در این وسترن کلاسیک، یک شکارچی جایزهبگیر بینام (موسوم به مرد بینام) با یک سرهنگ سابق ارتش به نام «سرهنگ مورتیمر» همکار میشود. این دو رقیب ماهر، ابتدا به دنبال دستگیری یک راهزن بیرحم و خطرناک به نام «ال ایندیو» هستند که از زندان فرار کرده است. هدف مشترک آنها، گرفتن پاداش تعیینشده برای دستگیری «ال ایندیو» و گروهش است، اما انگیزههای شخصی و گذشتهای پنهان، پیچیدگیهایی به این همکاری موقت اضافه میکند.
آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
3521 عنوان
«پروفسور هنری هیگینز» (هریسن) با رفیق زبان شناسش، «سرهنگ پیکرینگ» (هاید-وایت) شرط می بندد که می تواند دختر گل فروش و عامی لندنی، «الیزا دولیتل» (هپبرن)، را به خانمی متشخص بدل سازد که فصیح و بلیغ حرف بزند...
در سال ۱۹۱۰ در لندن، خانواده بنکس زندگی خشک و بیروحی دارند. فرزندان آنها، جین و مایکل، با پرستاران متعددی روبرو شدهاند. در یک روز طوفانی، پرستار جدیدی به نام مری پاپینز، با چتری جادویی، از آسمان به خانه آنها میآید. مری پاپینز با رفتاری جدی و تواناییهای جادوییاش، زندگی خانواده بنکس را دگرگون میکند. این فیلم موزیکال کلاسیک، داستانی شیرین و دلانگیزی درباره قدرت عشق و خانواده است.
یک هفتتیرکش مرموز و بینام (معروف به “مرد بینام”) وارد شهری کوچک در مکزیک به نام «سن میگل» میشود که توسط دو خانوادهی رقیب، «روخوس» و «باستر» که هر دو به قاچاق مشروبات الکلی و اسلحه مشغولند، کنترل میشود. «مرد بینام» با زیرکی و مهارت خود در تیراندازی، تصمیم میگیرد با بازی دادن هر دو طرف، آنها را علیه یکدیگر تحریک کند و از درگیریهایشان به نفع خود استفاده کند. او در تلاش برای سود بردن از این وضعیت، خود را در مرکز نبردی خونین و پیچیده میبیند و شاهد فساد و بیقانونی حاکم بر شهر میشود.
فیلم سینمایی · 1964
Dr. Strangelove or: How I Learned to Stop Worrying and Love the Bomb
دکتر استرنجلاو یا: چگونه یاد گرفتم دست از هراس بردارم و به بمب عشق بورزم
در اوج جنگ سرد، یک اشتباه فاجعهبار در بالاترین سطوح ارتش آمریکا، جهان را در آستانه یک جنگ هستهای تمامعیار قرار میدهد. ژنرال «ریپر»، بمبافکنهای استراتژیک را به سمت اتحاد جماهیر شوروی میفرستد. در همین حین، رئیسجمهور «مِرل کینگ کانگ» و مشاوران نظامیاش، از جمله «دکتر استرنجلاو»، با شوروی وارد مذاکره میشوند تا شاید بتوانند این حمله را متوقف کنند اما...
یک سناتور به نام رانسوم استادارد برای تشییع جنازه و تدفین مردی فقیر به شهر شینبون بازمی گردد و برای یک خبرنگار کنجکاو، داستان واقعی مردی که لیبرتی والانس را از پای درآورد را بازگو می کند.
«ادى فلسن» ( نیومن )، بیلیاردباز جوان اما كاركشته، همراه با مدیربرمامه هایش «چارلى برنز» ( مكورمیك )، به نیویورك می آید تا با سلطان بیلیارد، «مینسوتا فتز» ( گلیسن )، مبارزه کند.
دو جوان از باندهای رقیب شهر نیویورک عاشق هم می شوند، اما تنش بین دوستان مربوطه آنها به سمت تراژدی می رود.
داستانی گیرا از یک «زن جوان» که پس از یک تصمیم اشتباه و برداشتن مبلغی قابل توجه، برای فرار از عواقب کارش، راهی جاده میشود. در میانه راه، او به «متلی متروکه» پناه میآورد که توسط یک «مرد خجالتی» اداره میشود؛ مردی که ظاهراً زیر نفوذ شدید «مادری سختگیر و مرموز» است. آنچه در ابتدا یک پناهگاه موقت به نظر میرسد، به سرعت به صحنه اتفاقات وحشتناک و غیرمنتظرهای تبدیل میشود.
قرن چهاردهم. « شاه استفان » و همسرش صاحب دخترى مى شوند. پرى شیطان صفتى از این كه به جشن تولد نو رسیده دعوت نشده به خشم مى آید و شاهزاده خانم را طلسم مى كند كه در شانزدهسالگى بر اثر لمس سوزن نخریسى جوان مرگ شود. اما یك پرى خوش قلب مقدر مى كند كه شاهزاده خانم در صورت تماس با سوزن به خواب عمیقى فرو برود و تنها با بوسه ى محبوب به زندگى بازگردد...
جو و جری، دو نوازنده فقیر و بیکار در شیکاگو دهه ۱۹۲۰، به طور اتفاقی شاهد یک قتل وحشیانه توسط مافیا میشوند. برای فرار از دست گانگسترها و نجات جان خود، آنها مجبور میشوند با پوشیدن لباس زنانه و تغییر ظاهر، به یک گروه موسیقی تماماً زنانه بپیوندند و همراه با آنها به فلوریدا سفر کنند. در این سفر پرماجرا و کمدی، آنها با چالشهای فراوانی برای حفظ هویت پنهانی خود روبرو میشوند، از جمله عشق به خواننده جذاب گروه، سوگر کین، و جذب شدن توسط میلیونرهای مسن و ثروتمند. این ماجراها منجر به موقعیتهای خندهدار و غیرمنتظرهای میشود که زندگی آنها را به کلی دگرگون میکند.
