لندن، اواخر قرن نوزدهم. مخترعی نابغه به نام «فیلئاس فاگ» (لوگان) شرط می بندد که می تواند دنیا را در هشتاد روز دور بزند. در این سفر جوانی چینی به نام «لو شینگ» (چان) نیز که به خدمت «فاگ» درآمده، او را هم راهی می کند.
آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
3520 عنوان
آنا می خواهد مانند دیگر دختران هم سن خود (18) باشد: با یک پسر قرار ملاقات بگذارد و غیره، اما او دختر رئیس جمهور ایالات متحده است و همیشه نگهبان است. او در پراگ قول خود مبنی بر اینکه تنها 2 مامور او را به یک کنسرت تعقیب می کنند زیر پا می گذارد و او با بن فرار می کند تا اروپا را ببیند.
اسکندر در سن ۲۵ سالگی بر نود درصد از دنیای شناخته شده آن زمان با اقتدار حکمرانی می کند. پدر او شاه فیلیپ نام داشته که قبل از او پادشاه مقدونیه بوده و مادرش نیز المپیاس نام دارد که همواره تحت ظلم و ستم شاه فیلیپ بوده است. بنابراین او اسکندر را از کودکی تربیت کرده تا به جنگاوری شجاع و بیرحم تبدیل شود. اسکندر با خروج از مقدونیه به مدت هشت سال همراه با سپاهیانش ۲۲ هزار مایل را می پیماید تا موفق به فتح این سرزمینها شود. او ابتدا امپراطوری عظیم ایران و سپس مصر را فتح کرده و…
«پسر جهنمی»، یک موجود ماوراءالطبیعه با ظاهر شیطانی که در جنگ جهانی دوم توسط نازیها به زمین آورده شد، اکنون در سازمان مخفی B.P.R.D کار میکند. او به همراه تیمش، شامل «اِیپ سیپین» دوزیست و «لیز شرمن» آتشین، وظیفه محافظت از بشریت در برابر تهدیدات ماوراءالطبیعه را بر عهده دارد. زمانی که «گریگوری راسپوتین»، فردی که پسر جهنمی را به این دنیا آورد، بازمیگردد تا طرحهای آخرالزمانی خود را عملی کند، «پسر جهنمی» باید با گذشته و سرنوشت خود روبرو شود.
پس از اینکه شهر «راكون» به کانون شیوع یک ویروس مهلک تبدیل میشود، «آلیس» در میان هرج و مرج و تخریب از خواب بیدار میشود. خیابانها دیگر امن نیستند و موجوداتی وحشتناک در هر گوشه کمین کردهاند. او که اکنون دارای تواناییهای مبارزهای خارقالعادهای است، باید به سرعت با گروهی از بازماندگان دیگر همراه شود تا پیش از آنکه شرکت «آمبرلا» کل شهر را پاکسازی کند، راه فراری بیابند. در این میان، سایه موجودی مرموز و قدرتمند به نام «نمیسیس» نیز آنها را تعقیب میکند و نبرد برای بقا در شهری پر از مرگ و وحشت آغاز میشود.
داستان فیلم در دهه ۱۹۷۰ و در دنیای اخبار تلویزیونی سن دیگو جریان دارد. «ران برگندی» یک گوینده اخبار محلی محبوب و کاریزماتیک است که خود را سلطان اخبار میداند و با تیم کاملاً مردانه خود بر صدر اخبار تسلط دارد. اما ورود «ورونیکا کورنینگستون»، خبرنگار زن بااستعداد و جاهطلب، به عنوان گوینده اخبار، نظم و سلسلهمراتب موجود را بر هم میزند.
«بیل را بکش: قسمت دوم» ادامهای بر داستان «عروس» است که پس از نبردها و انتقامگیریهای خونین در قسمت اول، به سمت هدف نهایی خود یعنی پیدا کردن و مقابله با «بیل» پیش میرود. در این قسمت، او با آخرین بازماندگان تیم قاتلان مار کبرا روبرو میشود و سرانجام پرده از اسرار گذشته، از جمله هویت واقعی بیل و دلایل خیانت او به عروس برداشته میشود.
فیلم «تصادف» در لسآنجلس جریان دارد و داستانهای متعدد و به ظاهر بیربطی را در طول یک دوره ۴۸ ساعته دنبال میکند. این داستانها، شخصیتهای مختلفی از نژادها و طبقات اجتماعی متفاوت را به یکدیگر گره میزند. از یک کارآگاه پلیس گرفته تا یک کارگردان تلویزیونی ثروتمند و همسرش، یک مغازهدار ایرانی و یک مهاجر آمریکای لاتین؛ همه به طرقی غیرمنتظره و غالباً دراماتیک با هم برخورد میکنند.
چین، سال 859 میلادی. دو فرمانده نظامی، «لیو» (اندی) و «جین» (کانشیرو)، مأموریت یافته اند تا رهبر یک گروه ضد دولتی معروف به «خنجرهای پرنده» را دستگیر کنند. با گزارش یک خبرچین سرو کار این دو به گیشاخانه ای می افتد که در آن یکی از مظنونان، یعنی رقاصه ای نابینا به نام «مئی» (زی یی) مشغول کار است...
یک دانشمند هندی موفق بعد از مدت ها به روستای خودش در هند باز می گردد تا دایه اش را با خود به آمریکا ببرد، و در این بین به ریشه ی واقعی خودش پی می برد.
