«چاک نولاند»، یک مهندس سیستمهای شرکت «فدکس» که زندگی او با برنامهریزی دقیق و توجه به زمان پیش میرود، در حین یک سفر کاری با هواپیما دچار سانحهای دلخراش میشود. او تنها بازماندهی این فاجعه است و خود را تنها در یک جزیرهی دورافتاده و متروک در اقیانوس آرام جنوبی مییابد.
عاشقانه · آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
473 عنوان
«گرگ فوکر»، پرستاری خوشقلب اما دستوپاچلفتی، آماده است تا از دختری که دوستش دارد خواستگاری کند. اما پیش از آن، باید برای اولین بار با پدر و مادر نامزدش ملاقات کند. غافل از اینکه پدر نامزدش، «جک برنز»، نه تنها یک مرد خانواده معمولی نیست، بلکه یک مأمور سابق سیآیاِی بسیار جدی، پارانوئید و متخصص در “بازجویی” است! ورود «گرگ» به خانه خانواده «برنز» به سرعت به یک کمدی فاجعهبار تبدیل میشود،
دختران تشویق چی یک تیم بسکتبال دبیرستانی در میابند که کاپیتان سابق گروهشان تمامی حرکات تشویقی آن ها را از یک تیم دیگر دزدیده بوده است. اکنون آن ها باید تمام سعی شان را برای جبران این رسوایی در رقابت های سال جدید انجام دهند...
«ویلیام تاکر» صاحب یک کتابفروشی کوچک و تقریباً ورشکسته در محله جذاب «ناتینگ هیل» لندن است که زندگی آرام و بیحادثهای دارد. اما یک روز صبح، با ورود غیرمنتظره و ناگهانی «آنا اسکات»، بزرگترین ستاره سینمای جهان، به مغازهاش، همه چیز برای همیشه دگرگون میشود. یک برخورد اتفاقی و سپس یک دیدار غیرمنتظره دیگر، جرقهای از یک رابطه عاشقانه عجیب و شیرین را بین این مرد معمولی و زن فوقالعاده مشهور میزند.
«۱۰ چیز درباره تو که ازشان متنفرم»، فیلمی مفرح در ژانر کمدی عاشقانه است که ما را به دنیای پرهیاهوی یک دبیرستان آمریکایی میبرد. داستان بر محور «کت استراتفورد» (با بازی «جولیا استایلز»)، دختری مستقل و باهوش میچرخد. خواهر کوچکترش، «بیانکا استراتفورد»، آرزو دارد که با پسرها قرار بگذارد. ورود «کامرون جیمز» (با بازی «جوزف گوردون لویت») و علاقه او به «بیانکا»، موجب میشود که نقشهای برای یافتن پسری برای «کت» طراحی شود، و اینجاست که «پاتریک ورونا» (با بازی «هیث لجر»)، پسری با گذشتهای مبهم، وارد ماجرا میشود.
رابی، خواننده و جولیا، پیشخدمت، هر دو نامزد کرده اند، اما با افراد اشتباهی. فورچون برای کشف یکدیگر کمک می کند.
این درام فانتزی، داستان «ویلیام پریش»، یک غول رسانهای قدرتمند و موفق را روایت میکند که چند روز قبل از جشن تولد ۶۵ سالگیاش، با مرگ در قالب یک مرد جوان و جذاب به نام «جو بلک» ملاقات میکند. «جو بلک» به «ویلیام» میگوید که برای بردن او آمده است، اما به او فرصت میدهد تا چند روز دیگر را در کنار خانوادهاش بگذراند.
سالها پس از یک اتفاق غیرمنتظره در شب مراسم فارغالتحصیلی دبیرستان، «تِد استرومان» هنوز شیفتهی عشق دوران نوجوانی خود، «مِری»، است. او که هرگز نتوانسته «مِری» را فراموش کند، سرانجام تصمیم میگیرد یک کارآگاه خصوصی استخدام کند تا او را پیدا کند. اما غافل از آنکه «مِری» چنان جذاب و دوستداشتنی است که هر کسی که او را ببیند، فوراً عاشقش میشود!
