«جکی براون»، یک مهماندار هواپیمای میانسال است که برای یک قاچاقچی اسلحه به نام «اوردرن» پول جابهجا میکند. زمانی که او توسط پلیس دستگیر میشود و پیشنهاد معاملهای برای همکاری با آنها و لو دادن «اوردرن» دریافت میکند، «جکی» در موقعیتی دشوار قرار میگیرد.
فیلمها
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
3404 عنوان
«ملوین اودال»، نویسندهای موفق اما به شدت بدعنق، مردمگریز و دچار اختلال وسواس فکری-عملی است که زندگی را برای اطرافیانش جهنم کرده. او از همه متنفر است، از همسایهی هنرمند و همجنسگرایش گرفته تا پیشخدمت تنها و رنجکشیدهی رستوران محبوبش. اما وقتی سلسلهای از اتفاقات غیرمنتظره او را مجبور به برقراری ارتباط با این افراد میکند، دیوارهای دفاعی «ملوین» به آرامی فرو میریزند.
«جوزف پیستونه»، مأمور ویژهی «افبیآی»، با مأموریتی پرخطر، خود را در قالب «دانی براسکو»، متخصص جواهرات، وارد دنیای زیرزمینی مافیا در نیویورک میکند. او باید به یکی از خانوادههای تبهکار نفوذ کند و اطلاعاتی حیاتی به دست آورد.
«فلچر رید»، وکیلی موفق و مشهور است، اما مشکل اینجاست که در زندگی شخصیاش، دروغگویی حرفهای و تقریباً اعتیادآور است؛ بهویژه به پسر کوچکش، «مکس». در روز تولد «مکس»، او آرزوی سادهای میکند: اینکه پدرش فقط برای یک روز، نتواند دروغ بگوید. این آرزوی معصومانه، به طرز معجزهآسایی برآورده میشود و «فلچر» صبح روز بعد بیدار میشود و متوجه میشود که قدرت گفتن هیچ دروغی را ندارد
«شان آرچر»، مامور افبیآی، مصمم است تا «کاستور تروی»، تروریستی که پسرش را کشته، دستگیر کند. پس از دستگیری «تروی»، برای کشف محل یک بمب، «آرچر» تحت یک عمل جراحی بیسابقه قرار میگیرد و چهره خود را با «تروی» عوض میکند. این تبادل هویت به فاجعهای بدل میشود
«وکیل مدافع شیطان»، فیلمی درام-ترسناک با رگههایی از ژانر ماورایی است که با ورود «کوین لومکس» (با بازی «کیانو ریوز»)، وکیلی تازه وارد به نیویورک، آغاز میشود. «کوین» که در پی یک پیروزی بزرگ در پروندهای جنجالی مورد توجه قرار گرفته، به سرعت جذب شرکت حقوقی «جان میلتون» (با بازی «آل پاچینو») میشود. او به سرعت وارد دنیایی از ثروت، قدرت و پروندههای پرفراز و نشیب میشود، اما همسرش «مریآن» (با بازی «شارلیز ترون») و مادرش، به تدریج متوجه تغییرات نگرانکنندهای در رفتار و شخصیت او میشوند.
فیلم «بازی» درباره «نیکلاس ون اورتون» است، مردی ثروتمند و کنترلگر که همه چیز در زندگیاش طبق برنامه است. برادرش، «کنراد»، به او پیشنهاد میدهد که برای هیجان بیشتر، در یک «بازی» خاص شرکت کند. «نیکلاس» وارد این بازی میشود، اما به سرعت متوجه میشود که اتفاقات پیرامونش دیگر تحت کنترل او نیستند و زندگیاش به طور فزایندهای آشفته و خطرناک میشود. او تلاش میکند از این بازی مرموز سر دربیاورد.
چهار سال پس از فاجعهی پارک ژوراسیک، «دکتر ایان مالکوم» متوجه میشود که شرکت اینجن، راز بزرگ دیگری را پنهان کرده است: جزیرهی «سُورنا» که محل تولید پنهانی دایناسورها بوده و اکنون به زیستگاهی بکر برای این موجودات عظیمالجثه تبدیل شده است. زمانی که یک تیم تحقیقاتی به رهبری «دکتر سارا هاردینگ» به این جزیره فرستاده میشود تا زندگی دایناسورها را از نزدیک مطالعه کند، «دکتر مالکوم» به سرعت برای نجات او و دخترش «کِلی» به آنجا میرود. اما گروهی دیگر با انگیزههای تجاری نیز وارد جزیره میشوند و این رقابت، ماجراجویی آنها را به یک مبارزهی نفسگیر برای بقا در برابر موجوداتی غولپیکر و وحشی تبدیل میکند.
