دیوید آیمز، یک ناشر ثروتمند و جذاب در نیویورک، ظاهراً همه چیز دارد: یک زندگی لوکس، شغلی موفق و روابط متعدد. اما خوشگذرانیهای او ناگهان با یک اتفاق غیرمنتظره به هم میریزد که زندگیاش را به طور اساسی تغییر میدهد. پس از این رویداد، دیوید در یک وضعیت ذهنی پیچیده و گیجکننده گرفتار میشود. او با مجموعهای از توهمات، خاطرات تحریفشده و لحظات مبهم روبرو میشود که در آن مرز بین واقعیت، رویا و کابوس از بین میرود
معمایی · آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
460 عنوان
چهار نوجوان در یک مدرسه خصوصی بریتانیا به طور مخفیانه اعماق یک سوراخ زیرزمینی مهر و موم شده را که دهه ها پیش به عنوان پناهگاه احتمالی بمب ایجاد شده بود، کشف و کاوش می کنند.
در سال ۱۸۸۸ در لندن، فقر و بدبختی باعث بوجود آمدن زندگیهای هولناکی در محله وایت چاپل شده است. در این زمان فردی جنایتکار و بدنام به اسم «جک ریپر» در این محله مشغول آدمکشی و از بین بردن زنان فاحشه است. یک بازرس اسکاتلندیارد به اسم «فرد آبرلین» (جانی دپ) با کمک همکارش «پیتر گادلی» در پی این هستند که بفهمند این قاتل زنجیره ای کیست و چرا این زنان را بطور وحشیانه می کشد...
لوئیس (آنتونیو باندراس) و جولیا (آنجلینا جولی) ابتدا با ازدواج و سپس با عشق و میل شدید به هم پیوند می خورند. اما هر چه لوئیس به جولیا نزدیکتر میشود، معمایتر به نظر میرسد. برای لوئیس، تنهایی که منجر به عشق میشود، تبدیل به علاقهای میشود که فراتر از عقل است و از قراردادها سرپیچی میکند، زیرا او و جولیا درگیر یک رقص خطرناک میشوند که آنها را در سراسر کوبا، به وسواس، اروتیسم و شاید حتی قتل میبرد.
یک نوجوان یتیم توسط یک زوج مالیبو پذیرفته می شود اما متوجه می شود که آنها دوستان دلسوز او نیستند.
«جری بلک» (نیکلسن)، کارآگاه پلیس کهنه کاری است که در شهر کوچکی در نوادا زندگی می کند. درست در روز بازنشستگی اش، مأموریت ناخوش آیندی به او واگذار می شود: دختری هفت ساله به طرز وحشیانه ای به قتل رسیده و «جری» باید به بررسی محل قتل بپردازد و سپس آن خبر دردناک را به اطلاع پدر و مادر دختر برساند.
تنش در میان خدمه تمیز کردن آزبست در حالی که در یک بیمارستان روانی متروکه کار می کنند با گذشته وحشتناکی که به نظر می رسد در حال بازگشت است بالا می گیرد.
دانشجویان ژاپنی درباره سلسله خودکشی هایی که به یک وبکم اینترنتی مرتبط است تحقیق می کنند.در این وبکم به بازدید کننده ها قول داده می شود که با مرگ روبرو خواهند شد...
داستان در مورد پنج نظامی در ایالت ورمونت است که در یک ایستگاه دور افتاده نزدیک مرز کانادا به انجام وظیفه می پردازند. آن ها که استعداد خاصی در گند زدن به کارشان دارند، تصمیم گرفته اند با حل یک پرونده جنایی لیاقت خود را ثابت کنند...
وقتی دختر یک روانپزشک ربوده می شود، او با وحشت متوجه می شود که آدم ربایان: خواسته این است که او به یک اختلال استرس پس از سانحه مبتلا شود که زن جوانی رازی را می داند...
«لوییس تامس» (واکر)، دانشجوی سال اول، تصمیم گرفته در تعطیلات تابستان هم راه برادرش، «فولر» (زان) از این سو به آن سوی امریکا برود. در جاده «فولر» با راننده ی کامیونی که به «راستی نیل» معروف است، شوخی ناجوری می کند، و خیلی زود معلوم می شود که قربانی این شوخی «فولر» قاتلی روانی است...
«سر ویلیام مکور دل» (گامبن) و همسرش، «لیدی سیلویا» (اسکات تامس)، زوج ثروتمند بریتانیایی، تعداد زیادی از دوستان، نزدیکان و خویشان خود را برای یک هفته شکار و استراحت، به ملک اربابی شان دعوت می کنند. تعدادی پیشخدمت زن و مرد هم مشغول پذیرایی و در ضمن شاهد ماجراهای مهمانان هستند...
