«سم وایت»، یک بانکدار موفق، در شبی مورد حمله قرار میگیرد و جان خود را از دست میدهد. اما روح او در این دنیا باقی میماند و به زودی متوجه میشود که مرگش تصادفی نبوده و دوستدخترش، «مالی جنسن»، در خطر است. «سم» که نمیتواند با او ارتباط مستقیم برقرار کند، با یک واسطهی روحی به نام «اودا می براون» ملاقات میکند که ادعا میکند توانایی شنیدن صدای ارواح را دارد. «سم» از طریق «اودا می» تلاش میکند تا «مالی» را از خطر آگاه کرده و حقیقت مربوط به شرایطش را کشف کند.
فیلمها
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
3434 عنوان
«جان جی. دانبار» (با بازی و کارگردانی کوین کاستنر)، ستوان ارتش اتحادیه، پس از انجام عملی دلاورانه در جنگ داخلی، به دورافتادهترین مرزهای غربی آمریکا منتقل میشود. او در آنجا، به تنهایی در یک پاسگاه دورافتاده، زندگی میکند و به تدریج با یک گله گرگ و سپس با قبیلهای از بومیان آمریکا (قبیله سو) ارتباط برقرار میکند
«پدرخوانده: قسمت سوم» (The Godfather: Part III) محصول ۱۹۹۰، بازگشتی به دنیای پیچیده خانواده کورلئونه است. «مایکل کورلئونه» (آل پاچینو) پس از سالها حکمرانی بر امپراطوری جنایتکارانه، اکنون به دنبال مشروعیت بخشیدن به ثروت و نام خانوادهاش است. او در تلاش برای قطع تمام روابط با دنیای مافیا و پاک کردن نام خود، وارد معاملات بزرگ با کلیسای کاتولیک میشود. اما سایه گذشته هرگز او را رها نمیکند و او مجبور میشود برای محافظت از خانوادهاش و میراثش، دوباره وارد بازیهای خطرناک قدرت شود. «کای آدامز» (دایان کیتون) نیز در این مسیر پرفراز و نشیب، در کنار «مایکل» قرار دارد. این فیلم جنایی کلاسیک، پایانی دردناک بر داستان یکی از قدرتمندترین خانوادههای تاریخ سینماست.
پس از حوادث قسمت دوم، «مارتی مکفلای» در سال ۱۹۵۵ متوجه میشود که «دکتر اِمِت براون» به طور ناخواسته به سال ۱۸۸۵ و دوران غرب وحشی فرستاده شده است. هنگامی که «مارتی» نامهای از «داک» پیدا میکند که در آن خبر از مرگ قریبالوقوع او توسط یک تبهکار محلی داده شده، تصمیم میگیرد به گذشته سفر کند تا دوستش را نجات دهد.
در بالای تپهای دورافتاده، در یک قلعه قدیمی و تاریک، «ادوارد»، مخلوقی عجیب با قیچیهایی به جای دستها، به تنهایی زندگی میکند. او که حاصل آخرین تلاشهای یک مخترع تنها بوده، پس از مرگ خالقش در انزوا به سر میبرد. زندگی او زمانی دستخوش تغییر میشود که «پگ باگز»، یک زن فروشنده لوازم آرایش با دلی مهربان، او را پیدا کرده و تصمیم میگیرد وی را به خانه خود در حومه شهرکی رنگارنگ و ظاهراً بینقص بیاورد.
در یک اشتباه باورنکردنی و در اوج هیاهوی سفر کریسمس، خانواده «مککالیستر» هشت ساله خود، «کوین»، را در خانه تنها میگذارند و راهی پاریس میشوند. این فیلم کمدی، ماجراهای بامزه و پرهیجان «کوین» را به تصویر میکشد که ابتدا از آزادی ناگهانیاش لذت میبرد، اما خیلی زود با دو سارق بدشانس و دستوپاچلفتی به نامهای «هری» و «مارو» روبرو میشود.
«هنری هیل» از نوجوانی شیفته زندگی گنگستری در محلهای در «نیویورک» است و به تدریج، با حمایت «جیمی کانوی» و «تامی دووایتو» وارد دنیای پیچیده و خطرناک مافیا میشود. او تجربه صعود از پایینترین ردهها تا کسب نفوذ در میان گنگسترها را از سر میگذراند
بیوگرافی ران کوویچ. او که در جنگ ویتنام فلج شده بود، پس از احساس خیانت توسط کشوری که برای آن جنگید، به یک فعال سیاسی ضد جنگ و طرفدار حقوق بشر تبدیل می شود.