در سال ۲۲۶۳، جهان باستانیترین و خطرناکترین تهدید خود را تجربه میکند: یک نیروی شیطانی عظیم که هر پنج هزار سال یکبار از ژرفای فضا سر بر میآورد و قصد نابودی حیات را دارد. تنها راه مقابله با این نیروی تاریکی، گردآوری چهار عنصر طبیعی به همراه یک عنصر مرموز و کلیدی پنجم است. در این میان، «کوربن دالاس»، یک راننده تاکسی معمولی و کهنهسرباز سابق، ناخواسته وارد یک ماموریت کیهانی میشود تا بشریت را از انقراض حتمی نجات دهد.
داستان در دههی ۱۹۵۰ میلادی در شهر لس آنجلس آغاز میشود. در شب کریسمس، حادثهی قتلعام خونینی در یک کافهتریای شبانهروزی به نام «مرغ شب» رخ میدهد. این واقعه، ادارهی پلیس لس آنجلس را درگیر میکند و سه کارآگاه با خصوصیات متفاوت هر یک به نحوی وارد این پرونده میشوند. این سه نفر، با روشهای جداگانه و انگیزههای متفاوت، شروع به تجسس دربارهی ابعاد این قتلهای فجیع میکنند، در حالی که لایههای زیرین جامعهی لس آنجلس، از جمله فساد درونی ادارهی پلیس و ارتباط آن با دنیای جرم، به تدریج خود را نشان میدهند.
«جیمز دارل ادواردز»، افسر پلیس نیویورک، در پی تعقیب یک موجود عجیب، با «کی» آشنا میشود. «کی» عضوی از سازمانی مخفی به نام «مردان سیاهپوش» است که وجود بیگانگان در زمین را مدیریت و از عموم مردم پنهان میکند. «کی»، با نمایش دنیای پنهان بیگانگان به «جیمز» و با توجه به تواناییهای او، پیشنهاد میدهد تا به این سازمان بپیوندد و هویت قبلی خود را رها کند؛ «جیمز» با قبول این پیشنهاد، به «جی» تغییر نام میدهد و وارد دنیایی فراتر از تصور خود میشود.
«ویل هانتینگ» جوان نابغهای است که به عنوان سرایدار در دانشگاه MIT کار میکند. او به طور ناشناس مسائل پیچیده ریاضی را حل میکند و توجه پروفسور «جرالد لمبو» را به خود جلب میکند. ویل که گذشتهای دشوار دارد، برای رهایی از مشکلاتش، تحت نظر روانشناسی به نام «شان مگوایر» قرار میگیرد. در این مسیر، ویل با کمک شان و دختری به نام «اسکایلر»، به درک تازهای از خود و زندگی دست مییابد.
در سال ۱۹۱۲، کشتی باشکوه «تایتانیک» عازم اولین سفر خود به سمت آمریکا میشود. «جک داوسن»، جوانی بیپول و ماجراجو، در سفر با «رز دویت بوکیتر»، دختری از طبقهی مرفه و اسیر انتظارات خانوادهاش، آشنا میشود. آشنایی تصادفی این دو، سرآغاز پیوندی عمیق میان رویا، شور زندگی و جدال با محدودیتهای اجتماعی است. سرنوشت جک و رز در دل رویدادهای غیرقابل پیشبینی کشتی رقم میخورد.
در ژاپن قرون وسطی، «آشیتاکا»، شاهزادهی جوان قوم اِمیشی، پس از زخمی شدن با نفرینی مهلک توسط یک خوکخدای خشمگین، مجبور به ترک سرزمین خود میشود. او به دنبال درمانی برای نفرینش، به غرب سفر میکند و خود را در میان جنگی باستانی و خونین مییابد. در یک سو، انسانها به رهبری «لیدی ابوشی» که برای استخراج آهن و گسترش تمدن، جنگلها را نابود میکنند؛ و در سوی دیگر، خدایان جنگل و روحهای طبیعی، به رهبری «سان»، دختری که توسط گرگها بزرگ شده و به «شاهزاده مونونوکه» معروف است. «آشیتاکا» تلاش میکند میان این دو جبهه صلح برقرار کند، اما این نبرد فراتر از یک درگیری ساده است و سرنوشت کل طبیعت را رقم میزند.
«زندگی زیباست» داستانی دربارهی «گوییدو اوریفیتزی»، مردی یهودی و خوشطبع در ایتالیا است که با «دورا» ازدواج کرده و پسری به نام «جوزوئه» دارند. با آغاز جنگ جهانی دوم، «گوییدو» و «جوزوئه» به اردوگاه کار اجباری فرستاده میشوند؛ «دورا» نیز داوطلبانه به آنها ملحق میشود. برای محافظت از روحیه و معصومیت پسرش در برابر وحشت اردوگاه، «گوییدو» به «جوزوئه» وانمود میکند که تمام این وقایع بخشی از یک بازی بزرگ است.
