«پروژه جادوگر بلر» داستان سه دانشجوی فیلمسازی را روایت میکند که در اکتبر سال ۱۹۹۴ به جنگلهای «بلک هیلز» در مریلند میروند تا یک مستند درباره افسانه محلی «جادوگر بلر» بسازند. آنها که با دوربینهای دستی خود فیلمبرداری میکنند، به عمق جنگل نفوذ میکنند، اما به زودی در مسیری نامشخص گم میشوند و شروع به تجربه اتفاقات عجیب و ترسناکی میکنند که نشان میدهد تنها نیستند. فیلم از طریق تصاویر پیدا شده از دوربینهای آنها روایت میشود.
آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
3520 عنوان
«ویلیام تاکر» صاحب یک کتابفروشی کوچک و تقریباً ورشکسته در محله جذاب «ناتینگ هیل» لندن است که زندگی آرام و بیحادثهای دارد. اما یک روز صبح، با ورود غیرمنتظره و ناگهانی «آنا اسکات»، بزرگترین ستاره سینمای جهان، به مغازهاش، همه چیز برای همیشه دگرگون میشود. یک برخورد اتفاقی و سپس یک دیدار غیرمنتظره دیگر، جرقهای از یک رابطه عاشقانه عجیب و شیرین را بین این مرد معمولی و زن فوقالعاده مشهور میزند.
«کریگ شوارتز»، یک عروسکگردان بیکار و ناموفق، در شرکت عجیبی مشغول به کار میشود. او در آنجا تونلی مخفی پیدا میکند که به شکلی باورنکردنی، مستقیماً او را به درون ذهن بازیگر مشهور، «جان مالکوویچ»، هدایت میکند. «کریگ» برای پانزده دقیقه میتواند از دید «مالکوویچ» دنیا را ببیند و سپس به بیرون پرتاب میشود...
، کارآگاه «ایچابود کرین»، یک محقق غیرعادی و آیندهنگر اهل نیویورک در سال ۱۷۹۹ میلادی، برای بررسی قتلهای مرموزی به دهکدهای دورافتاده و خرافی به نام «اسلیپی هالو» فرستاده میشود. ساکنان این دهکده اعتقاد دارند که قاتل، شبحی بدون سر سوار بر اسب است که از گور برخاسته و قربانیان خود را بیسر میکند. «کرین» که به منطق و علم باور دارد، در ابتدا این داستانها را رد میکند، اما با وقوع اتفاقات ترسناک و غیرقابل توضیح، مجبور میشود با حقیقتی تاریکتر از آنچه تصور میکرد، روبرو شود.
داستان «چشمان کاملاً بسته»، ساخته کوبریک در سال ۱۹۹۹، با معرفی دکتر «بیل» و همسرش «آلیس» در نیویورک آغاز میشود؛ زوجی مرفه که زندگی بینقصی دارند. پس از یک مهمانی شبانه کریسمس، آلیس در لحظهای خصوصی، اعتراف تکاندهندهای میکند. این افشاگری، بیل را به شدت آشفته کرده و او را به سفری شبانه و مرموز در دل شهر میکشاند. در این سفر، بیل با موقعیتها و محافلی غیرمنتظره روبرو میشود که او را به چالش میکشد
«۱۰ چیز درباره تو که ازشان متنفرم»، فیلمی مفرح در ژانر کمدی عاشقانه است که ما را به دنیای پرهیاهوی یک دبیرستان آمریکایی میبرد. داستان بر محور «کت استراتفورد» (با بازی «جولیا استایلز»)، دختری مستقل و باهوش میچرخد. خواهر کوچکترش، «بیانکا استراتفورد»، آرزو دارد که با پسرها قرار بگذارد. ورود «کامرون جیمز» (با بازی «جوزف گوردون لویت») و علاقه او به «بیانکا»، موجب میشود که نقشهای برای یافتن پسری برای «کت» طراحی شود، و اینجاست که «پاتریک ورونا» (با بازی «هیث لجر»)، پسری با گذشتهای مبهم، وارد ماجرا میشود.
هنگامی که گروهی از کاوشگران باستانشناس، ناخواسته تابوی یک مقبره ممنوعه را میشکنند، چیزی را بیدار میکنند که قرنها در تاریکی انتظار میکشید. موجودی نیرومند و باستانی که با قدرتی ماوراء طبیعی بازگشته ...
