ماهیگیری به نام متئو بوید که در دریاچه ویکتوریا در حال ماهیگیری بود، زلزله کوچکی را احساس میکند و ناگهان کف دریاچه شکافته شده و گردابی شکل میگیرد. بوید در آب سقوط کرده و توسط ماهیان گوشتخوار ماقبل تاریخ به نام پیرانا تکهتکه میشود.
فیلمها
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
3403 عنوان
این فیلم داستان رابطه عمیق و پرفراز و نشیب «دین» و «سیندی» را در دو بازه زمانی موازی روایت میکند. یکی از این خطوط زمانی به آغاز عشق آتشین و پرشور آنها میپردازد، زمانی که همه چیز تازه و پر از امید بود. خط زمانی دیگر، سالها بعد را نشان میدهد که این زوج با چالشها و تنشهای زندگی مشترک روبرو هستند و تلاش میکنند تا جرقههای باقیمانده از عشقشان را دوباره زنده کنند.
«اسکات پیلگریم»، یک نوازنده گیتار بیس بیکار و خوشقلب، زندگی سادهای را در تورنتو دنبال میکند تا اینکه با «رامونا فلورز» مرموز و موهای رنگارنگ آشنا میشود. اسکات به سرعت عاشق رامونا میشود، اما برای اینکه بتواند دل او را به دست آورد، باید با چالش بزرگ و بیسابقهای روبرو شود: او باید هفت دوستپسر سابق و شرور رامونا را در مبارزاتی حماسی و به سبک بازیهای ویدیویی شکست دهد!
«گیسوکمند» داستان «راپانزل»، شاهزادهای جوان با موهای طلایی جادویی است که سالها در برجی دورافتاده زندانی شده. تنها آرزوی او دیدن فانوسهای اسرارآمیزی است که هر سال به آسمان فرستاده میشوند. ورود ناگهانی «فلین رایدر»، یک سارق ماهر، به برج «راپانزل»، فرصتی را فراهم میکند تا او برای اولین بار قدم به دنیای بیرون بگذارد و در پی کشف این آرزوی دیرینه، وارد ماجراجویی هیجانانگیزی شود.
«جیمی رندال»، یک دلال داروی جذاب و جاهطلب است که از استعداد خود در فروشندگی و اغواگری برای پیشرفت در دنیای رقابتی صنعت داروسازی استفاده میکند. او که از روابط جدی دوری میکند، در یکی از دیدارهایش با پزشکان، با «مگی مورداک» آشنا میشود. «مگی»، زنی زیبا، آزاد و هنرمند است که با بیماری پارکینسون دست و پنجه نرم میکند و از تعهد در روابط میترسد. با وجود تفاوتهای زیاد و موانع اولیه، این دو به طرز غیرمنتظرهای جذب یکدیگر میشوند و رابطهای پیچیده و پر از چالش را آغاز میکنند
کارآگاهان آلن گمبل و تری هویت، دو پلیس خستهکننده و نهچندان موفق در اداره پلیس نیویورک هستند که همیشه در سایه قهرمانان محبوب و پرزرقوبرق اداره قرار دارند. گمبل، یک پلیس میزنشین و حسابدارمآب است که به کارهای کاغذی علاقه دارد، در حالی که هویت، پلیسی سرسخت و کلهشق است که از شراکت با گمبل کلافه شده و آرزوی بازگشت به صحنه اکشن را دارد. اما وقتی قهرمانان اداره ناگهان از صحنه خارج میشوند، این دو کارآگاه “پرت” به طور اتفاقی وارد یک پرونده بزرگ کلاهبرداری میشوند. آنها فرصتی پیدا میکنند تا خود را ثابت کنند، اما روشهای ناهماهنگ و اشتباهات کمدیشان وضعیت را پیچیدهتر و خندهدارتر میکند.