آيووا. «ري کينسلا» (کاستنر) هم راه همسرش، «آني» و دخترشان، «کارين» در مزرعه ي خود زندگي آرامي دارد. تا اين که صدايي از غيب به او مي گويد که اگر در وسط مزرعه اش يک زمين بيس بال بسازد، قهرمان افسانه اي، «جو جکسن بي کفش» ، از دنياي مردگان مي آيد و در آن جا بار ديگر بازي مي کند...
فیلم افتخار به تبعیضهای علیه سیاهان در جامعه امریکا بویژه در جنگهای داخلی این کشور می پردازد. این جنگها بین ایالات شمالی، متحدین، و ایالات جنوبی رخ می دهد. مسئولین شهر بوستون در ماساچوست، از ایالات شمالی، که مخالف برده داری هستند هنگی از سیاهان را تشکیل می دهند و «رابرت شاو» (متیو برودریک)، فرزند یکی از متنفذین شهر را فرمانده این هنگ می کنند. شاو به آموزش این هنگ که اکثرا برده های فراری ایالات جنوبی هستند می پردازد اما گویا تبعیضهای موجود اجازه رفتن به جنگ را نمی دهند و حتی کفش و لباس نیز به آنها نمی دهند. شاو با این تعصبات مبارزه می کند و ...
مخترعی حواس پرت به نام «وین سالینسکی» (مورانیس) به شدت مشغول کار روی اختراع مهمش، اشعه ی کوچک کننده است. در اثر یک اتفاق، ماشین کوچک کننده به کار می افتد و فرزندانش و فرزندان خانواده ی دوستش «تامپسن»، کوچک می شوند. «سالینسکی» ناخواسته بچه ها را با آشغال ها به حیاط می اندازد و بچه ها می فهمند که برای رسیدن به خانه باید چندین کیلومتر از میان «جنگل» چمن حیاط بگذرند.
دختر جادوگر جوانی به دلایلی مجبور می شود مستقل زندگی کند. در این راه او خود را در زندگی سخت اجتماعی می بیند، که برای زندگی در این شرایط او از قدرت خود استفاده می کند و شروع به کار می کند، کاری که ماجراهای زیادی را برای او پیش می آورد.
«هری» و «سالی» برای اولین بار در سال ۱۹۷۷ پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه، در حین سفر به «نیویورک» همدیگر را ملاقات میکنند و رابطهای پُر چالش و با گفتگوهای هوشمندانه را آغاز میکنند. آنها در طول دوازده سال و سه ماه بعد، بارها همدیگر را در موقعیتهای مختلف میبینند و رابطهی دوستی پیچیدهای بینشان شکل میگیرد. در تمام این مدت، آنها با این سوال همیشگی دست و پنجه نرم میکنند که آیا یک مرد و زن واقعاً میتوانند فقط دوست صمیمی باشند، بدون اینکه احساسات عاشقانه بینشان ایجاد شود؟
«آریل»، پری دریایی جوان و کنجکاوی است که شیفته دنیای انسانها در سطح اقیانوس است. او برخلاف پدرش، «شاه تریتون»، آرزو دارد که بخشی از آن دنیا باشد. وقتی او زندگی یک شاهزاده انسان به نام «اریک» را نجات میدهد، عشق در دلش جوانه میزند. آریل برای رسیدن به آرزویش و بودن در کنار شاهزاده، با جادوگر خبیث دریا، «اورسولا»، معاملهای میکند که پیامدهای غیرمنتظرهای برای او و دنیای زیر آب دارد.
«بتمن»، یک فیلم ابرقهرمانی گوتیک، داستان «بروس وین» (با بازی «مایکل کیتون»)، میلیاردر مرموز گاتهام را روایت میکند که شبها در نقش «بتمن»، عدالت را در خیابانهای پر از جرم این شهر برقرار میکند. شروع فیلم با معرفی گاتهام به عنوان شهری غرق در فساد و ترس آغاز میشود که تنها امیدش به ظهور یک قهرمان ناشناس است. «بتمن» با استفاده از فناوری پیشرفته و مهارتهای رزمی خود، در تلاش برای مبارزه با جنایتکاران است. حضور یک شخصیت شرور به نام «جوکر» (با بازی «جک نیکلسون») که تهدیدی جدی برای شهر به شمار میرود، اوضاع را پیچیدهتر میکند
درست پس از بازگشت موفقیتآمیز «مارتی» از گذشته، «دکتر براون» او را به آیندهای دورتر، یعنی سال ۲۰۴۹ میبرد تا جلوی به زندان افتادن فرزندش را بگیرند. این سفر به آینده پر از فناوریهای عجیب و غریب است، اما یک اشتباه کوچک منجر به عواقب فاجعهباری میشود.
