«مد من» شما را به دل منهتن دهه ۱۹۶۰ میبرد، جایی که دود سیگار همیشه در هواست و ویسکی از آب بیشتر نوشیده میشود. امحور اصلی داستان حول شخصیت «دان دریپر» میچرخد؛ مردی کاریزماتیک و معمایی که در ظاهر، زندگی ایدهآلی دارد: مدیر خلاق موفق در یک آژانس تبلیغاتی برجسته، خانوادهای زیبا و آیندهای روشن. اما در زیر این سطح براق، او با چالشهای هویتی عمیق و گذشتهای که همواره او را تعقیب میکند، دست و پنجه نرم میکند. او یک نابغه در درک روانشناسی مصرفکننده است و میداند چگونه با چند کلمه و یک تصویر، رؤیاها و نیازهای پنهان مردم را هدف قرار دهد.
آرشیو
عنوانها را مرور کن یا با نام، سال و نوع محتوا جستوجو کن. نسخههای دانلود در صفحهٔ هر عنوان قرار دارند.
3520 عنوان
«سیاره وحشت» یک فیلم زامبیمحور پر از خون و خشونت است که داستان شیوع یک ویروس مرگبار و مبارزه بازماندگان برای بقا را روایت میکند. «ضد مرگ» یک تریلر روانشناختی درباره یک بدلکار خطرناک به نام مایک است که با استفاده از ماشین «ضد مرگ» خود، زنان جوان را هدف قرار میدهد.
یک مزرعهدار ساده به نام «دن اِوِنس»، که در پی مشکلات اقتصادی شدید و خشکسالی، هر لحظه به نابودی نزدیک میشود، درگیر ماجرایی میشود که سرنوشت او را برای همیشه تغییر میدهد. او به طور اتفاقی شاهد دستگیری «بن وِید»، سردستهی یک باند خطرناک دزدان، میشود. «اِوِنس» با انگیزهی کسب پاداش و نجات مزرعهاش، داوطلب میشود که به گروه کوچکی از افراد کمک کند تا «وِید» را به ایستگاه قطار برسانند.
در شهر کوچکی در آلاسکا، که هر سال به مدت سی روز در تاریکی کامل فرو میرود، گروهی از خونآشامها به آنجا حمله میکنند. آنها از تاریکی ابدی برای شکار ساکنان بیدفاع استفاده میکنند. «شریف ابین» و همسرش «استلا» تلاش میکنند تا گروهی از بازماندگان را از دست خونآشامها نجات دهند. این فیلم ترسناک و اکشن، با فضایی سرد و تاریک، نبردی خونین برای بقا را به تصویر میکشد.
زندگی «شرک» و «فیونا» در پادشاهی «فار فار اوی» به طرز غیرمنتظرهای دگرگون میشود، وقتی پادشاه «هارولد» بیمار میشود و «شرک» را به عنوان وارث تاج و تخت معرفی میکند. اما «شرک» که هرگز آرزوی پادشاهی نداشته، برای پیدا کردن یک وارث جایگزین، با «خر» و «گربه چکمهپوش» به سفری دور و دراز میرود. در همین حال، «پرنس چارمینگ» که سودای انتقام در سر دارد، با کمک شخصیتهای شرور داستانهای پریان، نقشهای برای تصرف پادشاهی میکشد.
پس از یک طوفان سهمگین، مه غلیظ و غیرطبیعی تمام شهر کوچکی در مین را در بر میگیرد. «دیوید درایتون» و پسرش به همراه گروهی از بازماندگان، در یک سوپرمارکت محلی پناه میگیرند و به زودی متوجه میشوند که این مه تنها یک پدیده آب و هوایی نیست؛ موجودات ترسناکی در آن پنهان شدهاند. در حالی که هیولاهای بیرون از فروشگاه به آنها حمله میکنند، تنشها و ترس در میان بازماندگان بالا میگیرد.
«هالی کِنِدی»، زن جوانی که به تازگی شوهر محبوبش، «جری»، را به دلیل بیماری از دست داده، در غم و اندوه عمیقی فرو میرود. او به طور غیرمنتظرهای بستهای از نامهها را دریافت میکند که توسط «جری» قبل از مرگش نوشته شده و هدفشان کمک به «هالی» برای گذراندن مراحل غم و اندوه و آغاز زندگی جدید است. هر نامه با عبارت «پینوشت: دوستت دارم» پایان مییابد
یک دختر ایرانی در دوران انقلاب اسلامی بزرگ می شود و اتفاقاتی پیش می آید که مجبور می شوند.
