دو خواهر که از مردم محله شان رانده شده اند، بعد از اینکه یکی از آن ها توسط یک گریگنه گاز گرفته می شود، وارد سری اتفاقات غم انگیزی می شوند...
ترسناک · آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
492 عنوان
یک گروه از دزدان حرفه ای به رهبری مارکوس و سولینا ، وارد یک سرداب در قلب لندن می شوند به این امید که گنج پیدا کنند . در عوض آنها موفق می شوند که به یک موجود قدیمی "کنت دراکولای افسانه ای" ، که باعث وحشت انگلستان در قرن گذشته شده بود تا زمانیکه توسط دکتر آبراهام ون هلسینگ متوقف شد – جان تازه ببخشند .
«شبح چهره» برای بار سوم به دیدن «سیدنی» و دوستانش می آید، در حالی که سومین فیلم بر اساس قتلهای «وودزبرو» در حال ساخت است.
یک سفینه فضایی در سیارهای دورافتاده و بیابانی سقوط میکند. بازماندگان، از جمله یک زندانی خطرناک به نام «ریدیک» که قدرت بینایی استثنایی در تاریکی دارد، باید برای بقا با هم متحد شوند. اما به زودی متوجه میشوند که این سیارهی به ظاهر متروکه، محل زندگی موجودات گوشتخوار و حساسی است که در تاریکی شکار میکنند.
«سباستیان کین» (بیکن)، دانشمند نابغه اما تک رو، سرپرست گروه دانشمندانی است که به سفارش دولت، درآزمایشگاهی حفاظت شده در پنتاگون، درباره ی نامرئی شدن تحقیق می کنند. سرانجام اوفرمول دست نیافتنی را کشف می کند، اما خیلی زود وسوسه می شود فرمول را روی خودش امتحان کند...
شهر کوچک جرجیا. «آنی ویلسن» (بلانشت)، زن بیوه و مادر سه بچه، با تحلیل روانی همسایگانش برای خودش درآمد کوچکی دارد. او خیلی زود درگیر ماجرای یک قتل می شود و می کوشد تا با شم روانی اش قاتل را پیدا کند...
یک مامور FBI یک مددکار اجتماعی را تشویق میکند تا با استفاده از تکنولوژی جدیدی که در آن مهارت دارد، وارد ذهن یک قاتل سریالی شود و دریابد که او آخرین قربانی اش را در کجا مخفی کرده است...
«نورمن اسپنسر» (فورد)، محقق علمی دانشگاه، روز به روز بیش تر نگران همسرش، «کلر» (فایفر) می شود. «کلر» ادعا می کند در داخل و اطراف خانه شان، در نزدیکی دریاچه ی ورمانت، صداهایی می شنود و منظره های خوفناکی مثل تصویر صورت یک زن جوان را در آب مشاهده می کند...
فیلم «روانی آمریکایی» شما را به قلب «وال استریت» دههی ۸۰ میبرد، جایی که «پاتریک بیتمن»، یک جوان خوشتیپ و موفق، زندگیِ به ظاهر ایدهآلی دارد. او روزهایش را با دوستان ثروتمندش در رستورانهای گرانقیمت، باشگاههای ورزشی مجلل و بحثهای سطحی دربارهی کارت ویزیت و مد میگذراند. اما شبها، او به دنیایی تاریکتر و مخفی قدم میگذارد؛ دنیایی که در آن تمایلات خشونتآمیز و جنونآمیزش آشکار میشود.
«پروژه جادوگر بلر» داستان سه دانشجوی فیلمسازی را روایت میکند که در اکتبر سال ۱۹۹۴ به جنگلهای «بلک هیلز» در مریلند میروند تا یک مستند درباره افسانه محلی «جادوگر بلر» بسازند. آنها که با دوربینهای دستی خود فیلمبرداری میکنند، به عمق جنگل نفوذ میکنند، اما به زودی در مسیری نامشخص گم میشوند و شروع به تجربه اتفاقات عجیب و ترسناکی میکنند که نشان میدهد تنها نیستند. فیلم از طریق تصاویر پیدا شده از دوربینهای آنها روایت میشود.
