در واپسین روزهای جنگ جهانی دوم، مردی به شدت سوخته و بینام و نشان در یک بیمارستان صحرایی تحت مراقبت پرستاری مهربان، «هانا»، قرار میگیرد. با گذشت زمان و مراقبتهای «هانا»، گذشته این مرد که تنها با نام «بیمار انگلیسی» شناخته میشود، به آرامی فاش میشود.
فیلمها
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
3554 عنوان
«موناستارز»، گروهی از موجودات بیگانه شرور، برای جذب ستارههای «لونی تونز» به پارک تفریحی در حال مرگ خود، به زمین میآیند. برای حل و فصل موضوع، «لونی تونز» «موناستارز» را به یک مسابقه بسکتبال دعوت میکنند. اما وقتی «موناستارز» قدرت ستارههای بسکتبال NBA را جذب میکنند، «لونی تونز» مجبور میشوند از «مایکل جردن»، ستاره بازنشسته بسکتبال، درخواست کمک کنند تا تیم خود را برای «جام فضایی» آموزش دهد و آزادی خود را به دست آورد.
این اقتباس مدرن از نمایشنامهی کلاسیک «شکسپیر»، داستان عشقی ممنوعه بین «رومئو مونتاگیو» و «ژولیت کاپولیت» را در شهری معاصر به نام «ورونا بیچ» روایت میکند. خانوادههای آنها، یعنی «مونتاگیوها» و «کاپولیتها»، رقبای سرسختی هستند که اختلافاتشان اغلب به درگیریهای خشونتآمیز منجر میشود. با وجود دشمنی بین خانوادهها، «رومئو» و «ژولیت» عاشق یکدیگر میشوند و سعی میکنند رابطهی خود را پنهان نگه دارند. این فیلم با کارگردانی جسورانه و بصری خیرهکننده، تراژدی ابدی عشق را در دنیایی نوین به نمایش میگذارد.
«مارتین وِیل»، وکیل مدافع جاهطلب و خودبین، پرونده دفاع از «آرون استمپلر»، یک جوان خجالتی و مظنون اصلی قتل اسقف اعظم شیکاگو را بر عهده میگیرد. با پیشرفت پرونده و در حالی که شواهد علیه آرون زیاد است، مارتین متوجه پیچیدگیهای ذهنی موکلش میشود و در تلاش برای کشف حقیقت، با حقایقی شوکه کننده روبرو میگردد. تریلری روانشناختی با پایانی غافلگیرکننده.
«هپی گیلمور»، مردی با روحیه خشن و استعداد باورنکردنی در هاکی روی یخ، اما با مهارتی بسیار پایین در بازی، رؤیای تبدیل شدن به یک ستاره هاکی را در سر دارد. وقتی مادربزرگش به دلیل عدم پرداخت مالیات در شرف از دست دادن خانهاش قرار میگیرد، «هپی» متوجه میشود که تنها راه برای نجات او، کسب درآمد زیاد است. او به طور اتفاقی کشف میکند که ضربات فوقالعاده قویاش در هاکی میتواند در ورزش گلف، به خصوص در ضربات آغازین (درایو)، معجزه کند.
فیلم «از گرگ و میش تا سحرگاه» با یک صحنه تعقیب و گریز پرتنش آغاز میشود که دو برادر مجرم و تحت تعقیب را نشان میدهد. این دو نفر که از سوی پلیس به شدت دنبال میشوند، برای عبور از مرز و پنهان شدن، چارهای جز گروگان گرفتن یک خانواده بیگناه نمییابند. آنها با استفاده از کاروان این خانواده، سفری مخفیانه به سمت کشور همسایه را آغاز میکنند. مقصدشان یک میخانه شبانه معروف در آن سوی مرز است که به محلی برای تبهکاران شهرت دارد. پس از ورود به این مکان، محیط اطرافشان تغییر شکل میدهد و وضعیت از کنترل خارج میشود.
گروهی از تفنگداران دریایی ناراضی، به رهبری یک ژنرال پرافتخار اما سرخورده، زندان متروک و بدنام آلکاتراز را تصرف کرده و صدها گروگان را در آنجا محبوس میکنند. آنها تهدید میکنند که در صورت عدم برآورده شدن خواستههایشان، موشکهای حاوی گاز اعصاب مرگبار را بر فراز سانفرانسیسکو شلیک خواهند کرد. برای نفوذ به این دژ نفوذناپذیر، دولت به یک متخصص مواد شیمیایی افبیآی و تنها کسی که تا به حال از آلکاتراز فرار کرده، متکی میشود. زمان به سرعت در حال اتمام است و آنها باید پیش از وقوع فاجعهای جبرانناپذیر، راهی برای ورود به زندان و خنثی کردن تهدید پیدا کنند.
