این فیلم ماجرای تیمی از سارقان نخبه است که تحت رهبری «چارلی کروکر»، یک سرقت استادانه الماس را در ایتالیا به سرانجام میرسانند. اما جشن پیروزی آنها دیری نمیپاید؛ یکی از اعضای تیم با خیانت، همه چیز را میرباید. این آغاز مأموریت جدید آنهاست؛ عملیاتی پیچیده و پرخطر در لسآنجلس
دلهرهآور · آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
613 عنوان
پس از حملهای به رئیس جمهور آمریکا، ظنها به سمت «جهشیافتهها» نشانه میرود و «ویلیام استرایکر»، یک ژنرال ضد جهشیافته، قصد نابودی تمام آنها را دارد.
به دنیای خشن و پیچیده «بالتیمور» در سریال «وایر» قدم بگذارید؛ جایی که مبارزه با مواد مخدر، محوریت یک داستان گسترده را تشکیل میدهد. در این آغاز، تیمی از کارآگاهان پلیس به دنبال کشف و انهدام یک شبکه قدرتمند توزیع مواد هستند، در حالی که در سمت دیگر، رهبران و اعضای باندهای تبهکار نیز در تلاش برای حفظ قلمرو و گسترش نفوذ خود هستند
داستان فیلم در مورد دنیس، مردی 30 ساله است که مادرش از دوران کودکی لقب «عنکبوت» را روی او گذاشته. او 20 سال است که مبتلا به شیزوفرنی حاد می باشد و هیچ موقع بطور کامل درمان نشده است...
«رایو» (شین)، مردی جوان که کر و لال به دنیا آمده، برای تهیه ی پول عمل جراحی خواهرش، باید سخت در کارخانه کار کند. خواهرش (لیم) هر چه زودتر به یک کلیه - نیاز دارد و «رایو» رفته رفته نومید می شود چون تا به این جا هیچ اهدا کننده ای پا پیش نگذاشته است. «رایو» برای نجات جان خواهرش حاضر به انجام هر کاری است...
«ویل گراهام» (با بازی ادوارد نورتون)، مأمور بازنشسته افبیآی که مهارت بینظیری در درک ذهن قاتلین دارد، برای حل پرونده یک قاتل سریالی بیرحم به نام «پری دندان» (با بازی رالف فاینز) فراخوانده میشود. برای موفقیت در این پرونده، او مجبور میشود به سراغ دشمن قدیمی و استاد سابق خود، دکتر «هانیبال لکتر» (با بازی آنتونی هاپکینز)، روانپزشک و آدمخوار باهوش، برود که در زندان به سر میبرد.
«اوکوی» یک دکتر خوش قلب نیجریایی، و «سنای» خدمتکار ترک، هردو در هتلی در لندن مشغول به کار هستند. معاملات مواد مخدر، و انواع خلاف در این هتل صورت می گیرد، اما زمانی که اوکوی یک قلب انسان را در یکی از توالت های هتل می یابد، متوجه میشود که چیزی فراتر از جرایم رایج در این هتل جریان دارد...
پس از کشف یک کشتی مسافربری که در سال 1953 گم شده و بر روی دریا شناور است یابندگان که عده ای فروشنده اجناس دست دوم هستند ، ادعا می کنند که اجناس موجود در کشتی به آنها تعلق دارد . زمانیکه آنها می خواهند کشتی را با طناب به سمت لنگرگاه ببرند یکسری حوادث عجیب و غریب اتفاق می افتد و گروه در کشتی به تله می افتند و به زودی می فهمند یکسری ارواح شیطانی در کشتی ساکن هستند . حال افراد بایستی حقیقت را درباره گذشته کشتی کشف کنند و عاملی را که باعث تهدید آنها شده است از بین ببرند...
استوارت شپارد، یک دلال تبلیغاتی خودخواه و بیاخلاق، در خیابانی شلوغ در شهر نیویورک، برای انجام یک تماس خصوصی به یک باجه تلفن عمومی میرود. درست زمانی که او قصد دارد با معشوقهاش تماس بگیرد، تلفن زنگ میخورد و با کنجکاوی جواب میدهد. اما از آن سوی خط، صدایی مرموز به او هشدار میدهد که اگر گوشی را قطع کند یا از باجه خارج شود، کشته خواهد شد. استوارت در دام یک تکتیرانداز روانی گرفتار میشود که تمام حرکات او را زیر نظر دارد و تهدید میکند که او را در مقابل دیدگان همه به قتل میرساند.
«مگ آلتمن» (با بازی «جودی فاستر») به همراه دختر نوجوانش، «سارا» (با بازی «کریستن استوارت»)، به خانهای بزرگ در نیویورک نقل مکان میکنند که مجهز به یک «اتاق امن» امن و نفوذناپذیر است. در اولین شب اقامتشان، اتفاق غیرمنتظرهای میافتد و مگ و سارا مجبور میشوند برای محافظت از خود، به سرعت وارد این اتاق مخفی شوند.
«تامس فولر» (کین) روزنامه نگاری بریتانیایی است که در سال 1952، نخستین مراحل جنگ در هندوچین را برای «لندن تایمز» پوشش می دهد. او با «آلدن پایل» (فریزر)، امریکایی پر شور و منطقی و ظاهرا ساده ای آشنا می شود که جزو تیمی پزشکی به سایگون آمده است. او پس از چندی متوجه می شود امریکایی هایی که وارد ویتنام شده اند تیم پزشکی نیستند و «پایل» در واقع، مأمور سازمان سیا است...
نیویورک، داستان یک وکیل و مرد تاجر هست که در یک روز صانحه ی تصادف اتوموبیل برایشان پیش می آید و کم کم این مسئله جدی می شود تا اینکه...