، کارآگاه «ایچابود کرین»، یک محقق غیرعادی و آیندهنگر اهل نیویورک در سال ۱۷۹۹ میلادی، برای بررسی قتلهای مرموزی به دهکدهای دورافتاده و خرافی به نام «اسلیپی هالو» فرستاده میشود. ساکنان این دهکده اعتقاد دارند که قاتل، شبحی بدون سر سوار بر اسب است که از گور برخاسته و قربانیان خود را بیسر میکند. «کرین» که به منطق و علم باور دارد، در ابتدا این داستانها را رد میکند، اما با وقوع اتفاقات ترسناک و غیرقابل توضیح، مجبور میشود با حقیقتی تاریکتر از آنچه تصور میکرد، روبرو شود.
«بلید»، نیمهانسان و نیمهخونآشامی که از هر دو جهان رانده شده، با کمک دستیار مورد اعتمادش، «ویسلر»، زندگی خود را وقف مبارزه با خونآشامها و محافظت از بشریت کرده است. او که تواناییهای خارقالعاده خونآشامها را دارد اما از نقاط ضعف آنها مصون است، به شکار خونآشامهایی میپردازد که در سایهها پنهان شدهاند و در تلاشند تا کنترل جهان را به دست بگیرند.
دو سال پس از قتلعام در «وودزبورو»، «سیدنی پرسکات» و «رندی میکس» در کالج «وینزر» در آرامش نسبی زندگی میکنند. اما هنگامی که نسخهای جدید از فیلم «برش» (بر اساس حوادث واقعی «سیدنی») اکران میشود، یک قاتل مقلد با ماسک «گوستفیس» دوباره ظاهر میشود. «سیدنی» و دوستانش بار دیگر خود را در معرض وحشت مییابند و باید بفهمند که قاتل جدید چه کسی است و چرا گذشته را تکرار میکند، در حالی که قربانیان جدیدی نیز به لیست اضافه میشوند.
گروهی از هفت غریبه که هیچ اطلاعی از هویت یکدیگر ندارند و به طور مرموزی ربوده شدهاند، خود را در یک هزارتوی عظیم از اتاقهای مکعبی شکل مییابند. هر اتاق دارای یک درب در هر یک از شش وجه خود است و برخی از این اتاقها توسط تلههای مرگبار و خلاقانه محافظت میشوند. آنها که هیچ اطلاعی از دلیل حضورشان در این مکان یا راه خروج ندارند، باید با همکاری یکدیگر و با استفاده از مهارتهای مختلف خود (از جمله ریاضیات و شناخت الگوها)، از این مکعب فرار کنند.
دویست سال پس از مرگ «الن ریپلی»، دانشمندان و نظامیان در یک ایستگاه فضایی تلاش میکنند تا او را با استفاده از DNA باقیمانده، کلون کنند. هدف آنها دستیابی به ملکه بیگانه است که در بدن «ریپلی» وجود داشت. اما این آزمایشهای علمی پیامدهای پیشبینینشدهای دارند و موجوداتی جدید و خطرناک را پدید میآورند.
فیلم «از گرگ و میش تا سحرگاه» با یک صحنه تعقیب و گریز پرتنش آغاز میشود که دو برادر مجرم و تحت تعقیب را نشان میدهد. این دو نفر که از سوی پلیس به شدت دنبال میشوند، برای عبور از مرز و پنهان شدن، چارهای جز گروگان گرفتن یک خانواده بیگناه نمییابند. آنها با استفاده از کاروان این خانواده، سفری مخفیانه به سمت کشور همسایه را آغاز میکنند. مقصدشان یک میخانه شبانه معروف در آن سوی مرز است که به محلی برای تبهکاران شهرت دارد. پس از ورود به این مکان، محیط اطرافشان تغییر شکل میدهد و وضعیت از کنترل خارج میشود.