داستان واقعی این فیلم در مورد جاسوسی بنام رابرت هنسن است که بیست و پنج سال تمام به عنوان ماموری صادق در FBI خدمت کرده بود. او به مدت دو دهه اطلاعات گران قیمت را به مامورین شوروی فروخته و از این راه خسارت های هنگفت مالی و جانی به دولت آمریکا تحمیل کرده بود. اما در آستانه بازنشستگی به شدت تحت تعقیب و مراقبت قرار می گیرد...
«مایکل کلایتون» (جرج کلونی) که قبلا قمارباز قهاری بوده است، از طرف یک شرکت مهم در نیویورک به عنوان وکیل استخدام میشود. کلایتون در طی یک ماجرا متوجه فعالیت های دیگر شرکت می شود و درصدد سامان بخشیدن به اوضاع بر می آید...
«کیتی» و «میکا»، زوج جوانی که به تازگی به خانهای در حومه شهر نقل مکان کردهاند، پس از تجربه کردن صداهای عجیب و رویدادهای غیرعادی در طول شب، مشکوک میشوند که خانهشان توسط یک موجود ماوراءالطبیعه تسخیر شده است. میکا یک دوربین فیلمبرداری نصب میکند تا فعالیتهای شبانه را ضبط کند، اما این کار آنها را به سمت وحشتناکترین جنبههای تسخیر شدن میکشاند.
ارین گرول معلم جوانی است که در سال ۱۹۹۲ و همزمان با شورشهای نژادی در شهر لس آنجلس ، برای تدریس وارد مدرسه ای می شود که فضای کلاسهای آن به چند گروه نژادی تقسیم شده است . رابطه بین شاگردان مختلف کلاس متشنج است اما ارین تصمیم می گیرد ذهنیت بچه ها را نصبت به تنفر نژادی روش کند...
زوج جوانی به نام «جیمی» (کوانتن) و «لیزا» (والتا) بسته ای بی نام و نشان حاوی یک عروسک خیمه شب بازی به نام «بیلی» دریافت می کنند. چندی بعد لیزا به طرز مشکوکی به قتل می رسد و «جیمز» برای کشف راز قتل «لیزا» به شهر زادگاهش می رود...
پس از 15 سال، مایکل مایرز، که هنوز بسیار خطرناک است، از آسایشگاه روانی فرار می کند و بلافاصله به هادونفیلد باز می گردد تا خواهرش، لوری را پیدا کند.
داستان از جایی آغاز میشود که یک تیم تلویزیونی در حال تهیه گزارشی از شیفت شب آتشنشانان هستند که ناگهان با تماسی مبنی بر وقوع حادثهای در یک ساختمان قدیمی روبرو میشوند. آنها به همراه آتشنشانان وارد ساختمان میشوند، اما به سرعت متوجه میشوند که ساکنان این ساختمان توسط یک ویروس ناشناخته و بسیار خطرناک آلوده شدهاند. ساختمان به سرعت توسط نیروهای دولتی قرنطینه میشود و تیم فیلمبرداری و ساکنان باقیمانده باید برای بقا در این فضای وحشتناک و محبوس تلاش کنند.
در یکی از محلههای بوستون، دختربچهای چهار ساله به طرز مرموزی ناپدید میشود. یک کارآگاه خصوصی محلی (با بازی کیسی افلک) به همراه شریکش، برای یافتن کودک گمشده استخدام میشوند. با پیشرفت پرونده، آنها خود را درگیر دنیای تاریک جنایت و فساد مییابند و با حقایقی تکاندهنده و انتخابهای اخلاقی بسیار دشوار روبرو میشوند
«دنی اوشن» و تیم زبدهاش بار دیگر برای یک مأموریت انتقامی گرد هم میآیند. زمانی که یکی از اعضای اصلی گروه، «روبن تیشکوف»، توسط سرمایهگذار و مالک کازینو، «ویلی بنِدیکت»، مورد خیانت و کلاهبرداری بیرحمانه قرار میگیرد و به شدت مجروح میشود، «دنی اوشن» و یارانش تصمیم میگیرند انتقامی سخت از «بندیکت» بگیرند.