یک ستاره پرتاب کننده که حرفه اش پیش از موعد "قطع" شده بود، امیدوار است که سوار بر یک اعجوبه جدید به موفقیت و ثروت برسد.
پاریس. «کازیمودو»، ناقوس زن بدشکل و بی قواره ی کلیسا نتردام، دل باخته ی دختری کولی به نام «اسمرالدا» می شود و جان او را نجات می دهد...
ماتیلدا ورموود، دختری کوچک و بسیار باهوش است که در خانوادهای بیتوجه و خودخواه بزرگ میشود. او که عاشق کتاب خواندن است و قدرتهای ذهنی ویژهای دارد، توسط پدر و مادرش درک نمیشود. وقتی ماتیلدا به مدرسه میرود، با مدیر بدجنس و بیرحمی به نام «خانم ترانچبال» روبرو میشود
در واپسین روزهای جنگ جهانی دوم، مردی به شدت سوخته و بینام و نشان در یک بیمارستان صحرایی تحت مراقبت پرستاری مهربان، «هانا»، قرار میگیرد. با گذشت زمان و مراقبتهای «هانا»، گذشته این مرد که تنها با نام «بیمار انگلیسی» شناخته میشود، به آرامی فاش میشود.
«موناستارز»، گروهی از موجودات بیگانه شرور، برای جذب ستارههای «لونی تونز» به پارک تفریحی در حال مرگ خود، به زمین میآیند. برای حل و فصل موضوع، «لونی تونز» «موناستارز» را به یک مسابقه بسکتبال دعوت میکنند. اما وقتی «موناستارز» قدرت ستارههای بسکتبال NBA را جذب میکنند، «لونی تونز» مجبور میشوند از «مایکل جردن»، ستاره بازنشسته بسکتبال، درخواست کمک کنند تا تیم خود را برای «جام فضایی» آموزش دهد و آزادی خود را به دست آورد.
این اقتباس مدرن از نمایشنامهی کلاسیک «شکسپیر»، داستان عشقی ممنوعه بین «رومئو مونتاگیو» و «ژولیت کاپولیت» را در شهری معاصر به نام «ورونا بیچ» روایت میکند. خانوادههای آنها، یعنی «مونتاگیوها» و «کاپولیتها»، رقبای سرسختی هستند که اختلافاتشان اغلب به درگیریهای خشونتآمیز منجر میشود. با وجود دشمنی بین خانوادهها، «رومئو» و «ژولیت» عاشق یکدیگر میشوند و سعی میکنند رابطهی خود را پنهان نگه دارند. این فیلم با کارگردانی جسورانه و بصری خیرهکننده، تراژدی ابدی عشق را در دنیایی نوین به نمایش میگذارد.
«مارتین وِیل»، وکیل مدافع جاهطلب و خودبین، پرونده دفاع از «آرون استمپلر»، یک جوان خجالتی و مظنون اصلی قتل اسقف اعظم شیکاگو را بر عهده میگیرد. با پیشرفت پرونده و در حالی که شواهد علیه آرون زیاد است، مارتین متوجه پیچیدگیهای ذهنی موکلش میشود و در تلاش برای کشف حقیقت، با حقایقی شوکه کننده روبرو میگردد. تریلری روانشناختی با پایانی غافلگیرکننده.
«هپی گیلمور»، مردی با روحیه خشن و استعداد باورنکردنی در هاکی روی یخ، اما با مهارتی بسیار پایین در بازی، رؤیای تبدیل شدن به یک ستاره هاکی را در سر دارد. وقتی مادربزرگش به دلیل عدم پرداخت مالیات در شرف از دست دادن خانهاش قرار میگیرد، «هپی» متوجه میشود که تنها راه برای نجات او، کسب درآمد زیاد است. او به طور اتفاقی کشف میکند که ضربات فوقالعاده قویاش در هاکی میتواند در ورزش گلف، به خصوص در ضربات آغازین (درایو)، معجزه کند.
فیلم «از گرگ و میش تا سحرگاه» با یک صحنه تعقیب و گریز پرتنش آغاز میشود که دو برادر مجرم و تحت تعقیب را نشان میدهد. این دو نفر که از سوی پلیس به شدت دنبال میشوند، برای عبور از مرز و پنهان شدن، چارهای جز گروگان گرفتن یک خانواده بیگناه نمییابند. آنها با استفاده از کاروان این خانواده، سفری مخفیانه به سمت کشور همسایه را آغاز میکنند. مقصدشان یک میخانه شبانه معروف در آن سوی مرز است که به محلی برای تبهکاران شهرت دارد. پس از ورود به این مکان، محیط اطرافشان تغییر شکل میدهد و وضعیت از کنترل خارج میشود.