شهر آرام وودزبورو با ظهور یک قاتل سریالی با ماسک «گوستفیس» به هم میریزد. این قاتل مرموز از طریق تماسهای تلفنی، قربانیانش را پیش از حمله، به بازی میگیرد و وحشت را به اوج میرساند. شخصیت اصلی، «سیدنی پرسکات» (با بازی «نو کمبل»)، هدف اصلی این قاتل قرار میگیرد، در حالی که گذشته تلخ او با این قتلها گره میخورد.
خونآشامی به نام «لویی» داستان زندگی نامیرای خود را برای یک خبرنگار روایت میکند. او از تبدیل شدنش توسط «لستات» کاریزماتیک، و سپس رابطه پیچیدهشان با «کلودیا»، دختری کوچک که او نیز به خونآشام تبدیل میشود، میگوید.
این فیلم به ریشههای «کنت دراکولا»، شاهزادهای باستانی از «ترانسیلوانیا»، میپردازد که در مواجهه با تراژدی و ناامیدی، پیمانی تاریک میبندد. این پیمان او را به موجودی جاودانه تبدیل میکند که قرنها در سایهها زندگی کرده است. داستان در سال ۱۸۹۷، زمانی که «دراکولا» به لندن میآید، دنبال میشود. حضور او در شهر اتفاقات وحشتناکی را رقم میزند و او را در مسیر رویارویی با «پروفسور آبراهام ون هلسینگ» و تیمی از شکارچیان خونآشام قرار میدهد.
«الن ریپلی» بار دیگر خود را در شرایطی کابوسوار مییابد. پس از فرار نفسگیرش از سیارهی بیگانه، کپسول نجات او به سیارهای متروک و تاریک به نام «فایورینا ۳» سقوط میکند؛ سیارهای که تنها ساکنان آن مجرمانی خطرناک و تبعیدشده در یک زندان فوق امنیتی هستند. او تنها بازمانده از همراهانش است و به زودی متوجه میشود که همراه با او، یک موجود بیگانه و مرگبار نیز به این سیاره راه پیدا کرده است. در این محیط خصمانه که هیچ سلاحی در دسترس نیست، «ریپلی» باید با هوش و غریزهی بقای خود برای مقابله با این شکارچی بیرحم مبارزه کند
«کلاریس استارلینگ»، کارآموز جوان افبیآی، برای دستگیری قاتلی مرموز با نام «بیل»، باید با «دکتر هانیبال لکتر» که زمانی روانپزشک معروف بوده و حالا در زندان است، وارد گفتوگو شود. تلاش «کلاریس» برای جلب اعتماد «هانیبال» سرشار از تعلیق است و او مجبور میشود در میان رازها و معماهای ذهن این زندانی خطرناک، به سرنخهایی برای نابودی قاتل دست پیدا کند.
تیمی از کماندوهای زبده به رهبری «داچ»، برای انجام یک مأموریت نجات مخفیانه وارد جنگلهای انبوه «آمریکای مرکزی» میشوند. پس از کشف شواهدی هولناک از یک قتلعام بیرحمانه، آنها به زودی متوجه میشوند که خودشان تبدیل به طعمه شدهاند. یک شکارچی فرازمینی نامرئی و بسیار پیشرفته، با فناوریهای استتار و سلاحهای مرگبار، آنها را یکی پس از دیگری هدف قرار میدهد.
یک گلفروش عجول با کمک یک گیاه غولپیکر انسانخوار که میخواهد به او غذا بدهند، شانس موفقیت و عاشقی خود را پیدا میکند.
«الن ریپلی»، تنها بازمانده از مواجههی قبلی با موجودات فضایی، پس از سالها سرگردانی در فضا به زمین بازمیگردد. وقتی ارتباط با مستعمرهنشینان انسانی در همان سیارهی «LV-426» قطع میشود، شرکت «ویلند-یوتانی» او را همراه با گروهی از تفنگداران دریایی به آنجا میفرستد. آنها در سیاره با هزاران «زنومورف» (بیگانه) مواجه میشوند و «ریپلی» که تجربهی نبرد با این موجودات را دارد، باید برای بقا و نجات جان خود و تفنگداران، در نبردی نابرابر و نفسگیر علیه موجی از بیگانگان مبارزه کند.