شهر آرام وودزبورو با ظهور یک قاتل سریالی با ماسک «گوستفیس» به هم میریزد. این قاتل مرموز از طریق تماسهای تلفنی، قربانیانش را پیش از حمله، به بازی میگیرد و وحشت را به اوج میرساند. شخصیت اصلی، «سیدنی پرسکات» (با بازی «نو کمبل»)، هدف اصلی این قاتل قرار میگیرد، در حالی که گذشته تلخ او با این قتلها گره میخورد.
«ایتان هانت»، مامور زبده IMF، پس از قتل تمام تیمش در یک ماموریت لو رفته، مظنون اصلی شناخته میشود. برای پاک کردن نام خود، او فرار میکند و با تیمی خودسر، به دنبال یافتن خائن واقعی در داخل سازمان میگردد. او باید به اطلاعات محرمانهای دست یابد تا ثابت کند قربانی یک توطئه پیچیده شده است.
درست زمانی که جهان خود را برای جشنهای چهارم جولای آماده میکند، تهدیدی از فراسوی ستارگان به زمین میرسد. سفینههای عظیم و ناشناخته بیگانگان در آسمان شهرهای بزرگ جهان ظاهر میشوند و در عرض چند دقیقه، ویرانی بیسابقهای را به بار میآورند. در میان این هرج و مرج و تخریب گسترده، چند نفر شامل «دیوید لوینسون»، دانشمندی برجسته؛ «استیون هیلر»، خلبانی شجاع؛ و «توماس وایتمور»، رئیس جمهور ایالات متحده، تنها امید بشریت برای مقابله با این تهاجم بیرحمانه میشوند.
«مارک»، جوانی باهوش اما معتاد، تصمیم میگیرد «زندگی پوچ و وابسته به مواد مخدرش» را کنار بگذارد. او چندین بار برای ترک اعتیاد تلاش میکند و در هر مرحله با وسوسههای شدید، دوستیهای پیچیده و چالشهای اجتماعی دست و پنجه نرم میکند. داستان مجموعهای از رویدادهای عجیب و غریب را دنبال میکند که مارک و «حلقه نزدیک دوستانش» تجربه میکنند.
در سرمای گزنده مینه سوتا، «جری لاندگارد»، فروشندهای درمانده، برای نجات از بدهیها، نقشهای عجیب میکشد. او دو خلافکار را برای یک کار نامعمول استخدام میکند. اما چیزی نمیگذرد که این طرح به سرعت از کنترل خارج شده و به کابوسی غیرقابل پیشبینی تبدیل میشود. با پیدا شدن سرنخهای وحشتناک، «مارج گاندرسون»، رئیس پلیس باهوش، وارد پرونده میشود.
حسابداری بنام «ویلیام بلیک» (جانی دپ) بعد از کشتن یک مرد، با یک سرخ پوست مرموز بنام «هیچکس» روبرو می شود، کسی که او را برای سفرش به دنیای روحانی آماده می سازد.
بیب، خوکی که توسط سگهای گوسفند در یک مزرعه انگلیسی روستایی بزرگ شده است، با کمک کمی از کشاورز هوگت، گلهداری گوسفند را یاد میگیرد.
یک درمانگر زندگی پس از مرگ و دخترش زمانی که به یک عمارت در حال فروپاشی نقل مکان میکنند، با یک روح جوان دوستانه آشنا میشوند تا ارواح شیطانی را از بین ببرند ...
«پوکاهانتس»، دختر جسور و آزاداندیش رئیس قبیلهای از بومیان آمریکا، زندگی آرام و هماهنگ خود را با طبیعت سپری میکند. اما ورود کشتیهای انگلیسی و مهاجران به رهبری «کاپیتان جان اسمیت»، صلح منطقه را بر هم میزند. «پوکاهانتس» و «جان اسمیت» با یکدیگر آشنا میشوند و پیوندی عمیق بین آنها شکل میگیرد.