«وودی»، اسباببازی محبوب و قدیمی «اندی»، به طور اتفاقی و در اثر یک حادثه، توسط یک کلکسیونر اسباببازیهای کمیاب دزدیده میشود. «باز لایتر» و گروهی از دوستان اسباببازیاش، به سرعت یک مأموریت نجات را برای بازگرداندن «وودی» آغاز میکنند.
شوالیههای «جدای»، «کویی-گان جین» و شاگردش «اوبی-وان کنوبی»، برای حل و فصل منازعهای تجاری به سیاره «نابو» فرستاده میشوند. اما آنها به زودی خود را درگیر توطئهای بزرگ میبینند که نه تنها «نابو» را تهدید میکند، بلکه صلح و تعادل کل کهکشان را به خطر میاندازد. در طول این سفر، آنها با پسری جوان و با استعداد به نام «آناکین اسکایواکر» آشنا میشوند که ممکن است «برگزیده» افسانهای باشد؛ کسی که تعادل را به «نیرو» بازمیگرداند. این داستان، آغازگر حماسهای عظیم در کهکشان است.
«دکتر مالکوم کرو»، روانشناس کودک است که به دنبال کمک به پسربچهای به نام «کال سین»، میرود؛ پسربچهای که ادعا میکند میتواند مردگان را ببیند. در حالی که «مالکوم» تلاش میکند به این پسر کمک کند تا با ترسها و توانایی غیرمعمولش کنار بیاید، رابطهای پیچیده و عمیق بین آنها شکل میگیرد.
در دل یک محله آرام، «لستر برنهام» که از زندگی روزمره و سردی رابطهاش با «کارولین» خسته شده، ناگهان تصمیم میگیرد مسیرش را عوض کند. در حالی که دخترشان «جین» دنیای خودش را با «ریکی» تجربه میکند، حضور مرموز «آنجلا» همه چیز را در این خانواده به هم میریزد و لستر را وارد ماجراهایی عجیب و غیرمنتظره میکند.
این فیلم روایتگر زندگی «نئو»، هکری است که با حسی از ناهماهنگی در دنیای اطرافش دستوپنجه نرم میکند. او با «مورفیوس»، رهبر مرموز شورشیان، و «ترینیتی»، جنگجویی شجاع، آشنا میشود و درمییابد که جهان واقعیتی ساختگی به نام ماتریکس است که توسط ماشینهای هوشمند برای کنترل بشریت طراحی شده. «نئو» در این مسیر به مبارزهای حماسی میپیوندد تا با کشف حقیقت، سرنوشت خود و بشریت را تغییر دهد.
«تونی سوپرانو»، شخصیت اصلی سریال «سوپرانوها»، مردی است که در ظاهر زندگیای معمولی به عنوان یک پدر خانواده در حومهی شهر نیوجرسی دارد، اما در پشت پرده، او رئیس قدرتمند یک سازمان مافیایی بزرگ است. این دوگانگی در زندگی، فشارهای روانی عظیمی را بر او وارد میکند تا جایی که «تونی» با حملات پانیک و اضطراب دستوپنجه نرم میکند و در نهایت تصمیم میگیرد به صورت پنهانی به تراپیستی به نام «دکتر جنیفر ملفی» مراجعه کند. سریال به کنکاش در درونیات این مرد پیچیده میپردازد و نشان میدهد که چگونه او تلاش میکند بین مسئولیتهایش به عنوان یک همسر و پدر در خانوادهی خود، و وظایف خشونتبار و بیرحمانهاش در دنیای جرم و جنایت تعادل برقرار کند.
در دههی سی میلادی، سرپرست بند محکومان به اعدام در زندانی ایالتی، با زندانیای استثنایی روبهرو میشود؛ مردی عظیمالجثه و کمحرف که به اتهام جنایتی هولناک به مرگ محکوم شده، اما در رفتار و منش او نشانی از خشونت دیده نمیشود. با گذر زمان، اتفاقاتی شگفتانگیز در زندان رخ میدهد که باورهای نگهبانان را به چالش میکشد.
یک کارمند بینام و نشان که از زندگی یکنواخت و پوچ خود خسته شده، با «تایلر دردن»، مردی کاریزماتیک و عصیانگر، آشنا میشود. این دو با هم باشگاهی زیرزمینی راهاندازی میکنند که در آن مردان با مشتزنی خشم و ناامیدی خود را تخلیه میکنند. اما این باشگاه بهتدریج به چیزی فراتر از مشتزنی تبدیل میشود و نقشههایی جسورانه و خطرناک شکل میگیرد.
