«هیو گلس»، یک شکارچی پوست ماهر در دهه 1820 1820 میلادی، پس از حمله وحشیانه یک خرس و جراحات مرگبار، توسط افراد گروهش رها میشود. او که باورنکردنی از مرگ جان سالم به در میبرد و از «فیتزجرالد» و «جیم بریجر» خیانت میبیند، با ارادهای تسلیمناپذیر و در میان سرمای کشنده بیابان، سفری دشوار را برای بقا و انتقام آغاز میکند. «گلس» باید با طبیعت بیرحم و قبایل متخاصم مواجه شود تا به هدف نهاییاش برسد.
آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
3520 عنوان
در سال ۱۶۳۰ میلادی، یک خانوادهی مسیحی به دلیل اختلاف با کلیسا، از محل سکونت خود طرد شده و مجبور به زندگی در حاشیهی جنگلی تاریک و دورافتاده در نیو انگلند میشوند. آنها در تلاش برای برپا کردن زندگی جدید خود هستند که وقایع شومی شروع به رخ دادن میکند. ناپدید شدن مرموز نوزاد خانواده و محصولات کشاورزی فاسد شده، شک و سوءظن را میان اعضای خانواده شعلهور میسازد و آنها را به سمت باورهای خرافی و ترس از نیروهای شیطانی میکشاند.
در آیندهای بیقانون و آخرالزمانی، جایی که دنیا به بیابونی سوزان تبدیل شده، «مکس» گرفتار یک جنگ بیپایان برای بقا میشه. وقتی «فیوریوسا» از چنگ ارباب بیرحم، «ایمورتان جو» فرار میکنه، مکس وارد یکی از خشنترین تعقیبوگریزهای سینما میشه. یک مسیر پر از انفجار، ماشینهای مرگبار و نبرد برای آزادی.
زندگی آرام و دانشجویی «آناستازیا استیل» ناگهان رنگ و بوی دیگری میگیرد، زمانی که او قدم در دفتر مجلل «کریستین گری» میگذارد. «کریستین»، یک غول تجاری جوان و فوقالعاده جذاب است که با رفتاری قاطع و چشمانی نافذ، «آناستازیا» را از همان لحظهی اول مجذوب خود میکند. «آناستازیا» که تا به حال تجربهی رابطهی خاصی نداشته، خود را درگیر معمایی میبیند که «کریستین» با خود به همراه دارد.
داستان فضانوردی به نام «مارک واتنی» است که در جریان یک ماموریت فضایی به مریخ، به طور ناخواسته در این سیاره تنها باقی میماند. در شرایطی که منابع محدود و ارتباط با زمین قطع شده، او باید با بهرهگیری از دانش علمی، مهارتهای فنی و خلاقیت خود راههایی برای زنده ماندن و برقراری ارتباط با تیم نجات پیدا کند.
«بیل مارکس»، یک مأمور هوایی خسته و بدبین، در یک پرواز ترانسآتلانتیک با کابوسی غیرمنتظره روبرو میشود. او از طریق پیامهای متنی تهدیدآمیز از فرد ناشناسی باجگیری میشود که اعلام کرده هر ۲۰ دقیقه یک مسافر را خواهد کشت، مگر اینکه ۱۵۰ میلیون دلار به یک حساب بانکی واریز شود.
«مالفیسنت» روایت خود را از سرزمین “مورز”، قلمروی پریان و طبیعت بکر آغاز میکند. در این سرزمین، «مالفیسنت» جوان، پریای با بالهای باشکوه و روحی سرشار از پاکی، نگهبان و محافظ مورز شناخته میشود. پیوند او با «استفان»، پسری از دنیای انسانها، اولین نشانههای ارتباط دو جهان را فراهم میآورد. اما جاهطلبی «استفان» و عطش او برای قدرت، فاجعهای را رقم میزند
«بخت پریشان ما» با به تصویر کشیدن زندگی روزمره «هزل گریس لنکستر»، دختری با بیماری سرطان پیشرفته، آغاز میشود. وضعیت او سبب شده تا زندگی منزوی و کتابخوانی را در پیش بگیرد. والدینش او را تشویق به شرکت در جلسات گروه حمایتی میکنند. در این جلسات، او به طور غیرمنتظرهای با «آگوستوس “گاس” واترز» آشنا میشود.
