایتی هولناک به مرگ محکوم شده، اما در رفتار و منش او نشانی از خشونت دیده نمیشود. با گذر زمان، اتفاقاتی شگفتانگیز در زندان رخ میدهد که باورهای نگهبانان را به چالش میکشد.
فانتزی · آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
319 عنوان
این درام فانتزی، داستان «ویلیام پریش»، یک غول رسانهای قدرتمند و موفق را روایت میکند که چند روز قبل از جشن تولد ۶۵ سالگیاش، با مرگ در قالب یک مرد جوان و جذاب به نام «جو بلک» ملاقات میکند. «جو بلک» به «ویلیام» میگوید که برای بردن او آمده است، اما به او فرصت میدهد تا چند روز دیگر را در کنار خانوادهاش بگذراند.
«فلچر رید»، وکیلی موفق و مشهور است، اما مشکل اینجاست که در زندگی شخصیاش، دروغگویی حرفهای و تقریباً اعتیادآور است؛ بهویژه به پسر کوچکش، «مکس». در روز تولد «مکس»، او آرزوی سادهای میکند: اینکه پدرش فقط برای یک روز، نتواند دروغ بگوید. این آرزوی معصومانه، به طرز معجزهآسایی برآورده میشود و «فلچر» صبح روز بعد بیدار میشود و متوجه میشود که قدرت گفتن هیچ دروغی را ندارد
«وکیل مدافع شیطان»، فیلمی درام-ترسناک با رگههایی از ژانر ماورایی است که با ورود «کوین لومکس» (با بازی «کیانو ریوز»)، وکیلی تازه وارد به نیویورک، آغاز میشود. «کوین» که در پی یک پیروزی بزرگ در پروندهای جنجالی مورد توجه قرار گرفته، به سرعت جذب شرکت حقوقی «جان میلتون» (با بازی «آل پاچینو») میشود. او به سرعت وارد دنیایی از ثروت، قدرت و پروندههای پرفراز و نشیب میشود، اما همسرش «مریآن» (با بازی «شارلیز ترون») و مادرش، به تدریج متوجه تغییرات نگرانکنندهای در رفتار و شخصیت او میشوند.
در ژاپن قرون وسطی، «آشیتاکا»، شاهزادهی جوان قوم اِمیشی، پس از زخمی شدن با نفرینی مهلک توسط یک خوکخدای خشمگین، مجبور به ترک سرزمین خود میشود. او به دنبال درمانی برای نفرینش، به غرب سفر میکند و خود را در میان جنگی باستانی و خونین مییابد. در یک سو، انسانها به رهبری «لیدی ابوشی» که برای استخراج آهن و گسترش تمدن، جنگلها را نابود میکنند؛ و در سوی دیگر، خدایان جنگل و روحهای طبیعی، به رهبری «سان»، دختری که توسط گرگها بزرگ شده و به «شاهزاده مونونوکه» معروف است. «آشیتاکا» تلاش میکند میان این دو جبهه صلح برقرار کند، اما این نبرد فراتر از یک درگیری ساده است و سرنوشت کل طبیعت را رقم میزند.
ماتیلدا ورموود، دختری کوچک و بسیار باهوش است که در خانوادهای بیتوجه و خودخواه بزرگ میشود. او که عاشق کتاب خواندن است و قدرتهای ذهنی ویژهای دارد، توسط پدر و مادرش درک نمیشود. وقتی ماتیلدا به مدرسه میرود، با مدیر بدجنس و بیرحمی به نام «خانم ترانچبال» روبرو میشود
یک درمانگر زندگی پس از مرگ و دخترش زمانی که به یک عمارت در حال فروپاشی نقل مکان میکنند، با یک روح جوان دوستانه آشنا میشوند تا ارواح شیطانی را از بین ببرند ...
خونآشامی به نام «لویی» داستان زندگی نامیرای خود را برای یک خبرنگار روایت میکند. او از تبدیل شدنش توسط «لستات» کاریزماتیک، و سپس رابطه پیچیدهشان با «کلودیا»، دختری کوچک که او نیز به خونآشام تبدیل میشود، میگوید.