پیشخدمت طبقه کارگر اسلیم (جنیفر لوپز) با ازدواج با پیمانکار ثروتمند میچ (بیلی کمپبل) متوجه می شود که زندگی اش تغییر کرده است. او در یک زندگی آرام در حومه شهر مستقر می شود و به نظر می رسد هر چیزی را که می خواهد دارد.اما رفته رفته رفتارهای زننده میچ باعث می شود که اسلیم به فکر فرار از خانه باشد...
مایکل مایرز سه سال پس از آخرین باری که خواهرش را به وحشت انداخت، دوباره با او روبرو میشود، قبل از اینکه به هادونفیلد سفر کند تا با بازیگران و خدمه یک نمایش واقعی که از خانه قدیمیاش پخش میشود، مقابله کند.
گروهی از سربازان انگلیسی برای تمرینات نظامی به ارتفاعات اسکاتلند می روند. آن ها داستان های ترسناک بچگانه ای در مورد آن منطقه شنیده اند، اما زمانی که با اجسادی خون آلود در آنجا مواجه می شوند، اوضاع تغییر می کند...
«سای پریش» (ویلیامز) مردی تنها و میان سال است که در قسمت عکاسی فوری سوپرمارکت محلی کار می کند و درگذشت سالیان، «خانواده ی یورکین» که از مشتریان سوپرمارکت هستند، به دغدغه ی ذهنی او تبدیل شده اند...
جک رایان، تحلیلگر سیا، باید برنامههای یک جناح نئونازی را که می خواهد با منفجر کردن بمب هستهای در یک بازی فوتبال در بالتیمور، مریلند، درگیری فاجعهباری بین ایالات متحده و روسیه ایجاد کند، متوقف کند.
«جیمز باند» در یک مأموریت در کره شمالی اسیر میشود و پس از آزادی، برای اثبات بیگناهی خود و یافتن خائن، وارد یک ماجرای بینالمللی میگردد. او در این مسیر با یک میلیاردر الماسفروش و نقشههای خطرناک او برای ساخت یک سلاح فضایی روبرو میشود. «باند» به همراه یک مامور آمریکایی، «جینکس»، تلاش میکند تا جلوی این تهدید جهانی را بگیرد و جهان را نجات دهد، در حالی که با گذشته خود نیز دست و پنجه نرم میکند.
دو دانش آموز دبیرستانی با استعداد یک قتل کامل را انجام می دهند - سپس درگیر یک مسابقه فکری با یک کارآگاه قتل با تجربه می شوند.
این فیلم داستان «مایکل سالیوان»، یک قاتل حرفهای و وفادار برای یک رئیس مافیا در دوران رکود بزرگ در آمریکا، را دنبال میکند. زندگی او زمانی که پسرش، «مایکل جونیور»، شاهد یک قتل میشود و اتفاقات ناگواری رخ میدهد، کاملاً زیر و رو میشود. «سالیوان» برای محافظت از پسرش و گرفتن انتقام خانوادهاش، مجبور میشود همراه با «مایکل جونیور» فرار کند و در مسیری پر از خطر و خشونت، به سوی رستگاری یا نابودی قدم بگذارد. او باید تصمیم بگیرد که آیا میخواهد پسرش نیز به زندگی جنایی کشیده شود یا راهی برای آیندهای متفاوت برای او پیدا کند، در حالی که توسط دشمنان و تعقیبکنندگانی بیرحم، از جمله یک عکاس قاتل، تحت تعقیب است.
«جان کیو آرچیبالد» (واشینگتن)، کارگر کارخانه، با مشکلات حاد مالی روبه رو است. در همین حال پی می برد که پسر نوجوانش، «مایکل» (اسمیت)، نیاز فوری به پیوند قلب دارد. اما بیمه، چنین عمل پر هزینه ای را پوشش نمی دهد و «جان» که مستأصل شده، کارکنان و بیماران بخش اورژانس بیمارستان را به گروگان می گیرد...
«فرانک مارتین» یک متخصص حمل و نقل است؛ او هر چیزی را، هر کجا که باشد، برای هر کسی، بدون سوال و در ازای مبلغی هنگفت، تحویل میدهد. او با پیروی از «سه» قانون سختگیرانه، زندگی حرفهای خود را پیش میبرد: هرگز نام نپرس، هرگز قوانین را تغییر نده، و هرگز بسته را باز نکن. اما وقتی در یکی از ماموریتهایش، قانون «سه» را زیر پا میگذارد و محمولهی خود را باز میکند، با رازی هولناک روبرو میشود که او را درگیر دنیایی پر از خطر، جنایتکاران بیرحم و تعقیب و گریزهای نفسگیر میکند.
در نیویورک «کانی» در برخوردی اتفاقی با جوانی فرانسوی به نام «پل مارتل» (مارتینز) آشنا می شود و با او رابطه برقرار می کنند. پس ازچندی «ادوارد» شوهر «کانی» پی به ماجرا می برد و شخصا با «پل» رو در رو می شود ...
یک کارآگاه لسآنجلسی کارکشته، «ویلیام دورمر»، برای تحقیق دربارهی قتل یک نوجوان به شهر دورافتادهی «ناکیموت» در آلاسکا فرستاده میشود. این شهر در منطقهای قرار گرفته که در تابستان خورشید هرگز غروب نمیکند و ۲۴ ساعت شبانهروز روشن است. «دورمر» که از قبل درگیر مشکلات شخصی و حرفهای است، به زودی با بیخوابی مفرط دست و پنجه نرم میکند و مرز بین واقعیت و وهم برایش کمرنگ میشود. در همین حین، او به طور ناخواسته مرتکب اشتباهی میشود که میتواند آیندهی حرفهای و زندگیاش را نابود کند.