قوی سیاه» داستان «نینا سیرز»، بالرین جوانی است که تمام زندگی خود را وقف رقص باله کرده است. او در یک شرکت معتبر باله در نیویورک فعالیت میکند و همه چیزش حول محور کمال در اجرای باله میچرخد. وقتی کارگردان هنری تصمیم میگیرد برای اجرای جدید «دریاچه قو»، رقصنده اصلی را برای نقشهای دوگانه و متضاد «قوی سفید» معصوم و «قوی سیاه» اغواگر انتخاب کند، «نینا» که تجسمی از «قوی سفید» است، فرصتی بزرگ برای اثبات خود پیدا میکند
پنج دوست صمیمی دوران کودکی، پس از ۳۰ سال، برای مراسم خاکسپاری مربی بسکتبال سابقشان دوباره دور هم جمع میشوند. آنها تصمیم میگیرند تعطیلات آخر هفته چهارم جولای را در کنار خانوادههایشان در کلبهای کنار دریاچه که در کودکی خاطرات زیادی در آن داشتند، بگذرانند. این گردهمایی فرصتی برای تجدید خاطرات، مقایسه زندگیهای کنونیشان با گذشته، و مواجهه با واقعیتهای بزرگسالی است
«دیو لیزوفسکی»، یک نوجوان معمولی و بیعرضه، از زندگی ابرقهرمانان در کمیکها الهام میگیرد و تصمیم میگیرد خودش به یک قهرمان نقابدار تبدیل شود، حتی بدون هیچ قدرت خاصی. او با لباسی سبز و نام «کیک-اس»، وارد دنیای پرخطر مبارزه با جنایت میشود. اما به زودی «کیک-اس» متوجه میشود که قهرمان بودن در دنیای واقعی، بسیار متفاوت و خشونتآمیزتر از چیزی است که در کتابهای کمیک دیده بود، و او به سرعت درگیر ماجراهای خطرناکی میشود.
فیلم اکشن-جنایی و هیجانانگیز «شهر» (The Town) محصول ۲۰۱۰ به کارگردانی و با بازی «بن افلک»، داستان «داگ مکری»، رهبر کاریزماتیک گروهی از سارقان حرفهای بانک در محله خشن چارلزتاون بوستون را روایت میکند. پس از یک سرقت پردردسر، «داگ» به طور غیرمنتظرهای با یکی از گروگانهای قبلیشان، «کلیر» (ربکا هال)، رابطهای عاطفی برقرار میکند. در حالی که مأموران افبیآی به رهبری مأمور «فلوین» (جان هم) سایه به سایه آنها را تعقیب میکنند
خانواده «لمبرت» پس از نقل مکان به خانهای جدید، با اتفاقات وحشتناک و ماوراءالطبیعه روبرو میشوند. پسرشان «دالتون» به طور ناگهانی به کمایی مرموز فرو میرود، در حالی که پزشکان هیچ دلیل فیزیکی برای آن پیدا نمیکنند. همزمان با کما رفتن «دالتون»، حضور موجودات و فعالیتهای شیطانی در خانه شدت میگیرد و زندگی خانواده را به کابوسی وحشتناک تبدیل میکند.
پس از فاش شدن هویت «مرد آهنی»، «تونی استارک» با فشارهای دولت برای به اشتراک گذاشتن فناوری زره خود مواجه است، در حالی که سلامت خودش نیز به دلیل راکتور سینهاش در خطر است. در این میان، یک فیزیکدان انتقامجو به نام «ایوان وانکو» با استفاده از تکنولوژی مشابه، برای نابودی «تونی» و انتقام از خانوادهاش ظاهر میشود....
«اندی» بزرگ شده و آماده رفتن به دانشگاه است، اما «وودی»، «باز»، «جسی» و دیگر اسباببازیهای محبوبش با نگرانی از آینده خود روبهرو هستند. با مجموعهای از اتفاقات، اسباببازیها به جای اینکه در اتاق اندی بمانند، به یک مهدکودک شلوغ و پرهیاهو منتقل میشوند. آنها خیلی زود متوجه میشوند که زندگی در این محیط با آنچه تصور میکردند تفاوت دارد.
در فیلم سینمایی «تلقین»، «دام کاب»، سارقی ماهر با توانایی نفوذ به رویاهای دیگران، مأموریتی غیرممکن دریافت میکند: کاشتن یک ایده در ذهن یک فرد بدون اینکه ردی از خود به جا بگذارد. او با تیمی از متخصصان، وارد دنیایی پیچیده از رویاها میشود که مرز بین واقعیت و خیال در آن محو است. هر گام در این مأموریت، خطرناکتر از قبل میشود و «کاب» را وادار میکند با گذشتهای تاریک و اسرارآمیز روبهرو شود. این فیلم علمی-تخیلی و هیجانانگیز، داستانی پر از معماهای ذهنی و لحظات نفسگیر را روایت میکند.