«استنلی ایپکیس»، فردی که در آرزوی هیجان و اعتماد به نفس است، به طور اتفاقی ماسکی باستانی را کشف میکند که او را به نسخهای اغراقآمیز از خودش تبدیل میکند. این موجود سبز پوست، قدرتهای جادویی بیحد و حصری دارد و به «استنلی» این امکان را میدهد که هر آرزویی را به واقعیت تبدیل کند. او با این شخصیت جدید خود دست به کارهای عجیب و غریبی میزند، اما این تغییر و تحول او را درگیر موقعیتهای خطرناک و خندهداری با قانون و افراد شرور میکند، در حالی که او سعی دارد کنترل زندگیاش را حفظ کند.
پس از گذشت سالها در شب هالووین، سه جادوگر شیطانی از خواب بیدار می شوند و تصمیم می گیرند تا انتقام خود را از مردم شهر بگیرند.
«روز گراندهاگ» داستان فیل کانرز، یک هواشناس بداخلاق را روایت میکند که برای پوشش خبری مراسم سالانه «روز گراندهاگ» به شهری کوچک میرود. اما پس از اتمام مراسم، او در یک حلقه زمانی گرفتار میشود؛ به این معنی که هر روز صبح، دوباره در همان روز قبل از خواب بیدار میشود. او بارها و بارها مجبور است همان روز را تجربه کند، در حالی که همه چیز اطرافش ثابت است و فقط خودش از این تکرار آگاه است. حالا فیل باید راهی برای شکستن این حلقه زمانی بیابد.
این فیلم به ریشههای «کنت دراکولا»، شاهزادهای باستانی از «ترانسیلوانیا»، میپردازد که در مواجهه با تراژدی و ناامیدی، پیمانی تاریک میبندد. این پیمان او را به موجودی جاودانه تبدیل میکند که قرنها در سایهها زندگی کرده است. داستان در سال ۱۸۹۷، زمانی که «دراکولا» به لندن میآید، دنبال میشود. حضور او در شهر اتفاقات وحشتناکی را رقم میزند و او را در مسیر رویارویی با «پروفسور آبراهام ون هلسینگ» و تیمی از شکارچیان خونآشام قرار میدهد.
«گاتهام » خود را برای جشنهای کریسمس آماده میکند، اما تاریکیای جدید بر فراز شهر سایه افکنده است. مرد خبیثی به نام «پنگوئن» که سالها در فاضلابها پنهان بوده، تصمیم میگیرد به سطح شهر بازگردد و برای خود جایگاهی پیدا کند. همزمان، «سِلینا کایل»، دستیار یک سرمایهدار فاسد، پس از یک اتفاق هولناک، به «زن گربهای» مرموز و انتقامجو تبدیل میشود. در این میان، «بتمن» باید نه تنها با این دو شخصیت پیچیده و خطرناک روبرو شود، بلکه با شهروندی نیز مقابله کند که به نظر میرسد «پنگوئن» را قهرمان خود میداند.
این انیمیشن کلاسیک دیزنی، داستان «بل»، دختری بیهمتا و کتابخوان را دنبال میکند که به طور ناخواسته در قلعهای نفرینشده توسط یک «دیو» وحشتناک اسیر میشود. «بل» در میان ترس و تردیدهای اولیه، متوجه میشود که «دیو» و قلعهاش رازی را در خود نهفته دارند.
«سم وایت»، یک بانکدار موفق، در شبی مورد حمله قرار میگیرد و جان خود را از دست میدهد. اما روح او در این دنیا باقی میماند و به زودی متوجه میشود که مرگش تصادفی نبوده و دوستدخترش، «مالی جنسن»، در خطر است. «سم» که نمیتواند با او ارتباط مستقیم برقرار کند، با یک واسطهی روحی به نام «اودا می براون» ملاقات میکند که ادعا میکند توانایی شنیدن صدای ارواح را دارد. «سم» از طریق «اودا می» تلاش میکند تا «مالی» را از خطر آگاه کرده و حقیقت مربوط به شرایطش را کشف کند.