در سال 1554 و پس از مرگ هنری هشتم کشور انگلستان در شرایط بحرانی به سر میبرد. ملکه، فردی متعصب و نازاست که روزهای پایانی عمرش را سپری میکند. جانشین او یعنی خواهرش «الیزابت»، عقایدی کاملا متفاوت نسبت به بقیه دارد و چندان به سنتهای انگلستان، پای بند نیست.
رابی، خواننده و جولیا، پیشخدمت، هر دو نامزد کرده اند، اما با افراد اشتباهی. فورچون برای کشف یکدیگر کمک می کند.
بابی بوشر، مردی سادهلوح و خجالتی با شخصیتی کودکانه، برای تیم فوتبال دانشگاهی آب میآورد و توسط بازیکنان مورد تمسخر قرار میگیرد. او که زندگیاش تماماً تحت کنترل مادر بیش از حد محافظهکارش است، ناگهان خشم پنهانی در خود کشف میکند. وقتی مربی تیم متوجه میشود که خشم بابی میتواند به نیروی فوقالعادهای در زمین فوتبال تبدیل شود، او را به عنوان بازیکن در تیمش میپذیرد.
میان اقیانوس آرام، در جزیرهای دورافتاده، گروهی از سربازان با ترس و امید به انتظار نبردی بزرگ نشستهاند. در دل این طبیعت بکر و زیبا، که گویی از هر جنگی مبراست، آنان باید با نیروهای مهاجم درگیر شوند. هر یک از این مردان، با رویاها، خاطرات و دغدغههای شخصی خود، در مواجهه با وحشت جنگ، به دنبال معنایی برای رنجهایشان میگردند.
در لندن قرن شانزدهم، «ویلیام شکسپیر»، نمایشنامهنویس جوان و با استعداد اما گرفتار بنبست نویسندگی و مشکلات مالی است. او برای نمایشنامهی جدید خود که قرار است “«رومئو» و «اتل» دختر دزد دریایی” نام داشته باشد، ایدهی جدیدی ندارد و از عشق بیبهره است. در این میان، او با «ویولا د لسپس»، دختری از طبقهی اشراف که عاشق تئاتر است و به شدت آرزو دارد روی صحنه بازی کند (کاری که برای زنان در آن دوران ممنوع است)، آشنا میشود
این درام فانتزی، داستان «ویلیام پریش»، یک غول رسانهای قدرتمند و موفق را روایت میکند که چند روز قبل از جشن تولد ۶۵ سالگیاش، با مرگ در قالب یک مرد جوان و جذاب به نام «جو بلک» ملاقات میکند. «جو بلک» به «ویلیام» میگوید که برای بردن او آمده است، اما به او فرصت میدهد تا چند روز دیگر را در کنار خانوادهاش بگذراند.
«بلید»، نیمهانسان و نیمهخونآشامی که از هر دو جهان رانده شده، با کمک دستیار مورد اعتمادش، «ویسلر»، زندگی خود را وقف مبارزه با خونآشامها و محافظت از بشریت کرده است. او که تواناییهای خارقالعاده خونآشامها را دارد اما از نقاط ضعف آنها مصون است، به شکار خونآشامهایی میپردازد که در سایهها پنهان شدهاند و در تلاشند تا کنترل جهان را به دست بگیرند.
در میان چمنزارها، کلونی مورچهها هر سال مجبورند سهمی از غذای خود را به گروهی از ملخهای شرور و زورگو بپردازند. اما وقتی یک مورچه مخترع و خوشقلب به نام «فلیک»، بهطور اتفاقی تمام ذخیرهی غذایی را از بین میبرد، تصمیم میگیرد برای نجات کلونیاش به دنبال کمک از حشرات جنگجو بگردد.
هنگامی که مهاجمان هون به چین حمله میکنند، امپراتور برای دفاع از کشور، از هر خانواده یک مرد را به جنگ فرا میخواند. «مولان»، دختر جوانی شجاع و مستقل، که نمیتواند ببیند پدر سالخورده و بیمارش راهی میدان جنگ شود، تصمیم شجاعانهای میگیرد. او خود را به شکل یک مرد درمیآورد و به جای پدرش، به ارتش میپیوندد.