در قسمت سوم «مرد عنکبوتی»، «پیتر پارکر» با چالشهایی روبرو میشود که فراتر از مبارزه با تبهکاران است. حضور یک نیروی کیهانی تاریک، نه تنها قدرتهای او را به شکلی خطرناک تغییر میدهد، بلکه تاریکترین زوایای وجودی «مرد عنکبوتی» را برملا میسازد. در این میان، سایهی انتقام، شهر را دربر میگیرد و سه نیروی شرور جدید، که هر یک به نوعی با گذشته یا حال «پیتر» گره خوردهاند، او را به سمتی میکشند که تا به حال تجربه نکرده است
«تبدیلشوندگان» داستان «سم ویتویکی»، پسری نوجوان را روایت میکند که ناخواسته وارد نبردی باستانی میان دو نژاد بیگانه رباتیک تبدیلشونده میشود. گروهی نیکخواه که رهبرشان «آپتیموس پرایم» است، قصد محافظت از زمین را دارند، در حالی که گروهی شرور به رهبری «مگاترون»، به دنبال نابودی جهان و دستیابی به یک منبع انرژی قدرتمند هستند. «سم» به همراه دوستش، خود را در مرکز این درگیری مییابند و باید به گروه نیکخواه کمک کنند تا از سقوط زمین به دست گروه شرور جلوگیری کنند.
دو دانشجوی کالج در راه بازگشت به خانه،همسفر می شوند.وقتی خودروی آنها در جاده ای دورافتاده از کار می افتد،روح انسانهایی که در آن منطقه کشته شده اند به سراغ آنها می آیند...
افغانستان پیش از اشغال توسط روس ها. دو پسربچه، «امیر» و «حسن»، بدون توجه به اختلاف طبقاتی که دارند، دوستان صمیمی هستند. در حالی که «بابا»، پدر امیر از بابت این رفاقت چندان رضایت ندارد. وقتی «حسن» مورد اذیت و آزار قلدرهای محله قرار می گیرد، «امیر» هیچ کمکی به او نمی کند. اما بیست سال بعد که طالبان قدرت را به دست گرفته اند، «امیر» برای ادای دینش به «حسن» به افغانستان باز می گردد...
ستاره فوتبالی به نام «جو کینگ من» دختر هشت سالهای دارد که از ازدواج قبلی اوست و با همسر قبلیاش زندگی میکند ولی روزی به سراغ جو میآید. جو در ابتدا از نگهداری دختر خود ناراحت است و امتناع میکند اما به تدریج اوضاع بهتر میشود چون وجود دخترش باعث میشود بر شهرت او افزوده شود اما پس از مدتی ....
چز قهرمان اسکیت سواری روی یخ است که رقیب سرسختی به اسم جیمی دارد . چز فردی لاابالی و بی ادب است اما جیمی برخلاف او جوانی مودب و خوش اخلاق می باشد . در ادامه در جریان یک مسابقه جهانی اسکیت که آنها برای کسب مدال طلا با هم رقابت می کنند با یکدیگر درگیر شده و فدراسیون جهانی آنها را برای همیشه از شرکت در مسابقات انفرادی اسکیت روی یخ محروم می کند . چند سال بعد مربی آنها پیشنهاد جالب و عجیبی به آندو می دهد و آن اینکه آنها بعنوان یک زوج اسکیت سوار مرد در مسابقاتی شرکت کنند که مخصوص زوجهای مرد و زن است . آنها این پیشنهاد را پذیرفته و چون هر دو مرد هستند توانایی بیشتری نسبت به رقبا دارند و این باعث می شوند قهرمان های کنونی این رشته یعنی استرانتز و فیرچایلدون تصمیم بگیرند هر طور شده شر آنها را کم کنند .
فیلم «خانواده سیمپسونها» با نمایش وضعیتی بحرانی در شهر اسپرینگفیلد آغاز میشود. «هومر سیمپسون»، شخصیت محوری خانواده، پس از به سرپرستی گرفتن یک خوک، مسئولیتهای زیستمحیطی خود را نادیده میگیرد. او با وجود هشدارهای جدی و مکرر «لیزا» (دختر آگاه و نگران محیط زیست خانواده) مبنی بر آلودگی شدید دریاچه شهر، اقدام به تخلیه مقادیر زیادی از فضولات حیوانی در آن میکند. این عمل غیرمسئولانه «هومر»، به نقطه اوج آلودگی زیستمحیطی در دریاچه اسپرینگفیلد تبدیل شده و یک فاجعه عظیم و غیرقابل کنترل را رقم میزند