بد بلیک مرد 57 ساله الکلی و خواننده ای دوره گرد است. او ازدواج های ناموفقی در گذشته داشته و در حال حاضر تنهاست و غالبا در حال مسافرت با ماشین کهنه خود است. در یکی از روزها با زنی خبرنگار به نام جین که طلاق گرفته و یک پسر چهار ساله دارد آشنا میشود. جین قصد دارد شخصیتی که پشت نقاب خوانندگی بد قرار دارد را کشف کند…
داستان فیلم حکایت واقعی یک ایستگاه رادیویی غیر قانونی پخش موسیقی راک و پاپ در دهه 60-70 انگلیس است که از داخل یک کشتی به نام "Pirate Radio Rock" و از داخل آبهای دریای شمال تهیه و پخش میشد و با مخالفت حکوت سلطنتی وقت بریتانیا همراه بود و کشمکش بین این رادیو که آن زمان بیش از 96% مردم به آن گوش میدادند یکی از جنبه های دیدنی این فیلم به یاد ماندنی است.
«نسلون ماندلا» (مورگان فریمن) که بعد از آزادی از زندان رئیس جمهور آفریقا شده همه چیز در کشورش را تقسیم بندی شده بین سیاهان و سفید پوستان می بیند. او بهترین راه حل را برای برداشتن این تقسیم بندی ورزش می داند. ماندلا با کمک کاپیتان تیم ملی راگبی کشورش، بنام «فرانسیس پینار» (مت دمون) سعی میکند تا تیم ملی راگبی را به یک نقطه ی مشترک بین سفیدها و سیاه پوستان تبدیل کند...
«سم بل»، فضانوردی است که تقریباً تمام دوران قرارداد سهساله خود را به تنهایی در یک پایگاه استخراجی در سمت پنهان ماه، به سرپرستی رباتی هوشمند به نام «گرتی»، سپری کرده است. وظیفه او استخراج هلیوم-۳ است که منبع اصلی انرژی زمین را تأمین میکند. با نزدیک شدن به پایان مأموریت و بازگشت به خانه...
«مارگارت تیت»، یک سردبیر سختگیر و موفق کتاب در نیویورک، که به دلیل سابقه کار غیرقانونی در آمریکا در آستانه اخراج از کشور و بازگشت به کانادا قرار گرفته است، ناچار میشود برای جلوگیری از دیپورت شدن، دست به اقدامی غیرمنتظره بزند. او دستیار جوان و تحت فشار خود، «اندرو پاکستون» را مجبور میکند تا با او ازدواج مصلحتی کند
روزی «پارکر ویلسون»، یک استاد دانشگاه، در مسیر بازگشت به خانه، توله سگی تنها و سرگردان از نژاد «آکیتا» را در ایستگاه قطار پیدا میکند. او تصمیم میگیرد این سگ را به خانه ببرد و به او نام «هاچی» میدهد. رابطهای عمیق و منحصر به فرد بین «پارکر» و «هاچی» شکل میگیرد؛ «هاچی» هر روز صاحبش را تا ایستگاه قطار همراهی میکند و هنگام بازگشت او نیز، درست سر ساعت، برای استقبالش آنجا حاضر میشود.
داستان از روزهای جوانی دو افسر آیندهدار و متفاوت آغاز میشود: «جیمز تی. کرک»، جوان سرکش و بیپروا، و «اسپاک»، موجودی منطقی و نیمهانسانی. مسیر زندگی این دو، در آکادمی «استارفلیت» و با وقوع یک تهدید بزرگ که کهکشان را در آستانه نابودی قرار میدهد، به هم گره میخورد. اکنون، در اولین ماموریت خطرناک خود، این گروه تازهکار باید برای مقابله با نیرویی مخرب متحد شوند و آیندهی کهکشان را نجات دهند.
در دنیایی که ناگهان به تسخیر زامبیها درآمده، جوانی با قوانین خاص خود برای زندهماندن، تلاش میکند. او در مسیری پرخطر، با یک بازماندهی خشن و بیپروا آشنا میشود. این دو، در ادامه راه، با دو خواهر باهوش و مستقل برخورد میکنند. حالا این چهار غریبه باید در جادههای خطرناک سفر کنند، جایی که هر لحظه ممکن است با اتفاقات پیشبینینشدهای روبرو شوند.
داستان با فرود یک سفینه فضایی بزرگ بر فراز شهر آغاز میشود که حامل موجودات بیگانهای است که در شرایط نامناسبی به سر میبرند. آنها در یک منطقه جداگانه به نام منطقه ۹ اسکان داده میشوند، جایی که در فقر و تبعیض زندگی میکنند. دولت تصمیم به انتقال اجباری این موجودات میگیرد و این آغاز مجموعهای از اتفاقات پیشبینی نشده است.