در بالای تپهای دورافتاده، در یک قلعه قدیمی و تاریک، «ادوارد»، مخلوقی عجیب با قیچیهایی به جای دستها، به تنهایی زندگی میکند. او که حاصل آخرین تلاشهای یک مخترع تنها بوده، پس از مرگ خالقش در انزوا به سر میبرد. زندگی او زمانی دستخوش تغییر میشود که «پگ باگز»، یک زن فروشنده لوازم آرایش با دلی مهربان، او را پیدا کرده و تصمیم میگیرد وی را به خانه خود در حومه شهرکی رنگارنگ و ظاهراً بینقص بیاورد.
آيووا. «ري کينسلا» (کاستنر) هم راه همسرش، «آني» و دخترشان، «کارين» در مزرعه ي خود زندگي آرامي دارد. تا اين که صدايي از غيب به او مي گويد که اگر در وسط مزرعه اش يک زمين بيس بال بسازد، قهرمان افسانه اي، «جو جکسن بي کفش» ، از دنياي مردگان مي آيد و در آن جا بار ديگر بازي مي کند...
دختر جادوگر جوانی به دلایلی مجبور می شود مستقل زندگی کند. در این راه او خود را در زندگی سخت اجتماعی می بیند، که برای زندگی در این شرایط او از قدرت خود استفاده می کند و شروع به کار می کند، کاری که ماجراهای زیادی را برای او پیش می آورد.
داستانی عجیب و غریب در یک خانهی دلنشین آغاز میشود، جایی که صاحبان اصلی آن، حالا به شکلی نامرئی، شاهد زندگی تازهواردها هستند. این ارواح، برای بازپسگیری حریم خانهشان از خانوادهی پرجنبوجوش و مدرن، به هر دری میزنند. در نهایت، با ناامیدی از روشهای سنتی ترساندن، آنها به دنبال راهی برای احضار یک موجود بینظم و پر شر و شور از عالم ارواح میگردند: موجودی که میتواند با بینظمی و هرج و مرج خاص خود، همه چیز را دگرگون کند.
پدر و نامادری دختر نوجوانی به نام «سارا» (کانلی)، او را در خانه گذاشته اند تا از برادر نوزادش «توبی» (فراود) مراقبت کند. گروهی جن با استفاده از این فرصت، «توبی» را می ربایند، و سر دسته شان، «جارت» (بویی)، به «سارا» می گوید که فقط سیزده ساعت فرصت دارد تا از هزار تویی که به شهر اجنه می رسد، بگذرد اگر موفق نشود، برادرش هم جن خواهد شد.
«رندل»، یک پدر خوشذوق، برای پسرش «بیلی» یک هدیه کریسمس غیرعادی میخرد: موجودی کوچک و دوستداشتنی به نام «مگوای». اما این موجود با سه قانون مهم همراه است: او را در معرض نور خورشید قرار ندهید، به او آب ندهید، و هرگز بعد از نیمهشب به او غذا ندهید. وقتی این قوانین ناخواسته زیر پا گذاشته میشوند، عواقب فاجعهباری در پی دارد و موجودات جدیدی با ذات شیطانی، شهر را به آشوب میکشند و کریسمس را به یک کابوس تبدیل میکنند.
همهچیز با فضای دانشگاهی و زندگی نهچندان جدی سه دانشمند آغاز میشود؛ افرادی که بیشتر وقت خود را صرف آزمایشهای عجیب و نظریات خارقالعاده درباره ارواح میکنند. اخراج از دانشگاه باعث میشود آنها به فکر راهاندازی یک کسبوکار غیرعادی بیفتند. خیلی زود، با اجاره یک ایستگاه آتشنشانی فرسوده و خرید تجهیزاتی ابتدایی، خود را برای روبرو شدن با ماجراهای ترسناک و البته خندهدار آماده میکنند.
) روایت ماجرای «لوک اسکایواکر» است که پس از نجات جسورانه دوستش «هان سولو» از چنگال «جابا هات»، به همراه شورشیان به سیاره اندور میرود تا ستاره مرگ دوم امپراتوری را نابود کند. در این میان، لوک با چالشهای درونی خود برای بازگرداندن «دارث ویدر» از سمت تاریک نیرو دست و پنجه نرم میکند، در حالی که امپراتور پلید تلهای مرگبار برای او پهن کرده است.
یک ستاره راک زمینگیر و نگران که به طور کامل در انزوا به سر می برد بیش از بیش به جنون و دیوانگی نزدیک می شود.