داستان فیلم از چهار قسمت تشکیل شده است، سه قسمت اول درمورد رابطه «چو» با سه زن است که بعد از از دست دادن عشق زندگی اش، «سو لی ژن» با آن ها آشنا شده. قسمت چهارم در دنیای اسرار آمیز چو، که ۲۰۴۶ نام دارد روی می دهد...
داستان واقعی «ارنستو گهوارا» دانشجوی رشته پزشکی و «آلبرتو گرانادو» دانشجوی رشته شیمی که موتورسیکلت زهوار دررفتهای میخرند و به جاده میزنند تا کشورهای آمریکای لاتین را درنوردند...
فیلم «۵۰ قرار اول» ماجرای «هنری راث» را به تصویر میکشد که پس از آشنایی با «لوسی ویتمور»، به دام عشقی عجیب و دلنشین میافتد. «لوسی» به دلیل یک حادثه، دچار فراموشی روزانه است؛ یعنی هر روز صبح که بیدار میشود، هیچ خاطرهای از روز قبل ندارد. با این وجود، «هنری» تسلیم نمیشود
دختر رئیس جمهور آمریکا پس از رفتن به کالج عاشق دانشجویی می شود که انگیزه مخفیانه ای دارد...
«هوانورد» زندگی «هاوارد هیوز»، میلیاردر صنعتگر و کارگردان هالیوودی را در دهههای پرالتهاب قرن بیستم روایت میکند. او با ثروت و جاهطلبی بیحدش، هواپیماهای انقلابی میسازد و فیلمهای بزرگی تولید میکند. با این حال، نبوغ او در کنار مبارزهاش با اختلال وسواس فکری-عملی و رقابتهای تجاری و سیاسی، فراز و نشیبهای فراوانی را در زندگیاش رقم میزند.
این فیلم روایتی تکاندهنده از روزهای پایانی «آدولف هیتلر» و فروپاشی رایش سوم در آوریل ۱۹۴۵ است. داستان از دیدگاه منشی شخصی «هیتلر»، «تراودل یونگه»، به تصویر کشیده میشود و مخاطب را به داخل پناهگاه زیرزمینی «فورربونکر» در برلین میبرد. در حالی که ارتش شوروی شهر را به محاصره خود درآورده است، «هیتلر» در حالتی از انکار و جنون، دستورات بیمعنی صادر میکند و وفادارانش در کنار او شاهد پایان قریبالوقوع امپراتوری نازی هستند.
پس از پایان رابطهای پرتنش، «جول باریش» با خبری تکاندهنده روبهرو میشود: «کلمنتاین»، شریک عاطفی پیشینش، طی یک فرایند پزشکی، تمامی خاطرات مربوط به او را از ذهنش حذف کرده است. در واکنشی ناگهانی، جول نیز تصمیم میگیرد همان مسیر را طی کند.....
بررسی تأثیر مدارس مذهبی و سو استفاده جنسی دوران فرانکو بر زندگی دو دوست قدیمی.
سال ۲۰۱۰، محله های نژادهای مختلف در پاریس از هم جدا شده اند، و بدترین آن ها B13 نام دارد، که یک قاچاقچی بیرحم بنام «تاها» بر آن حکمرانی میکند. طی اتفاقاتی یک جوان ولگرد با مهارتهای خاص خودش، به همراه یک پلیس مخفی تصمیم میگیرند او را سرنگون کنند...
داستان اتفاقی می افتد که یک دزد استاد به آخرین امتیاز بزرگ خود می رسد، زمانی که F.B.I. ماموری که قول داده بود او را دستگیر کند، در حال انجام همین کار است.
«متیو کایدون»، دانشآموز دبیرستانی که برای ورود به دانشگاه تلاش میکند، عاشق «دانیل»، دختری زیبا و جذاب که به تازگی به خانهی همسایگی آنها نقل مکان کرده، میشود. او به سرعت جذب «دانیل» و دنیای پر جنب و جوش او میشود و رابطهی عاشقانهای بین آنها شکل میگیرد. اما وقتی «متیو» متوجه میشود «دانیل» گذشتهای غیرمنتظره و شغلی خاص دارد، زندگیاش به کلی دستخوش تغییر میشود.
"آکیرا" دوازده ساله پس از اینکه مادرش آپارتمان کوچکشان در توکیو را ترک می کند, مجبور می شود از خواهر و برادر کوچکتر خود مراقبت کند...
«اندرو لارجمن»، یک بازیگر جوان و بیاحساس که در لسآنجلس زندگی میکند، پس از سالها به زادگاه خود در نیوجرسی بازمیگردد تا در مراسم خاکسپاری مادرش شرکت کند. او در این سفر با «سم»، دختری عجیب و غریب و آزاداندیش، آشنا میشود که به او کمک میکند تا با گذشته خود، خانوادهاش و مشکلاتی که مدتها از آنها فرار کرده بود، روبرو شود.
«سوفی»، دختر جوانی که به دلیل یک نفرین به شکل یک پیرزن درآمده است، برای یافتن راه حل به «قلعه متحرک هاول» وارد میشود. او در این قلعه مرموز که دائم در حال حرکت است و هویت «هاول» نیز مانند قلعهاش پیچیده و متغیر است، به دنبال سرنخهایی برای بازگرداندن جوانیاش میگردد.