«جان کیتینگ»، معلم جدید انگلیسی در یک مدرسه شبانهروزی پسرانه که به شدت بر سنت و موفقیت تأکید دارد، دانشآموزانش را به چالش میکشد تا زندگی خود را “فوقالعاده” بسازند. او آنها را به کشف قدرت شعر و تفکر مستقل تشویق میکند، و به آنها یادآوری میکند که “صدای” خود را پیدا کنند. گروهی از دانشآموزان، تحت تأثیر ایدههای «کیتینگ»، باشگاه قدیمی “انجمن شاعران مرده” را بازسازی میکنند تا در خلوت خود، آزادی و شور زندگی را تجربه کنند. با این حال، شور و شوق تازه کشف شدهی آنها، در تضاد با قوانین سختگیرانه مدرسه و انتظارات والدین قرار میگیرد.
«ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی» پروفسور «ایندیانا جونز» را در ماجراجویی برای یافتن پدرش، پروفسور «هنری جونز سنیر»، قرار میدهد. پدرش در جستجوی جام مقدس، به طور مرموزی ناپدید شده و درگیر توطئهای شده است. «ایندیانا» در تلاش برای نجات او و جلوگیری از سوءاستفاده از قدرتهای جام، باید با نازیها و دشمنان دیگر رقابت کند و در مسیری پرخطر در سراسر جهان به دنبال پاسخ بگردد.
«فرانک دوکس» (وان دام) از اردوگاه آموزشی «آژانس اطلاعات دفاعی» فرار می کند و به هنگ کنگ می رود تا در یک مسابقه ی مخفی ورزش های رزمی شرکت کند…
در نئو-توکیو سال ۲۰۱۹، شهری پسا-آخرالزمانی که از خاکستر جنگ جهانی سوم برخاسته، گروههای موتورسیکلتسوار جوان در خیابانها به رقابت میپردازند. «کاندا»، رهبر یک باند موتورسیکلتسوار، تلاش میکند تا دوست صمیمیاش «تتسوئو» را نجات دهد که پس از یک تصادف با یک آزمایششونده دولتی، قدرتهای روانحرکتی عظیمی به دست آورده است. اما «تتسوئو» به سرعت کنترل قدرتهایش را از دست میدهد و به منبعی از تخریب تبدیل میشود، در حالی که دولت و سازمانهای مخفی در تلاش برای مهار او هستند.
در هالیوود سال ۱۹۴۷، «تونستاون» جایی است که شخصیتهای کارتونی (تونها) در کنار انسانها زندگی میکنند. وقتی «راجر رابیت»، یک ستاره محبوب تون، به اتهام قتل «ماروین اَکمه»، صاحب «تونستاون»، متهم میشود، تنها امیدش یک کارآگاه خصوصی بدبین به نام «ادی والینت» است. «ادی»، که از تونها بیزار است، باید وارد دنیای عجیب و غریب و خطرناک تونها شود تا بیگناهی «راجر» را اثبات کرده و توطئهای بزرگ را کشف کند.
فیلم، داستان زندگی «سالواتوره»، کارگردانی موفق را روایت میکند که پس از سالها دوری، با شنیدن خبری از گذشته، به خاطرات دوران کودکیاش در سیسیل بازمیگردد. او روزهایی را به یاد میآورد که پسرکی شیفته سینما بود و ساعات زیادی را در سینمای محلی میگذراند و رابطهای عمیق با آپاراتچی مهربان آنجا پیدا کرد. «سینما پارادیزو» ادای احترامی نوستالژیک به جادوی سینما و مرور تأثیر عمیق گذشته بر حال است.
«قبرستان کرمهای شبتاب» انیمهای عمیق و دردناک است که روایتگر زندگی «سیتا»، پسری نوجوان، و خواهر کوچکترش «ستسوکو» در بحبوحه جنگ جهانی دوم در ژاپن است. این دو خواهر و برادر در پی وقایع ناگوار جنگ، بیسرپناه و تنها میمانند
داستانی عجیب و غریب در یک خانهی دلنشین آغاز میشود، جایی که صاحبان اصلی آن، حالا به شکلی نامرئی، شاهد زندگی تازهواردها هستند. این ارواح، برای بازپسگیری حریم خانهشان از خانوادهی پرجنبوجوش و مدرن، به هر دری میزنند. در نهایت، با ناامیدی از روشهای سنتی ترساندن، آنها به دنبال راهی برای احضار یک موجود بینظم و پر شر و شور از عالم ارواح میگردند: موجودی که میتواند با بینظمی و هرج و مرج خاص خود، همه چیز را دگرگون کند.