در فیلم وقتی عنکبوت می آید خواهید دید پس از آنکه دختر یک سناتور از یک مدرسه خصوصی ربوده میشود، کاراگاه و روانشناس باتجربه پزشکی قانونی به نام الکس کراس (با بازی مورگان فریمن) با وجود داشتن مشکلات روحی، تلاش میکند این پرونده را پیش از آنکه آدمربا به هدفش برسد، حل کرده و…
داستان زندگی «جان نش»، ریاضیدان برجسته و نابغهای است که در دانشگاه پرینستون مشغول به تحقیق و تدریس است. با وجود موفقیتهای علمی چشمگیر، «نش» با مشکلات جدی روانی روبهرو میشود که زندگی شخصی و حرفهایاش را تحت تأثیر قرار میدهد.
مادری مذهبی و وسواسی که در سال ۱۹۴۵، پس از پایان جنگ جهانی دوم، به همراه دو فرزند کوچک خود، «آن» و «نیکلاس»، در خانهای بزرگ و منزوی در جزیره جرزی زندگی میکند. فرزندان «گریس» به یک بیماری نادر حساسیت به نور خورشید مبتلا هستند، بنابراین تمام پنجرههای خانه همیشه پردهکشی شده و اتاقها در تاریکی مطلق به سر میبرند. پس از ورود سه خدمتکار جدید به خانه، اتفاقات عجیب و غریبی شروع به رخ دادن میکنند که «گریس» ابتدا آنها را به توهمات فرزندانش یا خیالپردازی خودش نسبت میدهد. اما رفته رفته، او متقاعد میشود که موجوداتی ناشناخته در خانه حضور دارند
«جاده مالهالند» ساخته سورئال «دیوید لینچ»، مخاطب را به لسآنجلس مرموز و تاریک «هالیوود» میبرد. داستان با یک زن زیبا به نام «ریتا» آغاز میشود که پس از تصادفی در «جاده مالهالند» دچار فراموشی شده است. او با «بتی المیس»، یک بازیگر جوان و خوشبین که تازه به «هالیوود» آمده، آشنا میشود. این دو زن با هم تیمی عجیب تشکیل میدهند تا راز هویت «ریتا» و اتفاقات عجیب اطرافشان را کشف کنند.
«دانی دارکو»، نوجوانی گوشهگیر و درگیر با مسائل روانی، در اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی، زندگی عادیاش با یک اتفاق مرموز زیر و رو میشود. او از یک حادثه مرگبار جان سالم به در میبرد، اما پس از آن، با توهماتی از یک خرگوش غولپیکر به نام «فرانک» روبرو میشود. «فرانک» به او خبر از پایان دنیا در ۲۸ روز آینده میدهد و او را وادار به انجام کارهایی عجیب و مبهم میکند.
دو رفیق پس از یک شب مهمانی از خواب بیدار می شوند و نمی توانند به یاد بیاورند که ماشین خود را کجا پارک کرده اند.
کمیسر «پی یر نیمانس» وارد منطقه کوهستانی گوئر نان می شود تا درباره قتل کارمندان دانشگاهی در آن حوالی تحقیق کند. جسد قربانیان در کوهستان پیدا شده در حالی که بعد از ساعت ها شکنجه شدید، با زخم های بی شمار روی بدنشان، و چشمان از حدقه در آمده جان داده اند...
تصویری از زندگی افرادی که خرج زندگی خود را از استریپ کلاپ ها تامین میکنند.
در آینده ای نزدیک، همه چیز از حیوانات تا انسان ها شبیه سازی میشوند و از لحاظ فنی پیشرفته است اما از نظر قانونی هنوز غیر قانونی است. مردی به نام Adam Gibson پس از کار به خانه بر میگردد و ناگهان با یک کلون مشابه خود برخورد میکند و...
«شبح چهره» برای بار سوم به دیدن «سیدنی» و دوستانش می آید، در حالی که سومین فیلم بر اساس قتلهای «وودزبرو» در حال ساخت است.
جان که پسر یک مامور آتش نشانی بوده و پدرش ۳۰ سال پیش در یک حریق کشته شده موفق می شود بطور اتفاقی روی فرکانس یک رادیوی کهنه صدای پدر خود را بشنود . در واقع یک پدیده جوی که در یک روز بخصوص هم در سال ۱۹۶۹ و هم سی سال بعد در همان روز خاص رخ داده است ، این امکان را از نظر علمی فراهم آورده که دو انسان در دو زمان متفاوت با هم تماس برقرار کنند .
«نورمن اسپنسر» (فورد)، محقق علمی دانشگاه، روز به روز بیش تر نگران همسرش، «کلر» (فایفر) می شود. «کلر» ادعا می کند در داخل و اطراف خانه شان، در نزدیکی دریاچه ی ورمانت، صداهایی می شنود و منظره های خوفناکی مثل تصویر صورت یک زن جوان را در آب مشاهده می کند...