«کِر» یک دختر دبیرستانی مشهور است که با ماجراهای خاص دوره نوجوانی دست و پنجه نرم می کند...
ماجرا از جایی آغاز میشود که «جیم لاول»، فضانورد باتجربه، با شور و هیجان فراوان آماده میشود تا برای سومین بار به فضا سفر کند و به آرزوی خود برای قدم گذاشتن روی ماه برسد. درست پیش از پرتاب، تغییراتی ناگهانی در ترکیب تیم صورت میگیرد و «جیم» و دو همکارش به نامهای «فرد هیز» و «جک سویگرت» سوار بر آپولو ۱۳ راهی ماه میشوند. آنها از همان ابتدا با چالشهای فنی روبرو هستند، اما هیچکس فکرش را نمیکرد که در میانه راه، حادثهای غیرمنتظره جان این سه فضانورد را در فضا به خطر بیندازد و آنها را درگیر مبارزهای نفسگیر برای بقا کند.
«جس»، یک جوان آمریکایی، و «سلین»، دانشجوی فرانسوی، به طور اتفاقی در قطاری به مقصد وین با یکدیگر آشنا میشوند. آنها خیلی زود متوجه میشوند که ارتباطی عمیق بینشان وجود دارد. «جس» که فردای آن روز پرواز برگشت به آمریکا را دارد، «سلین» را متقاعد میکند که همراه او در وین از قطار پیاده شود و شب را با هم در این شهر بگذرانند...
فیلم «جومانجی» از سال ۱۹۶۹ آغاز میشود، جایی که «آلن پریش» جوان حین انجام یک بازی مرموز، ناگهان به شکلی غیرقابل توضیح از دنیای خود ناپدید شده و برای ۲۶ سال در ابعاد تاریک و جنگلی آن زندانی میشود. دههها بعد، «جودی» و «پیتر شپرد»، خواهر و برادری یتیم که به خانهای قدیمی نقل مکان کردهاند، آن بازی فراموششده را کشف کرده و با بازگرداندن «آلن»، سیل عظیمی از حوادث پیشبینینشده را به شهرشان فرامیخوانند.
فیلم اکشن-پلیسی «جانسخت ۳: با انتقام»، با یک انفجار مهیب در شهر نیویورک آغاز میشود که توجه کارآگاه «جان مککلاین» (با بازی «بروس ویلیس») را به خود جلب میکند. یک فرد ناشناس با نام «سایمون» (با بازی «جرمی آیرونز») از طریق تلفن با پلیس تماس میگیرد و «مککلاین» را هدف قرار میدهد و او را مجبور به شرکت در یک سری بازیهای کودکانه، اما با عواقب مرگبار میکند. هر اشتباه «مککلاین» به قیمت جان بیگناهان تمام میشود.
در دههی 70 میلادی، لاسوگاس، شهری از رویاها و گناه، به پایتخت قماربازی آمریکا تبدیل شده بود، اما پشت پردهی زرق و برق آن، امپراتوری مافیا حکمرانی میکرد. «سام “ایس” راثستین»، مغز متفکر قمار، توسط رؤسای بزرگ برای ادارهی کازینوهای عظیم به این شهر فرستاده میشود و با هوش بینظیرش، سودهای نجومی برای آنها به ارمغان میآورد. اما...
در آیندهای پسا-آخرالزمانی، جایی که سطح زمین در اثر شیوع یک ویروس مرگبار، غیرقابل سکونت شده و بازماندگان مجبورند در زیر زمین زندگی کنند، «جیمز کول» یکی از زندانیان محکوم به سفر در زمان میشود. او به گذشته، به دههی ۱۹۹۰ فرستاده میشود تا منشأ شیوع این ویروس را کشف کند و اطلاعاتی به دست آورد که شاید بتواند بشریت را نجات دهد.
«مخمصه»، داستان رویارویی اجتنابناپذیر یک «گروه سارق حرفهای» است که با برنامهریزیهای دقیق، بزرگترین سرقتهای لس آنجلس را انجام میدهند، و یک «کارآگاه پلیس بیرحم» که با وسواس زیاد به دنبال دستگیری آنهاست. پس از یک سرقت خونین و غیرمنتظره، «کارآگاه» به «گروه سارق» نزدیکتر میشود و یک تعقیب و گریز نفسگیر آغاز میشود که در آن، هر دو طرف میدانند که تنها یکی میتواند پیروز میدان باشد.