«ملوین اودال»، نویسندهای موفق اما به شدت بدعنق، مردمگریز و دچار اختلال وسواس فکری-عملی است که زندگی را برای اطرافیانش جهنم کرده. او از همه متنفر است، از همسایهی هنرمند و همجنسگرایش گرفته تا پیشخدمت تنها و رنجکشیدهی رستوران محبوبش. اما وقتی سلسلهای از اتفاقات غیرمنتظره او را مجبور به برقراری ارتباط با این افراد میکند، دیوارهای دفاعی «ملوین» به آرامی فرو میریزند.
«ویل هانتینگ» جوان نابغهای است که به عنوان سرایدار در دانشگاه MIT کار میکند. او به طور ناشناس مسائل پیچیده ریاضی را حل میکند و توجه پروفسور «جرالد لمبو» را به خود جلب میکند. ویل که گذشتهای دشوار دارد، برای رهایی از مشکلاتش، تحت نظر روانشناسی به نام «شان مگوایر» قرار میگیرد. در این مسیر، ویل با کمک شان و دختری به نام «اسکایلر»، به درک تازهای از خود و زندگی دست مییابد.
در سال ۱۹۱۲، کشتی باشکوه «تایتانیک» عازم اولین سفر خود به سمت آمریکا میشود. «جک داوسن»، جوانی بیپول و ماجراجو، در سفر با «رز دویت بوکیتر»، دختری از طبقهی مرفه و اسیر انتظارات خانوادهاش، آشنا میشود. آشنایی تصادفی این دو، سرآغاز پیوندی عمیق میان رویا، شور زندگی و جدال با محدودیتهای اجتماعی است. سرنوشت جک و رز در دل رویدادهای غیرقابل پیشبینی کشتی رقم میخورد.
«زندگی زیباست» داستانی دربارهی «گوییدو اوریفیتزی»، مردی یهودی و خوشطبع در ایتالیا است که با «دورا» ازدواج کرده و پسری به نام «جوزوئه» دارند. با آغاز جنگ جهانی دوم، «گوییدو» و «جوزوئه» به اردوگاه کار اجباری فرستاده میشوند؛ «دورا» نیز داوطلبانه به آنها ملحق میشود. برای محافظت از روحیه و معصومیت پسرش در برابر وحشت اردوگاه، «گوییدو» به «جوزوئه» وانمود میکند که تمام این وقایع بخشی از یک بازی بزرگ است.
در واپسین روزهای جنگ جهانی دوم، مردی به شدت سوخته و بینام و نشان در یک بیمارستان صحرایی تحت مراقبت پرستاری مهربان، «هانا»، قرار میگیرد. با گذشت زمان و مراقبتهای «هانا»، گذشته این مرد که تنها با نام «بیمار انگلیسی» شناخته میشود، به آرامی فاش میشود.
این اقتباس مدرن از نمایشنامهی کلاسیک «شکسپیر»، داستان عشقی ممنوعه بین «رومئو مونتاگیو» و «ژولیت کاپولیت» را در شهری معاصر به نام «ورونا بیچ» روایت میکند. خانوادههای آنها، یعنی «مونتاگیوها» و «کاپولیتها»، رقبای سرسختی هستند که اختلافاتشان اغلب به درگیریهای خشونتآمیز منجر میشود. با وجود دشمنی بین خانوادهها، «رومئو» و «ژولیت» عاشق یکدیگر میشوند و سعی میکنند رابطهی خود را پنهان نگه دارند. این فیلم با کارگردانی جسورانه و بصری خیرهکننده، تراژدی ابدی عشق را در دنیایی نوین به نمایش میگذارد.
«کِر» یک دختر دبیرستانی مشهور است که با ماجراهای خاص دوره نوجوانی دست و پنجه نرم می کند...
«جس»، یک جوان آمریکایی، و «سلین»، دانشجوی فرانسوی، به طور اتفاقی در قطاری به مقصد وین با یکدیگر آشنا میشوند. آنها خیلی زود متوجه میشوند که ارتباطی عمیق بینشان وجود دارد. «جس» که فردای آن روز پرواز برگشت به آمریکا را دارد، «سلین» را متقاعد میکند که همراه او در وین از قطار پیاده شود و شب را با هم در این شهر بگذرانند...