«بازیهای گرسنگی: زاغ مقلد - قسمت اول» با تغییر چشمانداز «پانم» آغاز میشود. پس از آنکه «کتنیس اوردین» قوانین بازیها را به چالش کشید، شعلههای شورش در مناطق مختلف شعلهور شده است. او حالا در «منطقه ۱۳»، مرکز پنهان مقاومت علیه «کاپیتول» است، و رهبران شورشی میخواهند از او به عنوان نماد خود، یعنی «زاغ مقلد»، برای متحد کردن مردم و برانگیختن یک انقلاب تمامعیار استفاده کنند.
«توماس» با چشمانی سردرگم در آسانسوری روبهبالا بیدار میشود و خود را در مکانی به نام «گلید» مییابد؛ مکانی باز و محصور، که توسط دیوارهای بلند و متغیر یک مارپیچ احاطه شده است. او به جمع گروهی از پسران اضافه میشود که چندین سال است در این مکان زندانی شدهاند و هر ماه یک نفر جدید به آنها اضافه میشود. زندگی در «گلید» با قوانین سخت و امید ناچیزی به فرار همراه است، اما ورود «توماس» و کنجکاوی بیحدش، تعادل شکننده این جامعه کوچک را به هم میزند.
«نیویورک» با ظهور شرورهای جدیدی که قدرتمندتر از همیشه هستند، در خطر جدی قرار دارد، و مرد عنکبوتی باید برای محافظت از مردم شهر خود تمام تلاشش را به کار گیرد. «پیتر پارکر» در نقش مرد عنکبوتی، با «الکترو»، یک دشمن جدید و بسیار قدرتمند روبرو میشود که تهدیدی بزرگ برای شهر محسوب میشود.
گروهبان «دان کولیر»، فرماندهی با تجربه و سرسخت، هدایت تانک «فیوری» و جوخهای متشکل از چهار سرباز باتجربه را در قلب نبردهای بیرحمانه جنگ جهانی دوم بر عهده دارد. با هر مأموریت، آنها بیش از پیش با خشونت و بیرحمی جنگ مواجه میشوند و تلاش میکنند تا در مواجهه با دشمنی سرسخت و بیرحم، زنده بمانند
«لوئیس بلوم»، جوانی کاریزماتیک اما از نظر اجتماعی منزوی و بیکار، در جستجوی شغل، به طور اتفاقی وارد دنیای خطرناک و تاریک فیلمبرداری از صحنههای جرم و تصادفات شبانه در لس آنجلس میشود. او که به سرعت در حال یادگیری است، با دوربینش در خیابانها پرسه میزند تا تصاویری خشن و دلخراش از حوادث را برای فروش به شبکههای خبری ضبط کند. جاهطلبی و هوش او، به همراه بیتوجهیاش به مرزهای اخلاقی، به او کمک میکند تا به سرعت در این حرفهی بیرحمانه پیشرفت کند.
ماجرای اگزی، جوانی بااستعداد از محلههای فقیرنشین لندن را دنبال میکند که زندگیاش درگیر مشکلاتی است و بیهدف سپری میشود. وقتی هری هارت، یک جاسوس شیکپوش و حرفهای از سازمان مخفی “کینگزمن”، او را برای پیوستن به این گروه نخبه انتخاب میکند، او فرصتی غیرمنتظره برای تغییر پیدا میکند. اگزی باید با پشت سر گذاشتن آموزشهای طاقتفرسا، به یک مأمور کینگزمن تبدیل شود تا در کنار هری با یک تهدید جهانی از سوی والنتین، نابغهای شرور که قصد دارد بشریت را نابود کند، مقابله کند.
در آیندهای تاریک و ویرانشهری، جهشیافتهها و انسانها توسط رباتهای قدرتمندی به نام «سنتینلها» شکار و نابود میشوند. برای تغییر این سرنوشت شوم، «ولورین» به گذشته فرستاده میشود تا با «پروفسور ایکس» و «مگنیتو»ی جوان متحد شده و از اتفاقی جلوگیری کند که منجر به ساخت «سنتینلها» شده است. او باید در دههی ۷۰ میلادی، با تصمیمات گذشته مواجه شود و آیندهی هستی جهشیافتهها و بشریت را نجات دهد.
«لبه فردا» داستان «سرگرد ویلیام کیج» را روایت میکند، افسری بیتجربه در نبرد که در آیندهای نزدیک، زمین توسط نژادی بیگانه و بیرحم به نام «میمیک» مورد هجوم قرار گرفته است. «کیج» که مجبور به شرکت در خط مقدم میشود، در اولین مواجهه با دشمن کشته میشود، اما به طرز مرموزی در یک حلقهی زمانی به هوش میآید و بارها و بارها همان روز را تجربه میکند. با هر مرگ، او بیشتر میآموزد و با کمک جنگجوی افسانهای، «ریتا ورتاسکی»، سعی میکند راهی برای شکست دادن بیگانگان و نجات بشریت پیدا کند.