«راجر تورنهیل»، یک متخصص تبلیغات موفق در نیویورک، به اشتباه به جای یک مأمور دولتی به نام «جورج کاپلن» گرفته میشود. این اشتباه هویت، او را وارد دنیایی از توطئههای بینالمللی، جاسوسی و قتل میکند. «راجر» که بیگناه است، حالا توسط یک سازمان جاسوسی مرموز تحت تعقیب قرار میگیرد که قصد جانش را دارند و در عین حال، توسط پلیس نیز به جرم قتل فردی که هرگز ملاقات نکرده، تحت تعقیب است
داستان بد و منحرف از قتل، آدم ربایی و فساد پلیس در یک شهر مرزی مکزیک.
فیلم کلاسیک «سرگیجه» (Vertigo) محصول ۱۹۵۸ ساخته «آلفرد هیچکاک»، داستان «جان “اسکوتی” فرگوسن» (جیمز استوارت)، کارآگاه پلیسی را روایت میکند که پس از یک حادثه، دچار ترس از ارتفاع و سرگیجه میشود. او برای تحقیق درباره همسر دوستش، «مادلین» (کیم نواک)، استخدام میشود؛ زنی که به نظر میرسد توسط روح جدش تسخیر شده است. این تریلر روانشناختی کلاسیک، بیننده را در معمایی پر از تعلیق غرق میکند.
این فیلم درامی جنگی است که در دوران جنگ جهانی دوم اتفاق میافتد. داستان دربارهی گروهی از اسیران جنگی بریتانیایی است که به اردوگاهی ژاپنی در جنگلهای برمه (میانمار امروزی) فرستاده میشوند. در این اردوگاه، افسران ژاپنی به آنها دستور میدهند که برای تسهیل عملیات نظامی ژاپن، یک پل راهآهن بر روی رودخانهی کوای بسازند. این دستور، چالشهای اخلاقی و عملی زیادی را برای فرماندهان و سربازان اسیر بریتانیایی به وجود میآورد.
در گرمای طاقتفرسای تابستان نیویورک، دوازده عضو هیئت منصفه باید درباره سرنوشت نوجوانی از محلههای فقیرنشین تصمیم بگیرند که متهم به قتل پدرش است. در ابتدا، به نظر میرسد همه به سرعت بر گناهکار بودن متهم اتفاق نظر دارند، اما یکی از اعضا به نام «هیئت منصفه شماره ۸» با رأی مخالف خود، تردیدهایی را مطرح میکند.
در خلال جنگ جهانی اول، یک ژنرال فرانسوی بیرحم به نام «ژنرال میریو»، دستور یک حمله انتحاری و بیمعنا به نام «آنتهیل» را صادر میکند. پس از شکست فاجعهبار این حمله، او برای سرپوش گذاشتن بر اشتباه خود، سه سرباز بیگناه را به جرم بزدلی متهم و برای اعدام انتخاب میکند. «کلنل داکس»، یک وکیل سابق و فرمانده آنها، تلاش میکند تا از این سربازان دفاع کند و عدالت را برایشان برقرار سازد.
سرخ پوستان کومانچى حمله ور می شوند و بیشتر اعضاى خانواده ى « آرون ادواردز » ( کوى ) را به قتل می رسانند. پس از چندى « ایتان ادواردز » ( وین ) به اتفاق « مارتین پولى » ( هانتر )، پسر جوانى که « ایتان » سالها پیش از چنگ سرخپوستها نجات داده، سرسختانه به جست و جو براى یافتن دختر کوچکتر خانواده « دبى »، ادامه میدهند.
«قتل» درباره یک گروه تبهکار است که قصد دارند از یک باجه شرط بندی روی مسابقات اسب سواری دزدی کنند...
«ال. بی. جفریز»، عکاس خبری که به دلیل شکستگی پا در آپارتمانش محبوس شده است، برای گذراندن وقت شروع به تماشای زندگی همسایگانش از پنجره پشتی میکند. او که ابتدا تنها کنجکاوی میکند، به تدریج به رفتارهای مشکوک یکی از همسایگانش مظنون میشود.
وندی و برادرانش به همراه قهرمان داستان هایشان، پیتر پن، به دنیای جادویی نورلند می روند.
پس از مراسم ازدواج ویل کین کلانتر شهر هادلی ویل، هنگامی که به قصد ایجاد زندگی جدیدی همراه زن زیبایش خیال ترک شهر را در سر دارد، خبردار میشود که فرانک میلر تبهکاری که چند سال پیش به زندان فرستاده با قطار نیمروز و به قصد انتقام از او به آن شهر خواهد آمد. دوستانش می کوشند تا وی را ترغیب به ترک شهر نمایند، اما او فرار را چاره کار نمیداند و تصمیم میگیرد تا با آن فرد و هم دستانش مواجه شود...
در قلب دوران طلایی هالیوود، جایی که ستارههای سینمای صامت بر پرده فرمانروایی میکنند، «دان لاکوود» و «لینا لامونت» زوج محبوب سینمایی هستند. اما با ظهور ناگهانی فیلمهای ناطق، دنیای پر زرق و برق آنها در آستانه تحولی بزرگ قرار میگیرد.
مردی روانپریشی سعی میکند به زور یک ستاره تنیس را متقاعد کند که با نظریهاش موافقت کند که دو غریبه میتوانند با تسلیم شدن به نقشهاش برای کشتن منفورترین فرد دیگر، از قتل فرار کنند.