در اوایل قرن بیستم، سرهنگ ویلیام لادلو، سه پسر خود را در مزرعهای دورافتاده در مونتانا بزرگ میکند. داستان زمانی پیچیدهتر میشود که ساموئل، کوچکترین پسر، نامزدش سوزانا را به خانه میآورد. هر سه برادر شیفته زیبایی سوزانا میشوند. با شروع جنگ جهانی اول، فاجعهای رقم میخورد که زندگی آنها را برای همیشه تغییر میدهد. مرگ، عشقهای نافرجام، و حسادتهای پنهان، خانواده را با چالشهای بزرگی روبرو میکند.
«میکی» و «مالوری»، دو عاشق شوریده که به صورت خشونتباری از گذشتهی خود فرار کردهاند، تصمیم میگیرند راهی جاده شوند و یک سلسلهقتلهای بیهدف را آغاز کنند. اعمال جنونآمیز و بیرحمانهی آنها به سرعت توجه رسانهها را جلب میکند و آنها را به قهرمانان فرعی فرهنگ پاپ تبدیل میکند.
«فارست»، مردی ساده از آلاباما با بهره هوشی پایین، زندگی را با نگاهی پاک تجربه میکند. او در دل دهههای 50 تا 70 آمریکا، با قلب بزرگش مسیرهای غیرمنتظرهای را طی میکند و همیشه در آرزوی دیدار دوباره با «جنی»، عشق کودکیاش، است.
مجموعه «دوستان» کمدیای درباره زندگی شش دوست صمیمی در شهر نیویورک است: «ریچل گرین»، «مونیکا گلر»، «فیبی بوفی»، «جوی تریبیانی»، «چندلر بینگ» و «راس گلر». این سریال به داستان روابط عاشقانه، حرفهای و چالشهای روزمره این شش نفر در دهه نود میلادی میپردازد. در حالی که آنها در آپارتمانهای مجاور هم زندگی میکنند و اغلب در کافهای دور هم جمع میشوند، با موقعیتهای خندهدار، دراماتیک و گاهی غیرمنتظرهای روبرو میشوند که پیوند دوستی آنها را قویتر میکند. «دوستان» به خاطر شوخطبعی، شخصیتهای دوستداشتنی و نمایش واقعگرایانه دوستی و روابط در دوران جوانی، به یکی از محبوبترین کمدیهای تاریخ تلویزیون تبدیل شده است.
در اواسط قرن نوزدهم، «ایدا» (هانتر)، زن اسکاتلندی لال و دختر کوچکش «فلورا» (پاکویین)، به زلاند نو فرستاده می شوند تا طبق قرارهایی که پدر «ایدا» گذاشته، او با «استوارت» (نیل)، زمین دار محلی ازدواج کند. «استوارت» از همان آغاز نظر خوشی به پیانوی بزرگ «ایدا» ندارد. در حالی که «جرج» (کایتل)، مباشر «استوارت» درخواست می کند تا «ایدا» به او درس پیانو دهد و «استوارت» نیز رضایت می دهد …
«کلارنس وورلی»، یک عاشق فیلم، در شبی با دختری به نام «آلاباما ویتمن» در یک کلوپ فیلم آشنا میشود و آنها بلافاصله عاشق هم میشوند. پس از ازدواج، «کلارنس» تصمیم میگیرد «آلاباما» را از گذشتهی خطرناک او نجات دهد، که این تصمیم آنها را درگیر دنیای تبهکاران و باندهای مواد مخدر میکند. این زوج جوان، در حالی که توسط پلیس و گانگسترها تعقیب میشوند، در سراسر «آمریکا» فرار میکنند. فیلم، داستانی پر از خشونت، عشق، کمدی سیاه و لحظات غیرمنتظره است.
یک مامور سرویس مخفی، وظیفه محافظت از یک خواننده را بر عهده می گیرد که سبک زندگی او بسیار متفاوت از یک رئیس جمهور است.
این فیلم به ریشههای «کنت دراکولا»، شاهزادهای باستانی از «ترانسیلوانیا»، میپردازد که در مواجهه با تراژدی و ناامیدی، پیمانی تاریک میبندد. این پیمان او را به موجودی جاودانه تبدیل میکند که قرنها در سایهها زندگی کرده است. داستان در سال ۱۸۹۷، زمانی که «دراکولا» به لندن میآید، دنبال میشود. حضور او در شهر اتفاقات وحشتناکی را رقم میزند و او را در مسیر رویارویی با «پروفسور آبراهام ون هلسینگ» و تیمی از شکارچیان خونآشام قرار میدهد.