«جان ویک»، آدمکش حرفهای سابق و بازنشسته، پس از مرگ همسرش در غم و اندوه عمیقی فرو رفته است. او تنها یک یادگاری گرانبها از همسرش دارد: یک سگ بیگل کوچک که برای تسکین تنهایی او پیش از مرگش تهیه شده بود. هنگامی که گروهی از خلافکاران روسی به خانهی «جان» حمله میکنند، ماشینش را میدزدند و بیرحمانه سگ کوچک او را میکشند، «جان» که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، به دنیای خشونتبار و زیرزمینی که مدتها از آن دوری میکرد، بازمیگردد
پس از سرقت یک گوی مرموز توسط «پیتر کوییل»، او ناخواسته در مرکز درگیری میان نیروهای کهکشانی قرار میگیرد. پیتر با گروهی متشکل از «گامورا»، «دراکس»، «راکت» و «گروت» همراه میشود تا با دشمن قدرتمندشان یعنی «رونان» مقابله کنند. این اتحاد ناهمگون آنان را وارد ماجراهایی پرخطر و غیرمنتظره در اعماق فضا میکند.
داستان فیلم حول ناپدید شدن های مرمو افراد در سرتاسر دنیا به ویژه تعداد از اعضای گروه مپلتون که در حومه شهر زندگی می کنند, می باشد. آنها پس از دست دادن بیش از 100 تن از عزیزان خود باید زندگی شان را از نو بنا کنند.
هری باش مامور پلیس لس آنجلس که برای دومین بار متهمی را به اشتباه به قتل میرساند، منتظر رای دادگاه می باشد که ممکن است او را از کارش تعلیق کند. او همچنین در این بین پرونده قاتل سریالی را دنبال میکند که این قاتل بچه های کوچک را هدف قرار میدهد و معلوم نیست تا کنون چند بچه سر به نیست شده اند و تنها استخوان هایی از آن ها باقی مانده است...
«کلر رندال»، پرستاری نظامی از دوران جنگ جهانی دوم، به طور ناگهانی در اسکاتلند سال ۱۹۴۵، به سال ۱۷۴۳ منتقل میشود. او در این دوران پرآشوب و خطرناک، مجبور به ازدواج با جنگجویی اسکاتلندی به نام «جیمی فریزر» میشود. در حالی که «کلر» بین دو مرد از دو دوران متفاوت و دو عشق بزرگ در زندگیاش سرگردان است، باید برای بقا در این دوره پرتنش تلاش کند و برای بازگشت به زمان خود یا ماندن در گذشته تصمیم بگیرد.
در منطقه ی بسیار ارزشمند و دارای تکنولوژی فوق پیشرفته یعنی “دره ی سیلیکان” ،ا فرادی که صلاحیت و توانایی رسیدن به موفقیت را دارا باشند، کم ترین توانایی را در حفظ موفقیت ـشان حواهند داشت .
«بوجک هورسمن»، اسبی انساننما و ستاره سابق یک کمدی موقعیت محبوب در دهه نود، حالا در لسآنجلس زندگی میکند و با حس پوچی، اعتیاد و نبردهای درونیاش دست و پنجه نرم میکند. او که در گذشته به اوج شهرت رسیده بود، اکنون در تلاش برای بازگشت به دوران اوج خود و یافتن معنایی در زندگیاش است.
سریال جنایی «فارگو» (Fargo) محصول ۲۰۱۴، ساخته «نوآ هاولی» و با الهام از فیلمی به همین نام، داستان «لستر نایگارد» (مارتین فریمن)، فروشنده بیمه ناموفقی را روایت میکند که زندگیاش پس از ملاقات با یک قاتل جامعهستیز به نام «لورن مالوو» (بیلی باب تورنتون) دگرگون میشود. اتفاقات زنجیرهای خشونتباری در شهر کوچک «بمیدجی»، مینه سوتا رخ میدهد که معاون پلیس محلی، «مولی سالورسن»، سعی در کشف حقیقت دارد. این سریال کمدی سیاه و تریلر روانشناختی، طبیعت شر و پیامدهای آن را بررسی میکند.